
این دوسیه در دوازده قسمت، ادبیات دیستوپیایی را نه صرفاً بهعنوان ادبیات «آیندههای تاریک»، بلکه بهمثابه شیوهای برای اندیشیدن به قدرت، آزادی و امکان زیستن بررسی میکند. مسیر بحث از خاستگاهها و ویژگیهای ژانر آغاز میشود و سپس به سازوکارهای روایی آن میرسد: چگونه راوی و کنترل اطلاعات جهان دیستوپیایی را میسازند؛ قدرت چگونه تاریخ و حافظه را مصادره میکند، زبان را از معنا تهی میسازد، خلوت انسانها را زیر نظارت میبرد، بدن را به قلمرو سیاست تبدیل میکند و فضا و معماری را در خدمت انضباط قرار میدهد. در ادامه، با ورود بحران اقلیمی، دامنه دیستوپیا از حکومت و جامعه فراتر میرود: طبیعتی که زمانی میتوانست پناهگاهی بیرون از نظم سرکوبگر باشد، خود به بخشی از بحران بدل میشود. از همین نقطه، پرسش مقاومت و امید پیش میآید و سرانجام به مسئله پایانبندی میرسیم: آیا آینده در دیستوپیا محکوم و بسته است، یا روایت میتواند روزنهای برای تغییر باز بگذارد؟
قسمت پایانی این مسیر را به ادبیات فارسی بازمیگرداند و میپرسد آیا میتوان از تبار یا سنتی از «دیستوپیای ایرانی» سخن گفت. از «س.گ.ل.ل» صادق هدایت، با هراس از پیشرفت علمی و بحران معنای زندگی، و «سال ۱۳۸۸» فریدون تنکابنی، با طنز تلخ رفاه و مصرفگرایی، تا فرار از مجتمع دخترانه محبوبه موسوی و ۵۶ درجه، کانون اضطراب بهتدریج از افراط در پیشرفت به خطر فروپاشی منتقل میشود: کمبود آب، گرما، فرونشست زمین، کنترل بدن، نابرابری، از کار افتادن زیرساختها و دشوار شدن خودِ امکان زیستن. این دوازده قسمت در نهایت به یک پرسش مشترک میرسند: دیستوپیا پیشگویی آینده نیست، بلکه ادبیاتِ «اگر» است؛ آیندهای فرضی میسازد تا از خلال آن بتوانیم گرایشها، ترسها و امکانهای پنهان در زمان حال را روشنتر ببینیم.
این مجموعه به کوشش میترا داوودی در سیزده قسمت تهیه شده است.

چرا از دیستوپیای واقعی میترسیم اما داستان دیستوپیایی را دوست داریم
لیلا لُعَلَمی در جُستاری تناقض آشنای عصر شبکههای اجتماعی را میکاود: مردم با دیدن خبر نظارت، جنگ الگوریتمی، اخراج جمعی یا فاجعهٔ اقلیمی میپرسند «الان در کدام مرحلهٔ دیستوپیا هستیم؟»؛ اما همان آدمها داستانهای آیندهٔ سیاه را با لذت میخوانند. پاسخ او این است که آینده هنوز نوشته نشده، قدرت یکسویه نیست، و تخیلِ بدترین جهان میتواند بهجای تسلیم، نوعی تمرین اخلاقی و حتی امید باشد
ادبیات دیستوپیایی؛ تاریخچهای از ترسهای ما
از «ما»ی زامیاتین و «۱۹۸۴» اورول تا «سرگذشت ندیمه» و «بازیهای گرسنگی»، ادبیات دیستوپیایی هر بار در دورهای از بحران و اضطراب اجتماعی رونق گرفته است. تاریخ این ژانر را میتوان تاریخ دگرگونی ترسهای انسان مدرن نیز دانست: ترس از دولت تمامیتخواه، جنگ و نابودی اتمی، فناوری، سلطه شرکتها، کنترل بدن و سرانجام جهانی که نسل جوان احساس میکند از او به ارث برده است.








