
آرش نصرتاللهی میگوید اختلافات درون جنبش اعتراضی ایران نه تنها تهدید نیست، بلکه اگر حول “مشترکات” (مانند ایران آزاد، آزادخواهی و حقوق بشر) مدیریت شود، به منبعی برای انرژی، پویایی و پیشبرد جنبش تبدیل میگردد.
انتشار این متن به معنای تأیید پیام آن توسط نشریه ادبی بانگ نیست.
هر جنبش آزادخواهی در جنبش پیش از خود فرو میرود و به همین دلیل شدت، عمق و تراکم بیشتری نسبت به پیشینیان خود دارد درواقع ما یک جنبش آزادیخواهی داریم که انسان ایرانی، سالهاست برای آن جان کنده است. از این نظرگاه است که میتوان درخواست همبستگی تمامی آزادخواهان را داشت، میتوان از تمامی نیروهای اپوزیسیون وضع موجود ایران، خواست که در یک تیم قرار بگیرند، اما چگونه؟ تکلیف تعارض بین نیروها چه میشود؟
در پاسخ میتوان به لزوم گذشت، مدارا و نگاه رو به آینده اشاره کرد که کمککننده هستند اما کافی نیستند! پس بخش مهم پاسخ این است که جنبش از جنس حرکت است و حرکت نیاز به انرژی دارد، این انرژی از کجا میآید؟ از تعارض!
شرح میدهم که در علم مدیریت، برای تیمسازی بررسی میکنیم که آیا در تیم، تعارض کافی برای پویایی، دوام و توسعهی آن وجود دارد؟ و اگر کل اعضای تیم در یک شرایط همسو باشند، ما نیاز به تغییر در ترکیب تیم و ایجاد تعارض در آن داریم البته که تعارض به دو گونهی سازنده و مخرب تعریف میشود بنابراین نوع و مقدار آن در تیم مهم است اما در هر صورت، وجود تعارض در تیم است که اعتراض را پویا و دوامآور میکند و به پیش میراند و جنبش را رهبری میکند. پس نه تنها نباید از تعارض موجود بین نیروهای اپوزیسیون ناامید شد بلکه باید آن را منبع انرژی برای تداوم اعتراض و نیروی پیشرانهی جنبش دانست با این توضیح که این تعارض برای تبدیل شدن به تعارض سازنده، نیاز به تحقق یک شرط اساسی و حیاتی دارد، این که تمامی اعضای تیم در یک شرایط یکسان همبسته شوند و با حفظ فرقها بر محتواهای مشترکی چون ایران آزاد، آزادخواهی و حقوق بشر تمرکز کنند. پس دو شاخص یکسان بودن اعضای تیم و تمرکز بر مشترکات، برای همبستگی ضروریست!
اگر بسیاری از شاعران، نویسندگان و پژوهشگران به ویژه از داخل ایران، خواهان همبستگیاند، پشتش دیدگاه یادشده ایستاده است. برای نجات کشور از دست حاکمانی که خون انسان ایرانی را یا ریختهاند یا در شیشه کردهاند، راهی جز این همبستگی نیست، آن هم با حفظ حریم هر دیدگاه نه فشار برای تغییر دیگری، این حتا بنا به آنچه نوشتم، میتواند منبع انرژی جنبش باشد، ما نیاز به درک دیگری داریم نه تغییر او و اینگونه میتوانیم به تعارض سازندهای برسیم که منبع انرژی اعتراض است.
راه نجات و آزادی کشور، بههم رسیدن است، همان که سالها پیش در شعر کوتاهم نوشتهام:
دو لبهی یک زخمیم
زخمی که خوب نمی شود مگر
به هم برسیم.








