پیام نسیم خاکسار در چهلمین سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی

شنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵، به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی (گوهر مراد)، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس برجسته ایرانی، مراسمی با عنوان «هنر ساعدی بودن» توسط گروه تئاتر اگزیت برگزار شد. پیام ویدیویی نسیم خاکسار را می‌بینید:

ددر این برنامه که با حضور علاقه‌مندان ادبیات و تئاتر ایران همراه بود، سخنرانان به جنبه‌های مختلف زندگی و آثار ساعدی پرداختند:

  • محسن یلفانی: «غلامحسین ساعدی همچنان با ماست»
  • اسد سیف: «ساعدی؛ عاشق‌ترین انسان تبعیدی»
  • حمید جاودان: روخوانی نامه‌ای از ساعدی به همسرش بدری
  • امیرعطا جولایی: «سینمای ساعدی»
  • رضا علامه‌زاده: «شاخه گلی بر گور آن عزیز»
  • امیر کیانپور: «ما، ساعدی و میراث بی‌وصیت ۵۷»
  • اصغر نصرتی: نمایش فیلم «نویسنده‌ای با کابوس‌های بی‌انتها»

گروه هماهنگی این بزرگداشت را امیر شاهمیر، شهرام قنبری، فرشین کاظمی‌نیا، شیدا نبوی و محسن یلفانی تشکیل می‌دادند.

متن کامل پیام نسیم خاکسار:

سلام می‌کنم به همهٔ شما و خوشحالم که با این پیام کوتاه می‌توانم در گرامی‌داشت چهلمینِ سالِ سالگرد درگذشت ساعدی کنارتان باشم.

از غلامحسین ساعدی و کارهای او می‌توان فراوان حرف زد؛ و نیز از آرزوها و اندیشه ورزی و از تخیل پربارش در خلق داستان و کارهای نمایشی. ساعدی در آفرینش تصویر و توصیف‌های گروتسکی از واقعیت در داستان و نمایش‌نامه، مهارت غریب و منحصر به فردی داشت.

متأسفانه مرگ یک‌بارهٔ او و رنج‌های در تبعید بودن، چندان فرصتی به او نداد بتواند در دوره‌ای که در تبعید به سر می‌برد، آنچه را که در اندیشه و آرزو داشت به اجرا درآورد.

من در این لحظه به یکی از فرازهای گفتار او که چشم‌انداز نگاه او را در تبعید برابرمان می‌گذارد اشاره ای کوتاه می کنم؛ جرقه‌ای که خلاصه یا فشرده‌ای از آتش اندیشهٔ وجود او را نشان می‌دهد.

او در متنی برای گفتارش بر مزار هدایت، با اشاره به گور هدایت می‌گوید: «ما سر گهوارهٔ او جمع شده‌ایم، نه سر گور او. سر مزار آزاده مردی از جهان جمع شده‌ایم که همچون ما آوارگان دربه‌در، دربه‌در و آواره‌ زیست.»

اینکه ساعدی در این تمثیل شگفت‌انگیز، گور او را در تبعید گهواره‌ای می‌داند، نشان از آینده‌نگری و درک خلاقهٔ او در مفهوم‌سازی از وضعیت ما در تبعید دارد.

هما ناطق در خاطره‌ای از او نقل می‌کند: همهٔ ما را بر سر مزار هدایت خندانده بود و گورستان را به صحنهٔ نمایش تبدیل کرده بود. به یک سال پیش‌ هم در مراسم خاکسپاری ییلماز گونِی، فیلم‌ساز اهل ترکیه، بر گور سیاه و مرمرین نشسته بود؛ باز می‌خندید و می‌گفت: «این که قبر نیست، این میز کار است. من پیشنهاد می‌کنم الفبا را همین‌جا مندرج بفرماییم که میز صفحه بندی هم دارد.

همین نکتهٔ کوتاه، واقعیت وجودی ساعدی و چگونه روبه‌رو شدن او را با زندگی و شرایط تحمیلی زیست ما در تبعید و آرزوهایی که در دل داشت، به روشنی نشان می‌دهد؛ واقعیت وجودی نویسنده‌ای که حاصل کارش، کارنامهٔ بلندی است از کنجکاوی‌ها و تأمل‌های او بر پیچیدگی‌ فرهنگی و سیاسی تاریخ و جامعهٔ ما و انگشت گذاشتن های او بر آسیب‌هایی که جان و روان‌مان را زخم زده و درگیر با خود کرده بود.

نویسنده‌ای که در چاهسار ناامیدی، بانگ امید سر می‌داد.

یادش زنده و مانا باد.

به همین مناسبت:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی