مسعود کدخدایی:«پلیس زن در ادبیات فارسی» – نگاهی به رمان «آوا» از ساناز اقتصادی‌نیا

برابری حقوق زن و مرد، به معنی وارد شدن زنان به همه‌ی عرصه‌هایی است که مردان در آن بوده و هستند. این موضوع، خواه ناخواه در ادبیات هم بازتاب می‌یابد.

از آنجا که محدودیت‌های اجتماعی و ساختاری در ایران، مانع از حضور پررنگ زنان در نقش «کارآگاه ویژه قتل» در نیروی انتظامی ایران بوده است، نویسندگان ایرانی، به‌ویژه زنان نویسنده، برای خلق قهرمانان زن در ژانر جنایی، به سراغ شغل و موقعیت‌های دیگری غیر از شغل پلیس رفته‌اند. به‌طور کلی این گونه‌ی ادبی، در ادبیات ایران نوپا و محدود است و از همان ابتدا فضایی کاملاً مردانه داشته است. پیش از انقلاب، مهمترین جنایی‌نویسان ایران امیر عشیری و پرویز قاضی‌سعید بودند که داستان‌های آن‌ها در فضایی مردانه می‌گذشت و قهرمانانشان کارآگاهانِ مرد بودند. کارآگاهِ رمان بسیار خوب و متفاوتِ فیل در تاریکی اثر قاسم هاشمی‌نژاد نیز یک مرد است.

با اینکه «پلیس رسمی زن» در رمان‌های ما کمیاب است، نویسندگان معاصر ایرانی در سال‌های اخیر، برای ایجاد تعلیق و استفاده از پتانسیل زنان، از شخصیت‌های جایگزین استفاده کرده‌اند؛ مانند زنان روزنامه‌نگاری که برای تهیه گزارش درگیر پرونده‌های قتل و فساد می‌شوند، وکیلان زن که برای نجات موکل خود نقش کارآگاه را بازی می‌کنند، یا زنان عادی، خانه‌دار یا دانشجو که به طور تصادفی درگیر یک معمای جنایی شده و مانند خانم مارپل، قهرمان داستان‌ها‌ی خانم آگاتا کریستی، با هوش خود معماها را حل می‌کنند.

جالب توجه است که در صف نخستِ داستان‌نویسان جنایی در دوران اخیر، این زنان ایرانی هستند که به جنایی‌نویسی روی آورده‌اند، مانند مژگان (مونا) زارع، مریم پورمحمد، نغمه ثمینی، لادن نیکنام و فرزانه کرم‌پور که دو نفر آخر، هر دو روزنامه‌نگار بوده‌اند و جالب‌تر اینکه خانم ساناز اقتصادی‌نیا هم روزنامه‌نگار بوده‌ است.

باید گفت در حالی که ادبیات غرب و نیز سریال و فیلم‌های آن، پر از کارآگاهان و افسران پلیس زن است، ادبیات فارسی هنوز در حال تجربه و توسعه این الگوست. پلیس زن، تازه از سال 1345 در ایران آغاز به کار کرد. پیش از انقلاب، شمار پلیس‌های زن کم و فعالیت آنان محدود به ایستادن سر چهارراه‌ها بود، آن هم برای رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی که بیشتر جنبه نمایشی داشت.

پس از انقلاب نوع پوشش تغییر کرد و در ابتدا زنان پلیس، در کارهای اداری آغاز به کار کردند، اما هنوز در نیروی انتظامی افسر پلیس زن حضور نداشت. از سال 1377، زورِ ضرورت باعث شد زنان را در نیروی انتظامی وارد کنند و اولین دوره‌ی پلیس زن با یونیفورم نظامی، از سال 1378 از طریق کنکور وارد دانشکده پلیس شد.

انگار دور رفتم. برگردم به موضوع.

می‌دانیم هر رمان پلیسی، یک رمان جنایی هم هست؛ اما هر رمان جنایی، لزوماً پلیسی نیست. «رمان جنایی» عنوانی مادر، یا چتر بزرگی‌ست که داستان‌های روانشناختی، نوآر، سرقتی، یا حقوقی و دادگاهی که تمرکزشان بر قانون است، زیر آن قرار می‌گیرند. رمان جنایی می‌تواند ژرف‌نگر باشد و خواننده را با لایه‌های بیشتری آشنا کند. برای مثال می‌توان از رمان جنایت و مکافات داستایوسکی به عنوان یک نمونه‌ی کلاسیک نام برد که بر محور یک جنایت، به فروپاشی روانی قاتل و موضوع‌های دیگر می‌پردازد. رمان آوا، با اینکه داستانش پیرامون قهرمان آن آوا می‌گردد که در انگلستان پلیس است، خودش را تنها به حل‌کردن پازلِ قتل‌هایی که اتفاق می‌افتد، محدود نمی‌کند. رمان از این فراتر می‌رود و به کالبدشکافیِ روان‌شناختی و اجتماعیِ یک جرم مهمِ دیگر نیز می‌پردازد. از این گذشته، ما را با مشکل‌های  اجتماعی نیز رودررو می‌کند. ازجمله مشکل زن بودن در محیطی به‌طور غالب مردانه، تنهایی، و نیز خارجی و مهاجر بودن و دردِ شنیدن پرسش‌‌های ابلهانه‌ای از این دست که شما هم در کشورتان مسواک می‌زنید؟

برای آشنایی بیشتر با این رمان، چون از شاخصه‌های رمان پلیسی این است که معمای مطرح‌شده، تا آخر داستان حل نشود و خواننده در حول و ولای این باشد که از سرنخ‌هایی که نویسنده می‌دهد، کدامشان واقعی و کدامشان گمراه‌کننده است، پس من باید مواظب باشم که در این معرفی، شوق و هیجانِ پی‌گیری داستان را از خواننده نگیرم. با آگاهی به این موضوع، دو تکه از رمان که خواننده را به فکر وامی‌دارد، در اینجا می‌آورم:

«[ آوا] هر دو دستش روی فرمان بود و به چراغ‌قرمز که می‌رسید صبر نمی‌کرد، پایش را از روی گاز برنمی‌داشت و راهش را ادامه می‌داد. رانندگی موقع اعزام را دوست داشت؛ وقتی آژیر روشن بود و همۀ ماشین‌ها کنار می‌کشیدند تا او رد شود. تنها وقتی که حتی عابرپیاده‌ها هم عقب می‌رفتند و حس محق بودن در کوچه و خیابان را نداشتند همین لحظۀ مأموریت بود. همه باید به او راه می‌دادند. هیچ‌کس آوا را پشت فرمان نمی‌دید. کسی به او توجهی نداشت. همه فقط ماشین پلیسی را می‌دیدند  که عازم مأموریت بود.»

و در جای دیگر با نقد رفتارها روبرو می‌شویم:

«بله. حق داری بدونی. اوّل که همه می‌گفتن بچه‌س نگین بهش، بعد گفتن تین‌ایجره تنها تو مملکت غریب، نگین روش تأثیر می‌ذاره، بعدم که گفتن نگران مامانشه، نگین بهش؛ ولی من از اولش هم با این نگین بهش مخالف بودم!»

در رمان آوا، با پیرنگ معماگونه‌ای روبرو می‌شویم که پیرامون جنایت‌هایی در مورد دختران دور می‌زند و نویسنده توانسته است کشش مطلوب را برای پی‌گیری داستان ایجاد کند. او که خود مهاجری است در انگلستان، توانسته است به‌خوبی از تجربه‌هایش در فضاسازی و شرح مکان‌ها استفاده کند.

در پرونده‌ی خانم ساناز اقتصادی‌نیا، این هم هست که با فیلم و سینما سر و کار داشته و در لندن دوره‌ی فیلمنامه‌نویسی گذرانده است. شاید همین موجب شده است که او حجم زیادی از کتاب را به شرح مکان‌ها و فضاسازی اختصاص دهد، چنانکه گاه به سناریو برای یک فیلم طعنه می‌زند. این کار که حسن‌هایی دارد، خالی از عیب هم نیست. عیبش این است که منِ خواننده آمده‌ام رمان بخوانم و نه فیلمنامه. به‌ویژه باید متوجه این نکته بود که کسی که به سراغ داستان پلیسی می‌رود، مشتاق پی‌گیری ماجراهاست و هر توضیح طولانی که موجب کندشدنِ ریتم داستان شود، او را خسته می‌کند. خواننده‌ی رمان، نیازی ندارد که با دقت یک بازیگر یا کارگردانِ فیلم با هر صحنه‌ای روبرو شود.

امیدوارم خانم اقتصادی‌نیا، در چاپ‌های بعدی توضیح و تکرارهایی که خواننده خودش به آن‌ها پی می‌برد ‌از کتاب بردارند؛ و دیگر اینکه یک پیشنهاد دارم. حالا که ایشان ما را به زندگی آوا وارد کرده است، او را در همین‌جا رها نکند، چون ما مشتاقیم بدانیم که او پس از این چه می‌کند. به گمان من، این رمان به راحتی ظرفیّتِ چندجلدی‌شدن را دارد.

از همین نویسنده:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی