شعر و شاعران

چه خبر؟

گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و پنجم: دو شعر از ماندانا کنت

تصویری از نسلی که میان «آگاهی» و «فراموشیِ اجباری» دست‌وپا می‌زند؛ نسلی که می‌داند «زندگی عادی» دیگر ممکن نیست، اما هنوز به دنبال «کمتر از امید» می‌گردد تا بتواند نفس بکشد.» در این میان بزرگ‌ترین فاجعه، خودِ فاجعه نیست؛ «عادت کردن به آن» است. در روزگاری که جنگ تمام شده اما «دود بمب با ابر در آسمان اُنس گرفته»، «تعجب نکردن» خودش نوعی مرگ است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی صبوری: عاشق‌ترین فرزندان باران – به جان‌های آزاد کنسرت کاروانسرا

این شعر، روایتی شاعرانه و عمیق از سرکوب و مقاومت است که با تصویر پرستو احمدی و آن حکم سنگین شلاق، پیوندی نمادین و تأثیرگذار با واقعیت بیرونی پیدا می‌کند. «کنسرت کاروانسرا» و «دستانی در تاریکی»، فضایی از هنر، شور و شیدایی را در برابر زور و خشونت ترسیم می‌کنند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: «بدن زخمیِ تاریخ» – منظومۀ «دنیا زنی است به نام سهیلا» در گفت‌وگو و همراه با شعرخوانی محمد حیاتی

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده،

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از ماندانا کنت – روز یازدهم جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران (با صدا و اجرای شاعر)

در این شعر، هسته‌ی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژه‌ی «پلاستیکی»، نشان می‌دهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگی‌اند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حق‌های پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

محمد حیاتی: دنیا زنی است به نامِ سهیلا

این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت ساختاری، جنگ، سرکوب و حافظه‌زدایی قیام می‌کند، اما همواره در چرخهٔ تکرارشوندهٔ شکنجه، سوگواری و فراموشی گرفتار است. این منظومه تلفیقی از اسطوره، تاریخ معاصر، ترومای جنسی، جنایت آیینی و ارجاعات ادبی جهانی است این ایده را پیش می‌کشد که در جامعه‌ای که حقیقت دائماً سانسور و قربانیان به «استخوان و کفن» بدل می‌شوند، خودِ «گفتن» به زبان مادری نیز به شکنجه‌ای تنانه بدل می‌گردد. با این حال، در همین میانه، گریزناپذیرترین چیز، بازگشت «سهیلا» و «گریهٔ تمام‌نشدنی» و مقاومت در همان فرم و تن و تکرار است.

ادامه مطلب »
از ما

نه به اعدام – حسن حسام: «قتلگاه»

اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و طناب دار، جان‌ها را بر دار شرع آونگ می‌کند. حسن حسام در این اشعار، ماشین منظم مرگ را از زاویه‌ای عاطفی برای ما قابل درک می‌کند: صدای مادران دل‌سوخته، فریاد پهلوانان بی‌گناه و زخم یک سرزمین زندانی. روایتی شاعرانه از خشونتی ساختاریافته که نه فقط جسم‌ها، که روح یک ملت را هر روز به دار می‌کشد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی صبوری: در ایستگاه

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطره‌های زخم‌خورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بی‌مقصد، تابوت‌های ناتمام و انسان‌های تنها را فرامی‌خواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بی‌ارزشی جان انسان، از گران‌بهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن می‌گوید.

ادامه مطلب »
از ما

مریم رئیس دانا: «تن زخمی ایران در آینه‌ی مهاجرت و مقاومت» – «تن‌آجین» نوشته الهام گردی

در دفتر شعر «تن‌آجین»، شاعر با زبانی عاطفی، بدنِ چهل‌تکه‌ی ایران معاصر را ترسیم می‌کند؛ در اینجا مهاجرت، سوگ جمعی، خشونت سیاسی و نوستالژی وطن در هم تنیده‌اند و تنِ آجین‌خورده نه فقط جسم شاعر، بلکه پیکر زخمی یک نسل است که میان غربت و امید، هنوز نفس می‌کشد و فریاد می‌زند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

 آریامن احمدی: «بازیِ رود»؛ عاشقانه‌یی برای مامِ میهن- موسیقیِ روح‌اله زمزمه

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعاره‌ی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود می‌رسد.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و چهارم: «باران تمام که شد» و چند شعر دیگر از ندا معمار کرمانی(ن.م)

ندا معمار کرمانی با زبانی بسیار تصویری و موسیقیایی، از تسلیم شخصی به مقاومت جمعی (یا حداقل ثبت جمعی درد) رسیده. شعرها همگی در لایه‌ی شخصی ریشه دارند، اما با تصاویر جنگ، خاک، گور دسته‌جمعی و فصل‌های به‌هم‌ریخته، به لایه‌ی اجتماعی و تاریخی هم گسترش پیدا می‌کنند.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

لیلی راعی: « انسانِ معلق در جهان شعری هادی ابراهیمی رودبارکی» – مجموعه شعر « در خواب‌هایم بریده‌بریده نفس می‌کشند»

«هادی ابراهیمی در مجموعه‌ی «خواب‌هایم بریده‌بریده نفس می‌کشند» جهانی می‌سازد که در آن انسان از مرکزیت می‌افتد؛ در آب، آینه، خاک، سنگ و مرگ پراکنده می‌شود. لیلی راعی، نویسنده و پژوهشگر مقیم ونکوور، در این یادداشت خوانشی از کتاب را پیش می‌گذارد: فرسایشی آرام، نه فاجعه‌ای ناگهانی.»

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

وحید داور: آواز پرّ جبریل (۱۳۵۹-۱۴۰۵)

در این شعر، راوی از نسلی سخن می‌گوید که با وجود کودکی و ناباوری، درگیر جنگی بی‌امان شده است. حرف اصلی شعر، روایت از دست دادن بی‌گناهی و تبدیل شدن فضاهای آشنا و بازی‌های کودکانه به عرصه‌ای از خشونت و مرگ است؛ چنانکه «دشمن» چنان فراگیر می‌شود که حتی از ساده‌ترین لذت‌های زندگی نیز پیشی می‌گیرد.این شعر در دوسیه ضد جنگ بانگ منتشر می‌شود.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

مهین میلانی: نگاهی به تک غزل فروغ فرخزاد – در مطلبی از سینا سنجری در «شهرگان» با عنوان «دره‌ی بنفش غروب»

مهین میلانی در یادداشتی که برای بخش «رویدادها» نوشته، به اقتراحی ادبی در میان شاعران معاصر (از سایه و شهریار تا فروغ) اشاره می‌کند و این پرسش را پیش می‌کشد: «آیا می‌توان شعر را سفارشی سرود؟» او با ارجاع به نقد سینا سنجری بر تک‌غزل فروغ فرخزاد، تمایز «شعر تقلیدی و کلیشه‌ای» را از «شعری که از تجربه‌ی زیسته می‌زاید» بررسی می‌کند و «مدرنیته‌ی وجودی» فروغ را در برابر «پوست کهنه‌ی غزل‌های هم‌عصرش» می‌نشاند. این یادداشت، تصویری است از «رویدادی» که در پس‌پرده‌ی شعر معاصر ایران رخ داده: گفت‌وگوی نانوشته‌ی سنت و نوآوری، تکرار و رهایی

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علیرضا بهنام: جنگ که نباشد

حرف شاعر این است: پایان درگیری نظامی، جنگ را تمام نمی‌کند، فقط چهره‌اش را از بمب به «پوتین‌های بیگانه» و «پرچم‌های کرایه‌ای» و «تهدید مبهم پیوسته» تغییر می‌دهد. در این وضعیت ساختارهای خشونت و اشغال در بافت روزمره‌ی زندگی جاری می‌شوند، حتی وقتی صدای انفجاری در کار نیست. شاعر نشان می‌دهد که مرگ و فرسایش، بی‌وقفه ادامه دارد – نه در میدان نبرد، که در خیابان‌های اشغال‌شده، در مغازه‌های بسته و چنین است که «جنگ» به یک وضعیت همیشگی بدل می‌شود: «سایه می‌اندازد روی خیابان»، حتی وقتی خبری از بمب نیست.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از علی آشوری

هق هق‌های شبانه، شیون و مرگ و ویرانی. شاعر در این شعر می‌خواهد نگهبان حافظه باشد: شاید واکنشی به «صلح منفی»؛ صلحی که جنگ را متوقف می‌کند اما ساختارهای خشونت‌بار را به جای می‌گذارد. حال که آتش‌بس، «ویرانی» را به امری عادی بدل خواهد کرد؛ شاعر نمی‌خواهد «نام زندگی از یاد محو شود». می‌شنوید با صدا و اجرای شاعر.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

پنج شعر از عالیا میرچی

این اشعار خشونت را نه با نمایش مستقیم، بلکه در تصویرهای استعاری و خاطره‌وار بازنمایی می کنند. شاعر از تمرکز بر «نبرد» و «پیروزی» فاصله می‌گیرد و به «روان»، «حافظه» و «احساس» نزدیک می‌شود، و با بهره گیری از طنز سیاه و پارادوکس، تصویری از جنگ جاری را به دست می دهند که نه فقط شهرها، که «هویت»، «امید» و «حافظه» ما را نیز هدف گرفته است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از رضا باقری

رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم می‌کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از آزاده طاهایی

در ایامی که بمب‌ها زیرساخت‌های ایران را نشانه رفته‌اند، آزاده طاهایی در این شعر، زخم را نه به عنوان «واقعه»، که به عنوان «وجود» روایت می‌کند. او در سفرِی شاعرانه، وطن را به یک بدن واحد تبدیل می‌کند که هر نقطه‌اش زخمی است، اما هر نقطه‌اش هم زیستنگاه ماست.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

ماندانا زندیان: «نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»

نویسنده با بهره‌گیری از اسطوره‌های کهن و ارجاع به شعر و ادب فارسی، نشان می‌دهد که چگونه خشونت و نفرت، از دلِ نفی گفت‌وگو و تهی شدن زبان از معنا و حافظه سر برمی‌آورند و انسان را از «بیان آدمیت» دور می‌کنند. در مقابل، «کلمه» و «حرف» که در این متن نماد تفکر نقادانه، تردید و خرد گفت‌وگویی هستند، به مثابه تنها راه برون‌رفت از سیطره شرّ ابتذال‌یافته و عددی‌شدن انسان معرفی می‌شوند.

ادامه مطلب »
حسین نوش آذر
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر -زیر آوار جنگ، با شعر «روی بندرگاه» نیما

نیما یوشیج فراتر از یک شاعر نوپرداز، یک «لرزه‌نگار تاریخی» است که احساسات جمعی ملت ایران را در لحظات سرنوشت‌ساز ثبت کرده است. او بسته به شرایط تاریخی، دو صدای متفاوت دارد: در برابر بی‌تفاوتیِ دوران اشغال (۱۳۲۰) فریاد می‌زند («آی آدم‌ها»)، و در برابر شکست و خفقان پس از کودتا (۱۳۳۲) به سکوتِ پر از اندوه می‌گراید («روی بندرگاه»). نکته اینجاست که شعر او نه فقط رویدادهای زمان خود، که «تکرار دایره‌وار» تراژدی‌های تاریخ ایران را نشان می‌دهد، چنان که انگار از دی ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ نیز سخن می‌گوید.

ادامه مطلب »