
صادق ممقلی، داروغه اصفهان: کشف یک شاهکار فراموششده – در گفتوگو با مهدی گنجوی
در این مصاحبه، مهدی گنجوی درباره رمان «صادق ممقلی: داروغه اصفهان یا شرلوک هلمس ایران» نوشته کاظم مستعانالسلطان صحبت میکند که آن را به انگلیسی

در این مصاحبه، مهدی گنجوی درباره رمان «صادق ممقلی: داروغه اصفهان یا شرلوک هلمس ایران» نوشته کاظم مستعانالسلطان صحبت میکند که آن را به انگلیسی

در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسیپور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر میرود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه میدهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینهگی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی میکند: از مهدخت درختشده تا زرینکلاه تنفروش که با عشق یک باغبان، عروج میآفریند. او نشان میدهد چگونه پارسیپور با رد ریاضتکشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را میگشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنجآور. میشنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده:

«در خود نشستن» با ترسیم سفر زنی به نام «پروانه» که میان دو جهانِ ازهمگسسته سرگردان است، چهرهای تراژیک از «تبعید» یک زن را به تصویر میکشد؛ تبعیدی که نه فقط در جابهجایی جغرافیایی، که در لایههای سیاسی، جنسی و عاطفی شخصیت او ریشه دوانده است. اکنون، با اجرای سارا بریار و بر اساس متنی از حسین نوشآذر، در برنامه «آوا و نوا» به کندوکاو این سرگشتگی وجودی میپردازیم؛ پروانه، میان ایرانِ سرکوبگر و آمریکای بیتعلق، نه قهرمان است و نه قربانی صرف، بلکه بازماندهای از مدرنیتهای شکستخورده که تنهایی را به حصرِ شرم ترجیح میدهد.

این شعر، روایتی شاعرانه و عمیق از سرکوب و مقاومت است که با تصویر پرستو احمدی و آن حکم سنگین شلاق، پیوندی نمادین و تأثیرگذار با واقعیت بیرونی پیدا میکند. «کنسرت کاروانسرا» و «دستانی در تاریکی»، فضایی از هنر، شور و شیدایی را در برابر زور و خشونت ترسیم میکنند.

درخت سروی کنار جوی بود. جغدی روی شاخه نشسته بود. دختر زیر درخت سرو ایستاده بود با پیراهن سیاه بلند، باریک و مهآلود، با دو چشم درشت و متعجب درخشان گل نیلوفری به تو تعارف میکرد. پیرمرد پشت تنۀ درخت سرو ایستاده بود. شالمۀ هندی بسر بسته بود و با دو چشمان واسوخته نگاهت میکرد.

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطورهای خلق میکند که همزمان نماد وطن زخمخورده،

در این شعر، هستهی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژهی «پلاستیکی»، نشان میدهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگیاند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حقهای پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند.

بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطرههای زخمخورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بیمقصد، تابوتهای ناتمام و انسانهای تنها را فرامیخواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بیارزشی جان انسان، از گرانبهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن میگوید.

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعارهی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود میرسد.

داستان جسورانه و شاعرانهای که مرز میان زندگی/مرگ، خاطره/هذیان را محو میکند و در روایت لحظهی مرگ از منظرِ ذهنِ در حال فروریختن کاملاً موفق عمل کرده است. میشنوید با صدای نویسنده.

رمان «مستیم و خرابیم و کسی شاهد ما نیست» نوشتهی مهدی گنجوی با روایتهای چندگانه و فضاسازی نوآر، زندگی حاشیهنشینان تهران بهعنوان «امالقراء» اسلامی را در شبکهای از گناه، انتقام و حسرت به تصویر میکشد. این اثر، با بهرهگیری از چندصدایی باختینی و کاوش نابرابریهای شهری، پایتخت را بهعنوان فضایی خصومتآمیز نشان میدهد که شخصیتها را در چرخهای از خشونت و انزوا گرفتار میکند. پادکست حسین نوشآذر در معرفی این رمان را میشنوید:

در این شعر، راوی از نسلی سخن میگوید که با وجود کودکی و ناباوری، درگیر جنگی بیامان شده است. حرف اصلی شعر، روایت از دست دادن بیگناهی و تبدیل شدن فضاهای آشنا و بازیهای کودکانه به عرصهای از خشونت و مرگ است؛ چنانکه «دشمن» چنان فراگیر میشود که حتی از سادهترین لذتهای زندگی نیز پیشی میگیرد.این شعر در دوسیه ضد جنگ بانگ منتشر میشود.

داستان رضا باقری، در نگاه اول، عاشقانهای است از جنس «سوگِ ماندگار»: پسری شانزدهساله عاشق دختری میشود، او را به زور به دیگری میدهند، دختر

آیا تا به حال فکر کردهاید یک جاده، یک زن سرگردان و یک باغ پرتقال، میتوانند نقشه راهی به اعماق ناخودآگاه جمعی ما باشند؟ داستان «راز جاده پشت باغ پرتقال» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی چگونه میتواند روایتگر کهنالگوهای یونگی، سفر استعاری به ناخودآگاه و تلاش برای التیام زخمهای مادرانه باشد؟ این شماره آوا و نوا می خواهد به این پرسش پاسخ دهد.

جلد نخست خاطرات پرتو نوریعلا نشان میدهد که یک زن ایرانی چگونه با چهار گسست بزرگ (از بدن و روان خود، از خانواده، از جامعه و تاریخ ایران، و از سرزمین مادری) روبهرو میشود و با اینحال، هرگز تسلیم نمیشود. پیام نوریعلا به ما در این کتاب مقاومت در برابر حاشیهنشینی، تبدیل درد به کلام، و بازشناسی این زخمهای نسلی، نخستین گام برای ترمیم آنهاست. حسین نوشآذر این کتاب را در «بانگنوا» معرفی کرده است. میشنوید:

حرف شاعر این است: پایان درگیری نظامی، جنگ را تمام نمیکند، فقط چهرهاش را از بمب به «پوتینهای بیگانه» و «پرچمهای کرایهای» و «تهدید مبهم پیوسته» تغییر میدهد. در این وضعیت ساختارهای خشونت و اشغال در بافت روزمرهی زندگی جاری میشوند، حتی وقتی صدای انفجاری در کار نیست. شاعر نشان میدهد که مرگ و فرسایش، بیوقفه ادامه دارد – نه در میدان نبرد، که در خیابانهای اشغالشده، در مغازههای بسته و چنین است که «جنگ» به یک وضعیت همیشگی بدل میشود: «سایه میاندازد روی خیابان»، حتی وقتی خبری از بمب نیست.

هق هقهای شبانه، شیون و مرگ و ویرانی. شاعر در این شعر میخواهد نگهبان حافظه باشد: شاید واکنشی به «صلح منفی»؛ صلحی که جنگ را متوقف میکند اما ساختارهای خشونتبار را به جای میگذارد. حال که آتشبس، «ویرانی» را به امری عادی بدل خواهد کرد؛ شاعر نمیخواهد «نام زندگی از یاد محو شود». میشنوید با صدا و اجرای شاعر.

در خواب مادر، «همه چراغها خاموش بودند جز یکی»؛ و این «یکی» – در روزهای آتشبس دوهفتهای، در میان خانههای ترکخورده و والکر و تسبیح سبز و فلاسک چای – تمام چیزی است که مردم برای «ماندن» نیاز دارند: نه پیروزی، نه وعده بهشت، نه شعار «مرگ بر این یا آن».

مسالۀ نویسنده افشای وضعیت انسانی در جهانی است که همهچیز در آن، از فضا و گرانش گرفته تا هنجارهای اجتماعی، میتواند قراردادی، وارونه و فاقد پایۀ مستحکمی باشد. داستان ما را به پرسشگری نسبت به بدیهیترین مفاهیم زندگی و اطمینان کورکورانهمان به درکی که از واقعیت داریم، فرامیخواند.

رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم میکند.