بانگ – نوا

بانگ - نوا

خانه‌ای که می‌سوزد: «تعلق دردناک به خاک ایران یا پذیرش ناخانگی؟» گفت‌وگو با رعنا سلیمانی و مهدی گنجوی

 رمان جدید رعنا سلیمانی، «خانه‌ای که می‌سوزد»، درست در میانه‌ی تقابل دو رویای  ایرانی منتشر شده است: از یک سو، آرزویِ رهاییِ سیال و بی‌درد از طریق مهاجرت؛ از سوی دیگر، اسارتِ عاطفیِ سنگینی که شخصیت‌ها را با همه‌ی زخم‌ها و خفقان‌هایش به خانه و خاک می‌چسباند. سلیمانی این دوگانه را به تراژدیِ سقوط هواپیمای اوکراینی پیوند می‌زند و پرسشِ تلخی را پیش می‌کشد: آیا «ناخانگی» به‌راستی رهایی‌بخش است، یا رؤیایی است که در برخورد با تاریخ، به خاکستر بدل می‌شود؟ با نویسنده و ناشر گفت‌وگو کرده‌ایم.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: قتل رجب‌زاده و رمان «برلین آلکساندر پلاتس»: وقتی جنایت آیینهٔ دوران می‌شود

قتل رجب‌زاده و رمان «برلین الکساندرپلاتس» هر دو نمونه‌ای از خشونتی هستند که در بستر «ساختار فرصت» رخ می‌دهد؛ یعنی زمانی که شرایط اجتماعی و سیاسی (مانند دوقطبی شدن جامعه، بسته بودن راه‌های مسالمت‌آمیز و مشروعیت یافتن خشونت دولتی یا ایدئولوژیک) زمینه را برای تبدیل خشم فردی به قتل سازمان‌یافته یا نیمه‌سازمان‌یافته فراهم می‌کند. نویسنده با مقایسه این دو روایت نشان می‌دهد که خشونت نه یک اتفاق شخصی، بلکه بازتابی از ساختارهای بزرگ‌تر و تکرار تاریخی چرخه‌ای است که قربانیان را به آمار تقلیل می‌دهد، اما تأکید می‌کند که پرونده رجب‌زاده برخلاف برلین ۱۹۲۹ هنوز باز است و نتیجه آن به کنش امروز جامعه و نهادها بستگی دارد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بهروز شیدا: فریاد رنج و آرزوی بهار در متن‌های شهرنوش پارسی‌پور

متن‌های شهرنوش پارسی‌پور، فراتر از روایتِ صرفِ رنج‌های تاریخی و سرکوبِ قدرت‌سالار، آیینه‌هایی هستند که در دلِ برزخِ جامعۀ ایرانیِ گرفتار در ناهماهنگی و تکفیر، پنجره‌ای به سوی «بهاری دیگر» می‌گشایند؛ بهاری که در آن فردیت، عشق، خرد و دیگرپذیری، جایِ طرد و دوزخ‌سازی را می‌گیرند و هستیِ زنانه‌مدار، پیوندگاهی برای تولدِ دوبارۀ انسان در تقابل با مرگ و تحریف می‌شود. این متن‌ها نه فقط فریادِ اعتراض، که آرزویِ تحققِ «بهشتِ زمینی» را در جهانی آواز می‌کنند که دیگرگونه‌گان در آن نه به انزوا، که به تکیه‌گاهِ سرسبزی بدل می‌شوند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

صد و بیستمین سالگرد انقلاب مشروطه – «از فرمان تا فریاد»؛ ادبیات و موسیقی در انقلاب مشروطه

صد و بیست سال از صدور فرمان مشروطیت می‌گذرد؛ فرمانی که استبداد را محدود کرد، اما هنوز حکومت مشروط به رأی ملت در حد یک آرزو باقی مانده است. در این برنامه، از شاعران و موسیقی‌دانان در صدر مشروطه یاد می‌کنیم و می‌بینیم که چگونه یمصد و بیست سال قبل که خاورمیانه در خواب فرورفته بود، ادبیات و موسیقی، صدای بیداری و آزادی‌خواهی مردم ایران شدند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از آزاده طاهایی

شاعر در این شعر، برای فریاد جنوب ایران در برابر ویرانی‌های ناشی از جنگ زبانی شاعرانه می‌یابد: جنگ در شعر طاهایی نه‌تنها طبیعت و دریا را زخمی کرده، بلکه حیات روزمرهٔ مردم را با تصاویری از خون، نفت، لنگرهای شکسته و مادرانی که خلیج همیشه آن‌ها را تعقیب می‌کند، به سوگ و سکوت کشانده است. شاعر تراژدی انسانی و زیست‌محیطی این منطقه را به تصویر می‌کشد و در همان حال، با تکرار بر حقِ روایتگری و به‌زبان‌آوردن این رنج تأکید دارد؛ گویی تنها راه مقاومت در برابر این فاجعه، گواهی دادن و نادیده‌نگرفتن زخم‌های عمیقی است که بر پیکر جنوب و ساکنانش وارد آمده است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

کژمیر: مرگ به مثابه نظام، سوگ به مثابه تاریخ

در رمان «کژمیر»، مهناز عطارها سوگ ازدست‌رفتن فرزند را به دستمایه‌ای قدرتمند تبدیل می‌کند تا تاریخ زخم‌خورده‌ی ایران را، از انقلاب بلشویکی تا جنگ تحمیلی و فراتر از آن، به تصویر بکشد.
این پنجمین اثر نویسنده، با شخصیت‌هایی که پیوسته نام و هویت خود را تغییر می‌دهند و در چرخه‌ی تکرارهای تلخ تاریخی سرگردانند، پرده از نظام مرگ‌آفرین برمی‌دارد؛ نظامی که فقدان را عادی‌سازی می‌کند، سوگ را به امری روزمره بدل می‌سازد و امید را به حاشیه می‌راند.
«کژمیر» فراتر از داستان والدینی داغدار است؛ روایتی عمیق از سازوکار تولید مرگ و سوگ در جامعه‌ای است که تاریخ خود را بارها و بارها با قالبی تکراری بازتولید می‌کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

 آوا و نوا: بورخس و خداوند

امروزه مردم فقط به این فکر می‌کنند که آیا چیزی سودمند است یا نه. آنها طوری رفتار می‌کنند که گویی آینده‌ای وجود ندارد. هر کاری می‌کنند فقط بر اساس چیزی است که در لحظه اهمیت دارد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

رسول عظیمی: برایم از جنگ نگو…

شاعر در این شعر با زبانی عمیقاً احساسی و دردناک، از ترس مداوم جنگ و سایه‌ی مرگ بر زندگی روزمره سخن می‌گوید. او از مخاطبش (عشق یا همسر) می‌خواهد که دیگر از جنگ نگوید، مرزها را فراموش کند و به جای یادآوری ویرانی، او را به لحظه‌های ساده و زنده‌ی زندگی دعوت کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بهروز شیدا: شبنم و شیر در پستان‌های نیلوفر- عرفان نوین زنانه در «زنان بدون مردان»

در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسی‌پور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر می‌رود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینه‌گی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی می‌کند: از مهدخت درخت‌شده تا زرین‌کلاه تن‌فروش که با عشق یک باغبان، عروج می‌آفریند. او نشان می‌دهد چگونه پارسی‌پور با رد ریاضت‌کشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را می‌گشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنج‌آور. می‌شنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده:

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بازمانده دو جهان: سرگشتگی «پروانه» در داستانی از شهرنوش پارسی‌پور، با اجرای سارا بریار بر اساس متنی از حسین نوش‌آذر

«در خود نشستن» با ترسیم سفر زنی به نام «پروانه» که میان دو جهانِ ازهم‌گسسته سرگردان است، چهره‌ای تراژیک از «تبعید» یک زن را به تصویر می‌کشد؛ تبعیدی که نه فقط در جابه‌جایی جغرافیایی، که در لایه‌های سیاسی، جنسی و عاطفی شخصیت او ریشه دوانده است. اکنون، با اجرای سارا بریار و بر اساس متنی از حسین نوش‌آذر، در برنامه «آوا و نوا» به کندوکاو این سرگشتگی وجودی می‌پردازیم؛ پروانه، میان ایرانِ سرکوبگر و آمریکای بی‌تعلق، نه قهرمان است و نه قربانی صرف، بلکه بازمانده‌ای از مدرنیته‌ای شکست‌خورده که تنهایی را به حصرِ شرم ترجیح می‌دهد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی صبوری: عاشق‌ترین فرزندان باران – به جان‌های آزاد کنسرت کاروانسرا

این شعر، روایتی شاعرانه و عمیق از سرکوب و مقاومت است که با تصویر پرستو احمدی و آن حکم سنگین شلاق، پیوندی نمادین و تأثیرگذار با واقعیت بیرونی پیدا می‌کند. «کنسرت کاروانسرا» و «دستانی در تاریکی»، فضایی از هنر، شور و شیدایی را در برابر زور و خشونت ترسیم می‌کنند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

محسن حسام: كوچۀ شامپيونه

درخت سروی کنار جوی بود. جغدی روی شاخه نشسته بود. دختر زیر درخت سرو ایستاده بود با پیراهن سیاه بلند، باریک و مه‌آلود، با دو چشم درشت و متعجب درخشان گل نیلوفری به تو تعارف می‌کرد. پیرمرد پشت تنۀ درخت سرو ایستاده بود. شالمۀ هندی بسر بسته بود و با دو چشمان واسوخته نگاهت می‌کرد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: «بدن زخمیِ تاریخ» – منظومۀ «دنیا زنی است به نام سهیلا» در گفت‌وگو و همراه با شعرخوانی محمد حیاتی

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده،

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از ماندانا کنت – روز یازدهم جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران (با صدا و اجرای شاعر)

در این شعر، هسته‌ی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژه‌ی «پلاستیکی»، نشان می‌دهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگی‌اند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حق‌های پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی صبوری: در ایستگاه

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطره‌های زخم‌خورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بی‌مقصد، تابوت‌های ناتمام و انسان‌های تنها را فرامی‌خواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بی‌ارزشی جان انسان، از گران‌بهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن می‌گوید.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

 آریامن احمدی: «بازیِ رود»؛ عاشقانه‌یی برای مامِ میهن- موسیقیِ روح‌اله زمزمه

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعاره‌ی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود می‌رسد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی عبادی: خط فسفری

داستان جسورانه و شاعرانه‌ای که مرز میان زندگی/مرگ، خاطره/هذیان را محو می‌کند  و در روایت لحظه‌ی مرگ از منظرِ ذهنِ در حال فروریختن کاملاً موفق عمل کرده‌ است. می‌شنوید با صدای نویسنده.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: «تهران مهدی گنجوی»- گم‌گشتگی در چرخه‌ی گناه، حسرت و نابرابری

رمان «مستیم و خرابیم و کسی شاهد ما نیست» نوشته‌ی مهدی گنجوی با روایت‌های چندگانه و فضاسازی نوآر، زندگی حاشیه‌نشینان تهران به‌عنوان «ام‌القراء» اسلامی را در شبکه‌ای از گناه، انتقام و حسرت به تصویر می‌کشد. این اثر، با بهره‌گیری از چندصدایی باختینی و کاوش نابرابری‌های شهری، پایتخت را به‌عنوان فضایی خصومت‌آمیز نشان می‌دهد که شخصیت‌ها را در چرخه‌ای از خشونت و انزوا گرفتار می‌کند. پادکست حسین نوش‌آذر در معرفی این رمان را می‌شنوید:

ادامه مطلب »