میترا داوودی: «دیستوپیا چگونه به ما هشدار می‌دهد؟» – روایت آینده‌ای که نباید از راه برسد

ادبیات دیستوپیایی از آینده سخن می‌گوید، اما مخاطب واقعی آن انسانِ امروز است. از فاجعه زیست‌محیطی و سلطه فناوری تا حکومت تمامیت‌خواه، نویسنده جهانی را تا مرز فروپاشی پیش می‌برد تا از خلال آن خطری را که هنوز می‌توان از وقوعش جلوگیری کرد نشان دهد. گایانه مورادیان و آنا کاراپتیان در پژوهشی درباره ویژگی‌های روایت دیستوپیایی نشان می‌دهند که هشدار فقط در مضمون این آثار نهفته نیست؛ شیوه روایت، زبان و تصویرپردازی نیز در ساختن این احساس خطر نقش دارند.

آینده‌ای که درباره اکنون سخن می‌گوید

دیستوپیا معمولاً ما را به آینده می‌برد؛ اما آینده در این آثار بیش از آنکه موضوع پیشگویی باشد، وسیله‌ای برای بزرگ‌نمایی گرایش‌هایی است که همین امروز وجود دارند. فناوری پیشرفته، مهندسی ژنتیک، واقعیت مجازی، سفر فضایی یا دیگر امکانات علمی‌تخیلی به نویسنده اجازه می‌دهند پیامدهای احتمالی یک روند را تا انتهای منطقی آن دنبال کند.

در چنین جهانی، جامعه اغلب به نقطه‌ای رسیده است که زندگی انسان و طبیعت مورد سوءاستفاده قرار گرفته و آزادی فردی در برابر نظامی متمرکز و سرکوبگر عقب نشسته است. مسئله اصلی این نیست که نویسنده واقعاً معتقد باشد چنین آینده‌ای دقیقاً تحقق خواهد یافت؛ دیستوپیا بیشتر شبیه یک آزمایش فکری است: اگر آنچه امروز آغاز شده ادامه پیدا کند، به کجا خواهیم رسید؟

از همین جا تفاوت مهم دیستوپیا با بسیاری از روایت‌های علمی‌تخیلی آشکار می‌شود. فناوری یا آینده در آن هدف نیست؛ ابزاری است برای نقد اکنون.

سه راه به سوی ویرانی

مورادیان و کاراپتیان با استناد به تقسیم‌بندی‌های رایج، سه صورت عمده برای دیستوپیا در نظر می‌گیرند: دیستوپیای زیست‌محیطی، اقتصادی و سیاسی.

در دیستوپیای زیست‌محیطی، طبیعت دیگر آن زمینه خاموشی نیست که انسان آزادانه از آن بهره ببرد. تغییرات اقلیمی، نابودی منابع طبیعی، آلودگی یا دستکاری محیط زیست چنان پیش رفته‌اند که خودِ امکان زندگی به خطر افتاده است. داستان با نشان دادن نتیجه نهایی یک بحران، خواننده امروز را مخاطب قرار می‌دهد.

در دیستوپیای اقتصادی، مناسبات تولید، مصرف و ثروت به نقطه‌ای افراطی رسیده‌اند. شکاف طبقاتی یا سلطه منافع اقتصادی می‌تواند انسان را به عنصری مصرف‌شدنی در نظامی بدل کند که دیگر برای او ساخته نشده، بلکه او را برای بقای خود به کار می‌گیرد.

اما شناخته‌شده‌ترین شکل همچنان دیستوپیای سیاسی و تمامیت‌خواه است: جامعه‌ای به‌شدت متمرکز که در آن نظم جمعی به بهای آزادی فردی برقرار شده است. انتخاب، تفاوت و فردیت خطر تلقی می‌شوند و قدرت می‌کوشد جامعه‌ای یکدست بسازد.

این سه شکل البته از یکدیگر جدا نیستند. فاجعه محیط زیستی می‌تواند به تمرکز قدرت منجر شود؛ بحران اقتصادی ممکن است آزادی سیاسی را از میان ببرد؛ و فناوری‌ای که ظاهراً برای رفاه انسان پدید آمده است می‌تواند به ابزار نظارت و کنترل تبدیل شود.

زبانِ کابوس

اما دیستوپیا تنها با انتخاب موضوع ساخته نمی‌شود. یکی از نکات قابل توجه پژوهش مورادیان و کاراپتیان توجه به زبان و تصویرپردازی این روایت‌هاست.

نویسنده باید جهانی را که هنوز وجود ندارد برای خواننده قابل تصور کند. به همین دلیل استعاره، تشبیه، نماد و دیگر اشکال زبان تصویری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند. اشیا و مکان‌ها صرفاً آن چیزی نیستند که در ظاهر می‌بینیم؛ می‌توانند نشانه وضعیت انسان در آن جامعه باشند. شهر، ساختمان، ماشین، دیوار، طبیعت و حتی بدن انسان حامل معنای سیاسی و اجتماعی می‌شوند.

این ویژگی برای روایت دیستوپیایی حیاتی است، زیرا نویسنده با یک تناقض روبه‌روست: باید جهانی ناآشنا را چنان روایت کند که خواننده آن را بشناسد. جهان باید به اندازه کافی بیگانه باشد که وحشت ایجاد کند و در همان حال به اندازه کافی آشنا که خواننده بتواند ردّ زمانه خودش را در آن پیدا کند.

در نتیجه، قدرت دیستوپیا دقیقاً از فاصله میان «این جهان وجود ندارد» و «این جهان را می‌شناسم» پدید می‌آید.

«پیش از آنکه دیر شود»

و سرانجام مورادیان و کاراپتیان کارکرد اصلی دیستوپیا را در یک مفهوم خلاصه می‌کنند: هشدار. پژوهش آنها نیز بر همین پیام فراگیر تأکید دارد: متوقف شوید، پیش از آنکه دیر شود. (Journals.ysu.am)

از این منظر، دیستوپیا ادبیات نومیدی محض نیست. حتی تاریک‌ترین جهان دیستوپیایی نیز به این دلیل نوشته می‌شود که هنوز مخاطبی در «اکنون» وجود دارد که می‌تواند درباره آینده تصمیم بگیرد. اگر همه‌چیز از پیش از دست رفته بود، هشدار نیز معنایی نداشت.

همین نکته شاید توضیح دهد که چرا ادبیات دیستوپیایی در دوره‌های بحران دوباره رونق می‌گیرد. خواننده به این آثار مراجعه نمی‌کند تا بداند در سال ۲۰۵۰ یا ۲۱۰۰ چه اتفاقی خواهد افتاد. او می‌خواهد بفهمد آنچه امروز در اطرافش می‌بیند ممکن است به چه چیزی تبدیل شود.

به این ترتیب، آینده در دیستوپیا نوعی آینه است؛ آینه‌ای که تصویر اکنون را نه همان‌گونه که هست، بلکه همان‌گونه که ممکن است بشود به ما بازمی‌گرداند. و درست در فاصله میان این دو تصویر است که هشدار ادبیات دیستوپیایی شکل می‌گیرد.

پانویس:

 این مطلب بر اساس مقالهٔ «On Some Properties of Science Fiction Dystopian Narrative» نوشتهٔ Gaiane Muradian و Anna Karapetyan، منتشرشده در Armenian Folia Anglistika، جلد ۱۳، شماره ۱–۲، سال ۲۰۱۷ به‌صورت آزاد برای انتشار به زبان فارسی بازنویسی شده است. مقاله اصلی به بررسی انواع و تمهیدات روایت، زبان تصویری و مفاهیم شناختی در ادبیات علمی‌تخیلی دیستوپیایی می‌پردازد. (Journals.ysu.am)

مقاله اصلی و دسترسی به متن کامل

در همین زمینه:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی