چرا از دیستوپیای واقعی می‌ترسیم اما داستان دیستوپیایی را دوست داریم

.آینده هنوز قطعی نیست؛ داستان جای تمرین اضطراب است

لُعَلَمی از فضای آنلاین شروع می‌کند: ترس از آینده تقریباً لمس‌شدنی است؛ گاهی شکایت از دولت‌های غربی است («ما در احمقانه‌ترین دیستوپیا زندگی می‌کنیم») و گاهی حکم کلی‌تری صادر می‌شود («آمریکا یک دیستوپیاست»). با این حال، نویسنده به یاد می‌آورد که پیش‌بینی‌های قطعی چقدر شکننده‌اند. بیست‌وپنج سال پیش عده‌ای برای باگ ی ۲کی پناهگاه ساختند و کنسرو انبار کردند. پنج سال پیش میلیون‌ها نفر گمان کردند قرنطینهٔ ویروسی ناشناخته چند هفته بیشتر طول نمی‌کشد. هیچ‌کس نمی‌داند در آینده قطعا چه اتفاقی می‌افتد.

حتی با دانش تخصصی فقط می‌توان دربارهٔ پیامد یک رویداد حدس زد؛ پیش‌بینی آینده یعنی انتخاب یک مسیر، در حالی که همزمان تریلیون‌ها مسیر از تصمیم‌های همزمان آدم‌های دیگر زاده می‌شود. با این همه، تصور بدترین جهان ممکن هیچ‌گاه جاذبه‌اش را از دست نمی‌دهد. او از نوجوانی سخن می‌گوید که پسرعمویش سیارهٔ میمون‌های پیر بول را به دستش داد؛ در یک نشست خواند، هم مجذوب شد هم وحشت کرد، و جهان داستان را چندان دور از جهان خود ندید. بعدها فهمید کاوش آینده راه تازه‌ای برای فکر کردن به حال است.

این دریافت با سرگذشت ندیمهی آتوود روشن‌تر شد: رمان بنیادگرایی دینی، فرودستی زنان و قدرت برانداز روایت را به هم می‌بندد. کتاب ترسی آمیخته به بازشناسی می‌آورد، اما لذتی پایدار هم دارد: اضطراب امروز را روی میز می‌گذارد، پرسش‌های اخلاقی را آزمایش می‌کند و سناریوها را شبیه‌سازی می‌کند. شاید به همین دلیل کاوش ادبی آینده‌های تیره حتی در زمانهٔ آشفته دوام می‌آورد. وقتی اورول  doublethink را توصیف کرد – دانستن و ندانستن همزمان، آگاهی از حقیقت در عین گفتن دروغ ساخته‌شده – برای رفتاری بیان ادبی پیدا کرد که در سال‌های اخیر پررنگ شده: رئیس‌جمهور چندان اغراق می‌کند و دچار تناقض‌گویی می‌شود و آن‌قدر دروغ می‌گوید که سنجش واقعیت دیگر میسر نیست، پس بخش بزرگی از حامیان او یاد گرفته‌اند بدانند و ندانند.

تاریخ نشان می‌دهد مردم تماشاگر صرف نیستند

لُعَلَمی چند سال روی رمان گمانه‌زن هتل رؤیا کار کرده؛ برخی خوانندگان هم آن را در ژانر دیستوپیا طبقه‌بندی کرده‌اند. داستان آینده‌ای را تصور می‌کند که نظارت کلان‌فناوری حتی به خواب آدم‌ها رخنه می‌کند. دوستی پس از خواندن نسخهٔ اولیه گفت «ترسناک است.» اما خود نویسنده، بعد از سال‌ها خیال‌پردازی دربارهٔ آنچه جمع‌آوری فراگیر داده با آزادی و جامعهٔ شکننده می‌کند، در پایان حس امید گرفت. تصور بدترین، به‌نوعی تبعید آن بدترین بود.

نویسنده علتش را در خواندن تاریخ می‌جوید. تاریخ مجموعهٔ آینده‌هایی است که واقعاً رخ داده‌اند و نشان می‌دهد مردم معمولی در برابر تجاوز چه می‌کنند. دههٔ شصت، چهل یا ۱۸۶۰ تهدیدی کمتر فوری از امروز نداشت: دانشجویان علیه جنگ ویتنام ساختمان‌ها را اشغال کردند؛ مبارزان گتو ورشو شورش‌هایی را سازمان دادند. او می‌گوید از کشوری می‌آید که نیم قرن زیر استعمار فرانسه بود و با این‌حال هنوز زنده است چون پیشینیانش به‌جای تسلیم جنگیدند.

یأس آنلاین، که شبکه‌های اجتماعی بزرگ‌نمایی‌اش می‌کنند، بر این فرض استوار است که ما مثل خوانندهٔ داستان، تماشاگر منفعل رویدادهاییم و قدرتی برای تغییر نداریم. لُعَلَمی این را رد می‌کند: قدرت در یک نفر محصور نیست و فقط از بالا به پایین جاری نمی‌شود. هر کس قدرتی دارد و می‌تواند تنها یا همراه دیگران به کارش بگیرد. جهان ما دیستوپیا نیست. شاید بهترین جهان ممکن هم نباشد؛ اما همان جهانی است که داریم و همانی‌ خواهد بود که می‌سازیم.

منبع (+)

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی