حسین دولت‌آبادی: یادی از متفکر و منتقد برجستۀ روس، ویساریون گریگوویچ بلینسکی

ویساریون گریگوریویچ بلینسکی (۱۸۱۱–۱۸۴۸) از برجسته‌ترین منتقدان ادبی و متفکران روسیه در سده نوزدهم بود؛ کسی که نقد ادبی را از داوری صرف درباره زیبایی‌شناسی فراتر برد و آن را به عرصه‌ای برای سنجش حقیقت اجتماعی، اخلاقی و تاریخی آثار ادبی ارتقاء داد. بلینسکی نخست، تحت تأثیر رمانتیسم آلمانی، به‌ویژه اندیشه‌های شیلر و شلینگ، به آرمان‌گرایی و جنبه‌های فلسفی و زیبایی‌شناختی هنر گرایش پیدا کرد. پس از آشنایی عمیق‌تر با فلسفه هگل، تاریخ و جامعه را فرایندی عقلانی و قانونمند می‌دانست، اما به‌تدریج از تفسیر محافظه‌کارانه هگلی فاصله گرفت. سرانجام، در دوره پایانی زندگی، به سوی واقع‌گرایی انتقادی و انسان‌گرایی اجتماعی روی آورد ، دیگاهی که ادبیات را ابزاری برای آشکار ساختن حقیقت، نقد بی‌عدالتی و دفاع از آزادی و کرامت انسان می‌دانست. این اغییر و تحول فکری، او را به تأثیرگذارترین منتقد ادبی روسیه در نیمه نخست قرن نوزدهم بدل کرد و در برخورد انتقادی او با گوگول به اوج خود رسید.

ویساریون بلینسکی اگرچه در ابتدا مانند بسیاری از روشنفکران روسِ دهۀ ۱۸۳۰ از ایدئالیسم هگلی تأثیر پذیرفته بود، اما به‌مرور دریافت که هنر را نمی‌توان صرفاً تجلی روح مطلق یا ظهور ایده در قالب محسوس دانست. از نظر او، ارزش هنر نه در انتساب آن به ایده‌های انتزاعی، بلکه در ارتباط زنده و مستقیم آن با واقعیت تاریخی، اجتماعی و انسانی نهفته‌است. ویساریون بلینسکی در دورۀ پختگی فکری خود چند ایدۀ بنیادین را مطرح کرد که به اختصار به آن‌ها اشاره می‌کنم: نخست آنکه، هنر نباید تنها «زیبایی برای زیبایی» باشد. او با هر دیدگاهی که هنر را از زندگی و مسائل اجتماعی جدا می‌کرد، مخالفت می‌ورزید. او معتقد بود هنر باید حقیقت زندگی را بازتاب دهد؛ یعنی واقعیت وجود انسان، رنج‌ها، مناسبات اجتماعی، تضادهای طبقاتی و شرایط تاریخی را آشکار سازد. از این‌رو، ادبیات و هنر برای او فقط عرصۀ آفرینش زیبایی یا لذت زیباشناختی نبود، بلکه نیرویی اخلاقی و اجتماعی به شمار می‌آمد. هنرمند، از نگاه او، تنها سرگرم‌کننده یا آفرینندۀ آثار زیبا نیست، بلکه در برابر جامعه مسئولیت دارد و باید با اثر خود به آگاهی‌بخشی و ارتقای وجدان اجتماعی یاری رساند.

بلینسکی به‌تدریج به نوعی رئالیسم اجتماعی گرایش پیدا کرد. به باور او، اثر هنری زمانی ارزشمند است که زندگی واقعی مردم را با نگاهی عمیق، صادقانه و انتقادی بازنمایی کند. هنر باید با زندگی روزمره، سرنوشت انسان و مسائل عینی جامعه پیوندی ناگسستنی داشته باشد و به زیبایی صرف یا بازی‌های فرمالیستی و تکنیکی منحصرو محدود نشود. از همین رو، او از نویسندگانی همچون نیکلای گوگول حمایت می‌کرد، زیرا آثار گوگول را بازتاب‌دهندۀ بحران‌ها و نارسایی‌های جامعۀ روسیه می‌دانست. با این حال، هنگامی که گوگول در سال‌های پایانی عمر به دیدگاه‌های مذهبی و محافظه‌کارانه گرایش یافت و در کتاب گزیده‌هایی از مکاتبات با دوستان از نظام موجود و حکومت تزار دفاع کرد، بلینسکی در نامۀ مشهور خود (۱۸۴۷) با لحنی تند، گزنده و صریح  از او انتقاد کرد.

 نامۀ ویساریون بلینسکی به نیکلای گوگول (۱۸۴۷) یکی از مهم‌ترین اسناد فکری و انتقادی روسیۀ قرن نوزدهم به شمار می‌آید؛ متنی که در آن ویساریون بلینسکی با صراحتی کم‌سابقه از کرامت انسان، عدالت اجتماعی و مسئولیت اخلاقی نویسنده دفاع می‌کند. محور اصلی نامه، دفاع از انسان و حقوق او است. بلینسکی معتقد بود مسئلۀ اساسی روسیه نه عرفان، نه زهد و نه دینداریِ ظاهری، بلکه وضعیت انسان و پایمال شدن شأن و آزادی اوست. از نظر او ارزش هر جامعه به میزان احترامی بستگی دارد که برای انسان و حقوق انسانی قائل می‌شود. به همین دلیل، گوگول را به سبب دفاع از مالکان زمین و نظام ارباب ـ رعیتی به‌شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و تأکید می‌کند که هیچ دینی، حتا مسیحیت، نمی‌تواند بردگی و تحقیر انسان‌ها را توجیه کند. بلینسکی همچنین کلیسای رسمی روسیه را نقد می‌کند و می‌نویسد که این نهاد بیش از آنکه مدافع حقیقت و عدالت باشد، در خدمت قدرت سیاسی قرار گرفته است. در مشهورترین بخش نامه، او تصریح می‌کند که روسیه به موعظه نیاز ندارد؛ به حقوق، قانون، عدالت و بیداری حسِ کرامت انسانی نیاز دارد. این جمله چکیدۀ نگرش اجتماعی و سیاسی بلینسکی است؛ نگرشی که در آن آزادی، قانون و احترام به انسان بر تعالیم رسمی و شعارهای اخلاقیِ بی‌عمل مقدم شمرده می‌شود.

از دید بلینسکی، نویسنده وظیفه دارد صدای حقیقت و رنج مردم باشد، نه مبلغ قدرت سیاسی یا دین رسمی. او با لحنی تند و عاطفی گوگول را متهم می‌کند که به آرمان‌هایی که در آثار پیشین خود از آن‌ها دفاع می‌کرد، پشت کرده و به جای نقد ستم، به توجیه آن پرداخته است. اندوه اصلی بلینسکی این است که نویسنده‌ای بزرگ، که زمانی رنج و فساد جامعۀ روسیه را آشکار می‌کرد، اکنون در کنار نیروهای محافظه‌کار ایستاده است.

اهمیت تاریخی این نامه بسیار فراتر از یک مجادلۀ ادبی بود. نامۀ بلینسکی به یکی از متون الهام‌بخش روشنفکران روس تبدیل شد و بر نسل‌های بعدی، از جمله متفکرانی چون الکساندر هرتسن و نیکلای چرنیشفسکی تأثیر عمیقی گذاشت. افزون بر این، خوانده شدن این نامه در محفل پتراشفسکی یکی از دلایل بازداشت فئودور داستایفسکی در سال ۱۸۴۹ شد؛ رخدادی که سرانجام به تبعید او انجامید. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران این متن را یکی از مهم‌ترین بیانیه‌های آزادی‌خواهانۀ روسیه در قرن نوزدهم می‌دانند؛ بیانیه‌ای که پیوند میان ادبیات، اخلاق و آزادی انسانی را به‌روشنی بیان کرد.

این نامه نه‌تنها نقدی بر اندیشه‌های متأخر گوگول، بلکه بیانیه‌ای در دفاع از آزادی اندیشه، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی ادبیات به شمار می‌آید.

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی