حسین نوش‌آذر: «بلوار میرداماد، پنجاه سال بعد»؛ صدای سپانلو از دل بمباران‌ها

در این روزهای سخت جنگ که تهران زیر حملات سنگین قرار دارد، شعر «بلوار میرداماد» محمدعلی سپانلو از برخی لحاظ امیدبخش است. سپانلو زمان حال، زمان غمگین و پر از رنج را نفی می‌کند. پشت سر از شکوه و جلال خبری نیست، پس نگاهش به آینده است؛ آینده‌ای روشن و درخشان برای تهران و برای خاطره‌های ساکنانش. او با مرور یکپارچگی ملی و عشق عمیق به سرزمین، تعهد خودش را به زادگاهش تهران و به کشورش ایران اعلام می‌کند. سپانلو به ما یادآوری می‌کند که روزهای آفتابی در راه‌‌اند و خاطره‌های ما، لبخندهای شیرین، لحظه‌های آزاد… در بلوار میرداماد و خیابان‌های این شهر جاودانه خواهند ماند. می شنوید:

متن پادکست

«بلوار میرداماد» از محمدعلی سپانلو، در سال‌های دهه ۱۳۶۰ در جریان بمباران تهران سروده شد و نخستین بار در مجموعه شعر «پاییز در بزرگراه» منتشر شد.

این مجموعه که یکی از آثار مهم اوست و سپانلو خودش آن را بهترین مجموعه شعری‌اش می‌دانست، شامل اشعاری با تم‌های شهری و تهران‌محور است.

‌ای روز‌های فردا
‌ای فکر‌های زیبا
‌ای واژه‌های زرین
‌ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین

بهرِ تو می‌سرایم
از خود برون می‌آیم
لب‌های بسته‌ام را
یک لحظه می‌گشایم
‌ای سرزمین دیرین

یک شاعرِ پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده؛
خوش‌باد روزگارت
نه این زمانِ غمگین

از بیشه‌های گیلان
گنبد‌های سپاهان
پس‌کوچه‌های شیراز
تا آتش‌های اهواز
لبخندهای شیرین…

بهر تو می‌سرایم
از خود برون می‌آیم
لب‌های بسته‌ام را
یک لحظه می‌گشایم
‌ای سرزمین دیرین

بلوار میرداماد
با لحظه‌های آزاد
پنجاه سالِ دیگر
از ما می‌آورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت

محمدعلی سپانلو

شاعر به زمان حال، زمان بمباران تهران و موشک‌باران‌ها با صفت «غمگین» اشاره می‌کند (“نه این زمانِ غمگین”). این یعنی او به خوبی از رنج و اندوه روزگار خود آگاه است. اما امیدی که در شعر هست، در گسستن از این زمان و پیوند خوردن به آینده و ارزش‌های ماندگار نهفته است. در بحبوحه حملات، این نگاه به ما می‌آموزد که بحران را به عنوان یک برهه ببینیم، نه تمام تاریخ.
بند پایانی شعر، یک پیام عمیق امیدبخش دارد: در اوج ویرانی و حمله دشمن، شاعر به آینده‌ای دور (پنجاه سال دیگر) سفر می‌کند و مطمئن است که آن «روزهای رنگین» و «آفتابی» خواهند آمد و از انسان‌های امروز (ما) به نیکی و با تصویری از «رفاقت» یاد خواهد شد. این یعنی دل قوی دار! به امروز نگاه نکن که اسمان شهرت تیره و تار شده، آتش در خیابان‌ها جاری‌ست و شب از صدای بمباران‌ها، خواب به چشمانت نمی‌آید/ روزهای رنگین در راه است.

در بخشی از شعر، شاعر از «بیشه‌های گیلان» تا «گنبدهای سپاهان»، «پس‌کوچه‌های شیراز» و «آتش‌های اهواز» یاد می‌کنه. در شرایطی که دشمن به پایتخت حمله کرده، و رئیس جمهور آمریکا از انحلال جغرافیایی ایران ما حرف می‌زند، این پیمایش جغرافیایی یادآوری می‌کند که ایران تنها تهران نیست؛ هویتی گسترده و ریشه‌دار دارد که با «لبخندهای شیرین» در سراسر این سرزمین زنده است. این حس تعلق به یک کل بزرگ‌تر، در برابر تهدیدها، نوعی مقاومت معنوی ایجاد می‌کند.

در سال ۲۰۰۰ قرار بود محمد نوری بر اساس این شعر ترانه‌ای اجرا کند. اما شاعر شعرش را به دخترش شهرزاد سپانلو داد. می‌شنویم با صدای شهرزاد.

از همین نویسنده:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی