
به یاد آور که زندگی من باد است
و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید
چشم کسی که مرا می بیند دیگر به من نخواهد نگریست
و چشمانت برای من نگاه خواهد کرد و من نخواهم بود.
عهد عتیق، کتاب ایوب، باب هشتم، از گفتار خانه سیاه است
به نام فروغ که چون مادری فداکار برای ما زنان شاعر و نویسنده ایران راهنمایی پرفروغ شد و خانهای که امیدواریم سیاهی از آن برود.
متن پیش رو تمامی مختصات، کیفیات، و جنبههای کاری دفتر شعر «تنآجین» از الهام گردی (چاپ مرکز ایرانشناسی ساموئل جوردن، دانشگاه یوسی ارواین کالیفرنیا) را شامل نمیشود، چراکه ممکن نیست در زمانی فشرده تمام وجوه مانند زبان، ساختمان، موضوع و مضمون، فضاسازی، توان بَلاغت، جهانبینی شاعر، تأثیرپذیریها، تاثیرگذاریها و دیگر موارد را مورد تدقیق و بررسی قرار داد. از اینرو اشارات من اکنون نمونهوار به چند عنصر ثابتیست که مستمر در گستره متن منتشر یا مستتر هستند.
شعرها بیزنگار نماینده ذهنیات و عواطف اصیل شاعر هستند، شعرهای اعتراض و مقاومت. هسته مرکزی این دفتر شعر مضامینی چون مهاجرت، مرگ، سوگ، فقدان، شهریت، گسست، هویت، نوستالژی وطن، تن مهجورمانده، و بارقههای باریک و نازکی از عشق و اروتیسم در خود دارد که بسان ساقههای تاکستانی به هم تنیده و تابیدهاند. زبان در ساختن تصاویر موثر تواناست، از سطح عبور میکند و چندلایه میشود:
«کوه رانهای شهر را میلرزاند»، شعر سهو. در این تصویرسازی شهر به استعاره جایگاه اجزاء بدن انسان را مییابد.
رویکرد هستیشناسانه الهام گردی گاه پیرامون تجربههای گزنده اجتماعی است، مانند گشت ارشاد، و گاه به خارج از سپهر خود میرسد: به حادثهای، به شخصی در زمینه خشونتهای سیاسی. در پیکره تنآجین، شاعر مخاطب را به ایستگاههای توقف و تعمق بسیاری میرساند. از این رو در نگاه کلان، مجموعه تنآجین ترسیم آسیبشناسی سیاسی/ اجتماعی ایران است با توجه به درونگرایی و تجربه جمعی، زبانی رسا، دور از شعار و بهرهمند از تکنیکهای بَلاغی.

همانطور که اشاره شد نسبت شعر با تفکر و سیاست، ازجمله محورهای شاخص اشعارند. تنآجین، تن زحمی، تن خسته، تن چهلتکه «به پوست تو اشاره میکنم/ به چهلتکه میان سینهات»، شعر پرنده یک.
تنآجین، به عنوان تمی نمادین در جان و روان بیشتر شعرها تنیده شده. در جادههای تنآجین ایماژهایی میبینیم از ایران و مردمانش، چه آنها که ماندهاند و چه آنها که رفتهاند ولی نرفتهاند، مهاجران سرگردان، میان زمین و آسمان و بعد چمدان چمدان دست و پا:
«چند چمدان است وُ دست وُ پا، آن چه میریزد/ ریگهای دماوند است، و داغهای مرتفع»، شعر گیسسرخ، اشاره به انفجار هواپیمای اوکراینی، از موفقترین شعرهای این دفتر، «تا دقایقی دیگر پرواز خواهیم کرد، دقایقی دیگر، مسافرینِ محترم پرواز، مهاجرین نوروز و یلدا به غبارهای پراکنده، و تنهای کبود میان عکس و قابها، خدا سرگرم نادیدن است». و نیز شعر «محمد شعبانی» شاعر شیرازی مقیم استانبول که خبر خودکشی مشکوک او قلب ما را به رنج آورد. «نشسته در طبقه چهارم/ در چشمانداز شبهای استانبول/ و احشام غربت/ هله ارض موعود/ هله هوای فشرده/ درختِ رویابین/ سرگردانْ گلو/ در بیابانِ سینا/ بریده رگ، کاکو».
فضاهای شهری در ساختار اثر از بسامد بالایی برخوردار هستند، از تهرانی که با ط نوشته میشد تا تهرانی که با ت، و مکانهای تهران و اجزایش چون، درکه ترش، سینما فرهنگ، دماوند، و… نمادی از حب وطن و دلتنگی برای وطن با تاکید و اشارات اجتماعی و توامان برخوردار از کنشهای فردی:
«نگاه کن/ دماوند تکهتکه در لیوانم آب میشود/ رادیو رفیق خوبیست/ و نمیتواند پراکندگی ابرها را/ در موجهایش پنهان کند»، شعر مد یک.
چندلایگی زبان شعرها و پیوند تنگاتنگش با زمان، اشارات تاریخی و گامهای گوناگون استعاره و اسطوره نشان از ذهن پژوهنده راوی دارد.
«هفت نسل از ابراهیم / بر دست نوشتنی نیست … گذشته، دو سومِ اندامش را خورده بود»، شعر طور.
پرنده سه، پرنده دو، پرنده یک، به شکل خاص و شاخص استعارهای هستند از رنج هجرت، «آری اندام شگفتی دارد مهاجرت، رنجی دو پا، سری بزرگ، دهانی ساکت، چه میگویی مادر؟ فکر کردهای پرندهام؟» به راستی انسان مگر مرغ مهاجر است که از هجرت رنج نداشته باشد؟ از دوری مکانهایی که در آن بالنده شده، از فراق آنان که دوستشان دارد.
بیشتر شعرهای تنآجین در کوششی آگاهانه از قصهکردن پرهیز دارند تا به شعریت خود برسند، درعوض مخاطب را دعوت به دیدن و پرسشگری میکند. شاعر ساختمانی میآفریند تا بنا به گفته اسماعیل نوریعلا با چسب عاطفه میان محتوا، فرم، پیام، آرایههای ادبی، نحو کلمات، و از این دست پیوندی ارگانیک تولید کند.

چسب عاطفی، توجه به عاطفه کلمات است، خون گرم جاری میان ابیات، اشارات فرهنگی تاریخیست که هماره ریشه در مقاومت دارند، شعر اندامخانه:
«و اگر آن سروِ رسیده که مرگ را آشفته بود، در میدان مست نمیکرد، زبان بر زبان حلاج نمیگذاشت».
چسب عاطفی غربت است، دوری و دلتنگیهایش، شعر غربتتراش:
«و غربت، لاشه زنده میکند، تمام آنچه دارم لرزان است، لرزان، لرزان، ایستادهام، تخریب نشستن نمیداند، و شیر و خورشید میچکد از دامنم».
چسب عاطفی، نومیدیست که انگار نظم اجتماعی شده است، همانا چون سایهای از مرگ، که پی شدن میگردد، شعر قَرابه شکسته، «ما به تهران نمیرسیم. جوان میمیریم.»
چسب عاطفی، مقاومتهای انسانی است:
شعر آببان، ««و من که شانهام را در ابر غربت چلاندهام/ میروم که زندگی را با لهجه مشت کنم.»
چسب عاطفی، امید هم هست، شعر غزالی:
«بگذار جوان برگردم، رسم الآینه دیوار، و جاری جیوه، حب وطن باشد.»
همانطور که مشهود است اعتراض چون پوستی به تن شعرها چسبیده و امید و یأس در کشاکش و جدال ممکن و ناممکنی. با وجود این، امید قدرتش بیشتر و بالاتر است چون بانگ اعتراض در تمامی شعرها خاموش نمیشود، در حجمی از زمان ده ساله، از قدیمیترین شعر به سال ۱۳۹۳ تا جدیدترینش به سال ۱۴۰۳.
……
اشاره شد که تنآجین بارقههای باریک و خیلی نادری از عشق به تن دارد. میشود آیا وقتی وطن در حال سوختن و چهلتکه چهلپاره تنآجین شدن است از تپشهای عاشقانه قلب نوشت؟ اما مگر میشود شاعر بود و از عشق هیچ نگفت؟ بهرحال مهم این است که ما هنوز هستیم و هنوز از عشق مینویسیم:
شعر شهباز، «بزاقِ بوسهای، لنگرانداخته، در بیشۀ زبان، حیِ خاطرهای، در مشقِ چشمی، و فشردن دست، تنیدنِ پوست، که میریخت تا بریزد».
یا شعر سُکر، با بنمایه اروتیسم که به زیبایی از صنعت جِناس و استعاره استفاده کرده:
«دیوانۀ توام، و زیارتِ مِنارههاى سینهام، دست کجت را شفا نمیدهد، اهل قبرهاى نشسته در منى، اهل حیاتهاى رو به باران، در این حیاط اما لبت را شستهام، و در حوضچۀ نافم، ماهىِ زبانت، وارو میزند، تعلق منى».
سخن آخر این که چرا شعرهای تن آجین اهمیت دارند؟
• شعرها تصویرگری قدرتمندی دارند از چالشها و احساسات انسان امروز ایرانی چون، تنهایی، تن و بدن، جان و روان زحمی در مواجهه با تاریخ، آسیبهای سیاسی، زیست شهری و گسستهای اجتماعی.
• دوم: اهمیت زبان و نوآوریهای کلامی و ابداعاتش ازجمله همین نام «تنآجین».
• سوم: زاویه دید الهام گردی به مثابه دوربین عکاسی به مضامین منتخبش و بعد چیده مان شاخص واژگان در انتقال معنا.








