
حسان طاهری مدرک دکتری زبان و ادب فارسی دارد و پژوهشگر و استاد دانشگاه است.
در این جُستار از مجموعۀ «یک داستان، یک کتاب»، او داستان «بانو و ماهیِ خندان» از مجموعۀ «هفتاد افسان» را با نگاهی انتقادی و امروزی نقد و بررسی میکند. تحلیل او را از این داستان با هم بخوانیم:
«چهل طوطی» یک اثر هندی است که در اصل «سوکهسپتاتی» یا «هفتاد افسان» نام دارد و به زبان سانسکریت نگارش شدهاست.
بی. هیل ورثام (B.Hale Wortham) تعدادی از داستانهای این مجموعه را گزینش کرده و در کتابی به نام The Wisdim of Indeia به انگلیسی ترجمه و منتشر کردهاست.
سیمین دانشور و جلال آلاحمد آن چند حکایت را بهنام «طوطینامه» از انگلیسی به فارسی برگرداندهاند و بهعنوان کتابی مستقل منتشرکردهاند. بهقطعویقین نسخهی اصلی مجموعه به زبان سنسکریت مفصلتر از گزیدهای است که مترجمان ایرانی در اختیار فارسیزبان قراردادهاند.
کتاب یک مجموعهقصۀ تودرتو به سبکِ “حکایت در حکایت” است و به دوران پیش از اسلام تعلق دارد.
برای ادبیات کارکردهای فراوانی ذکر کردهاند که “بازدارندگی” یکی از آنهاست. در هزارو یکشب، قصهگوییِ شهرزاد مانع از قتل دختران میشود. در این قصه، یک طوطیِ داستانپرداز وجود دارد که از طرف صاحبش آقای مدانه، مأموریت دارد برای زنِ صاحبش که پرابهاواتی نام دارد، هر شب قصه بگوید تا در غیاب شوهر در خانه بماند و بهسمت مرد دیگری نرود.

قصه تِم اروتیک دارد و محوریت آن هوس زنان و کشش به روابط خارج از عرف است، چنانکه پرابهاواتی هر شب با این وسوسه دست به گریبان است که از خانه بیرون برود و معشوقی اختیار کند و هر شب را با مردی تازه سر کند؛ اما درایت شوهر پیش از سفر، و آگاهی او از وسوسههای همسر سربههوایش، سبب میشود که مرد یک طوطی خردمند را بهبهانۀ آنکه زن در خانه تنها نماند و دلتنگ نشود، همنشین زن کند.
طوطی دو وظیفۀ پنهان و مهم دارد؛ یکی آنکه مانعِ خروج زن از خانه شود و دیگری، هر آن چه را در مدت غیبتِ مرد رخ دادهاست، موبهمو برای او بازگو کند.
روایت اما سازوکار پیچیدهتری دارد. طوطی برای کنترل زن، قصههای عبرتآموز بسیاری دربارهٔ، خیانت، مکر و روابط خارج از چارچوب یا حتی ازدواجهای ناموفق زنان نقل میکند. از ظاهر قصه برمیآید که برای حفظ عفت زنان نوشته شده اما لایههای زیرین و نشانههای فرهنگی نشان میدهد که مقصود اصلی انقیاد زن با توسل بر روایتِ مکرر امر ممنوع است. پیشبرد روایت بر «تعویق» استوار است و قصهگو با به تعویق انداختن تحقق میل زن هم خواننده را از فضایی به فضای دیگر منتقل میکند، هم کشش داستان را بیشتر و هم بر میل زن محدودیت میگذارد.
طوطی هفتاد شب برای زن قصه میگوید و مانع از آن میشود که زن تسلیمِ وسوسهها و تمایلاتش شود. تعویقِ روایت با تعویقِ وصال اروتیک، همراستا و منطبق میشود. طوطی با قصههای شیرین و پندآموز هر شب خروج زن را به تعویق میاندازد تا آنکه شوهر بازمیگردد؛ و طوطی به آسمان پرواز میکند.
دومین قصۀ بلندی که طوطی برای پرابهاواتی نقل میکند «بانو و ماهی خندان» نام دارد. خلاصۀ قصه را اگر بخواهیم تعریف کنیم ناچاریم ساختار تودرتوی روایت را نادیده بگیریم، چراکه قصه مانند کتاب «هزار و یک شب» اصل ماجرا را به روز بعد موکول میکند و بهجای پاسخ واضح، یک قصۀ فرعی را پیش میکشد تا گرهگشایی روایت به تعویق بیفتد.
القصه: «در یک شهر آباد در هندوستان پادشاهی بهنام ویکرامادیته حکمرانی میکرد و سوگلیِ زیبایی از خاندانی نجیب داشت بهنام کامهلینه. یک روز شاه و ملکه مشغولِ غذا خوردن بودند. شاه به ملکهاش ماهی بریان تعارف میکند. ملکه اظهار کراهت کرده و میگوید:
-چهطور میتوانم به این نامحرم نگاه کنم یا دست بزنم؟
ماهی با شنیدن این سخن قهقهه سر میدهد و صدای این قهقهۀ بسیار بلند در کل شهر میپیچد.
شاه متأثر میشود و به جستوجوی راز خندۀ ماهی برمیآید. برهمنان و منجمان بسیاری را احضار میکند؛ اما هیچکدام نمیتوانند پاسخ درخوری به شاه بدهند.
روزی دخترِ یکی از برهمنان به حضور شاه میرسد و هر روز برایش قصهای میگوید بلکه بهطور غیر مستقیم شاه را متوجه برخی مسائل پنهان کند.
کارکرد دیگری از ادبیات که همانا “آگاهیبخشی” است در اینجا رخ مینُماید؛ شاه اما، منظور قصه را درنمییابد؛ تا اینکه دختر برهمن به شاه میگوید:
-پاسخ، نزدِ وزیرت پوشپاکاره است که سالهاست نمیخندد، مگر او چنان نبود که وقتی میخندید دستهگلی از دهانش فرومیریخت؟

شاه، پوشپاکاره را احضار میکند و دلیلِ نخندیدنش را جویا میشود.
وزیر غمزده میگوید:
-از وقتی زنم به من خیانت کرده تاکنون، دیگر نمیتوانم بخندم.شاه از او دلیل خندۀ ماهی را جویا میشود. پوشپاکاره بهجای جواب دادن، سیلی محکمی به گوش ملکه کامهلینه میزند و ملکه غش میکند. در همین حال، پوشپاکاره بلندبلند قهقهه سر میدهد و میگوید:
-زنِ تو دیشب از معشوقش سیلی خورد و غش نکرد؛ حالا چرا با سیلی من غش میکند؟
شاه ناباورانه درمییابد که سوگلی دوستداشتنیاش به او خیانت کرده و دلیل خندۀ ماهی بریان همین بودهاست».
خوانش قصه بدون در نظر گرفتن چارچوب فرهنگی تاریخی هند باستان و باورهای نُمادین آن آسان نیست. نُمادهای اخلاقی و جنسیتی داستان، بازتاب نگرشهای جامعۀ آن روزگار، نسبت به نقش زنان است که در بستر فرهنگی ویژۀ قصه، روایت میشود.
بدن زن، وفاداری او، امکان خیانت و کنترل بدنش، در کل مجموعه، در کنار برجستهشدن «ضرورت آشکارشدن حقیقت» در داستان «بانو و ماهی خندان» در مرکز دستگاه دلالتی روایت جای میگیرند.
اصل قصۀ چهلطوطی بر کشش شدید زن به روابط جنسی و رهایی از قید و بندهای عرف زناشویی است، اما مفهوم کانونی قصۀ بانو و ماهی خندان بر افشای خیانت قرار داده شدهاست. قصهگویی طوطی بهظاهر برای آناست که ذهن زن را از وسوسههایش دورکند و حواس او را پرت کند.
رولان بارت با توسعۀ مفهوم اسطوره بهعنوان نظام دلالتِ مرتبۀ دوم، نشانداد که نشانهها میتوانند معانیِ ایدئولوژیک و فرهنگی را منتقلکنند.
خندۀ ماهی در این روایت، در مرتبۀ اول نشانۀ واکنش غیرعادی است؛ اما در مرتبۀ دوم، اسطورهای است از طبیعت بهعنوان ضامن حقیقت.
طبیعت بهطور نُمادین در برابر فریبکاری انسان موضع میگیرد و با افشای راز، هنجارهای عرفی_فرهنگی را تثبیت میکند.
این اسطوره با این نگرشِ ایدئولوژی حاکم درباری همسو است که معتقد است طبیعت _که در اینجا با مرگ و سکوت پیوند دارد_ نمیتواند دروغ بگوید و هرگاه سخن بگوید، حقیقت را برملا میکند.
در نشانهشناسیِ یوری لوتمن، اما فرهنگ بهعنوان یک سمیوسفرا یا فضای نشانهای پویا کار میکند که در آن نشانهها و کدهای مختلف با یکدیگر تعامل دارند و معانی چندلایه خلق میکنند.
روایت بانو و ماهیِ خندان، متشکل از نشانههای انسانی (پادشاه، ملکه، برهمنان و وزیر پوشپاکاره)؛
و غیرانسانی (ماهی خندان) است که هرکدام کدها و معناهای ویژهای را منتقلمیکنند.
کدهای اخلاقی و جنسیتی نیز در این روایت برجستهاند، مانند: وفاداری و خیانت، پنهانکاری و افشاگری، سکوت و سخنگفتن.
تحلیل نشانهشناختی روایت چند تقابل محوری را آشکار میکند:
سکوت/ صدا: ماهی و وزیر پوشپاکاره هر دو از سکوت به قهقهه میرسند.
پنهان/ آشکار: راز خیانت از دل نشانهها برملا میشود.
طبیعت/ فرهنگ: ماهی و پوشپاکاره بهمثابۀ دو عامل متفاوت؛ اما همراستا عمل میکنند.
مرگ/ حیات: ماهی مرده که زنده رفتار میکند.
این تقابلها، بهتعبیر لوتمن، ستونهای معنایی سمیوسفر روایت و در خدمت ایدئولوژی مرکزی داستان. بنابراین، قصه، در محدودۀ هنجار طبیعی آشکار [سکوت ماهی و وفاداری زن] و هنجار غیرطبیعی [خندۀ ماهی و افشای خیانت] بهپیش میرود. این محدودههای معنایی در فضای فرهنگی هندی-سانسکریتی، نقش تنظیمکنندۀ تضادها و تعلیقهای روایی را دارد.
از منظر لوتمن، این رخداد در سمیوسفر فرهنگی دو رمزگان را فعال میکند:
رمزگان هندیِ موجودات غیرانسانی دانا، و رمزگان هندوایرانی اخلاق جنسیتی، و کنترل زنان.







