
خواهرم با صدای وحشتزده تماس گرفت. بمبی نزدیک خانهمان در تهران افتاده است. حالا وقت تماشا برای جنگطلبانی است که از دور سری به تأسف تکان میدهند و با سکوت خود، کشته شدن مردم عادی را به دروغ و به اسم «حملهٔ مقدس» و به بهانهٔ تغییر رژیم توجیه میکنند.
غم هم برای توصیف سنگینی و سیاهی این جنگ کم میآورد. مردم خسته از سالها سرکوب و استبداد باز هم با جان و مال خودشان هزینهٔ این جنگ تحمیلشده را خواهند داد. در حالی که عدهای از هموطنان این جنگ را به فال نیک گرفته، میرقصند و پرچم قاتلانمان را به این طرف و آن طرف میکشند.
نخستوزیر بریتانیا، کییر استارمر، صراحتاً اعلام کرده که دولت او به «تغییر رژیم از طریق حملات هوایی» باور ندارد. ولی کشورش با درخواست آمریکا برای استفاده از پایگاههای نظامی بریتانیا، صرفاً برای انجام حملات دفاعی علیه سایتهای موشکی ایران، موافقت کرده.
وضعیت در میان دیاسپورای ایرانی وخیم است. اگر با جنگ، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران مخالف باشید، در نظر بسیاری بهعنوان حامی رژیم ایران شناخته میشوید.
نفرت از جمهوری اسلامی بسیاری از ایرانیان را از واقعیت تلخ و دلگیر جنگ بیگانه کرده. شاید این نفرت ناشی از زندگی در سایهٔ تروماهایی باشد. انباشت تروما روی تروما طی این چهار دهه: جنگ ایران و عراق، کشتارهای سال ۶۷، کشتههای اعتراضات خیابانی و دانشجویی تا به امروز، جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حملهٔ اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴، قتلعام اعتراضات خیابانی در دیماه سال جاری و حالا جنگی که روی سرمان آوار شده.
ما کی رعیت آمریکا شدیم؟
با وجود تمام این نقاط اشتراک، هموطنانی بیگانه برای اعتراض به بیعدالتی این جنگ شدهایم. آن ویدیوهای رقص در خیابانهای اروپا، آن تشکرها از دونالد ترامپ، آن «عمو» خطاب کردنهای لیندسی گراهام که تصرف جزیرهٔ خارک را پیروزی کشورش میداند، انزجاربرانگیز است. ما کی رعیتان آمریکا شدیم؟
قادر عبدالله، نویسندهٔ ایرانی-هلندی میگوید: «مرگ خامنهای احتمالاً مصیبت بیشتری نسبت به زمانی که او هنوز زنده بود به بار خواهد آورد.»
نمیشود نسبت به قربانی شدن مردم بیگناه بیتفاوت بود و از حملههای «هدفمند» اسرائیل و آمریکا حمایت کرد. ملت ایران هنوز لباس عزای کشتهشدگان دیماه را به تن دارد و شاهد صدای تیز جنگندهها و بمبهایی شده که خانهها و امیدشان را نابود میکند. آن وقت عدهای به خوشحالی میگویند: «جراحی سیاسی درد دارد.»
جراحی سیاسی یا جنگ داخلی؟ جراحی سیاسی یا محل جنگ قدرتهایی که در جنایت گوی سبقت را از هم میدزدند و کمکم دارند به معرکه اضافه میشوند؟
از بیرون گود شاید نظر دادن آسان باشد اما نمیشود چشمها را بر هزاران زندانی سیاسی بست. چشمها را بر بمبهایی بست که بیش از ۱۳۰۰ نفر را کشتهاند.
آن کارگران روزمزد، کارتنخوابها، بچههای کار و افراد کمدرآمد آسیبپذیر در این روزهای جنگ کجا پناه میگیرند؟ اجارهنشینها چطور باید اجارهٔ ماه بعد را تأمین کنند؟ آیا همهٔ بچهها و نوزادان از بمبهای کودککش اسرائیلی در امان هستند؟ آیا بمبها به بیماران، زنان باردار، پدرت، مادرم، خواهرم، برادرت، رفیقهایمان، گربههای شهر، درختان سرو تهران، گلفروشهای سر چهارراه، خانههای قدیمی و … فکر میکند؟ آن زنهای موتورسواری که ویراژشان در شهر چراغی از امید در تاریکی ستم بود، آنها چی میشوند؟ هموطن، جنگ منوی خاص و حملهٔ «هدفمند» ندارد، ایران مقابل چشمان ما از درد آتش به خود میپیچد.
ماشین مرگ و ویرانی آمریکا و اسرائیل، بیش از ۱۶۰ بچهٔ مدرسهای مینابی را زیر بمب کشت؛ آن هم توسط دو کشوری که با وعدهٔ توخالی آزادی، به جنون رسیدهاند. غم این بچهها را حتی خیلی از ایرانیها به گردن نمیگیرند با اینکه ثابت شد حملهٔ عمدی آمریکا بوده.
بیبی نتانیاهو سالهاست که برای این جنگ پافشاری میکند. بیبی برای خیلیها «عمو» شده، کسی که از سال ۲۰۲۳ موضع خود را از طریق نسلکشی در غزه و حالا در لبنان به وضوح نشان داده و از هر کاری برای همراه کردن دیگران با خودش دریغ نمیکند.
مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، گفته که گسترش اسرائیل در سراسر خاورمیانه امر خیلی خوبی خواهد بود. به گفتهٔ او، اسرائیل حق کتاب مقدسی برای تصرف تمام سرزمین بین نیل و فرات دارد.
از آن طرف دونالد ترامپ که از شروع جنگ تا به امروز چندین بار موضع خودش را عوض کرده. با ادعای حمایت از مردم ایران شروع کرد، بعد از به توافق نرسیدن مذاکرات هستهای ایران گفت. مذاکراتی که داماد یهودیاش، جرد کوشنر، یکی از اعضای ثابت است. همان دامادی که اوایل امسال در کنفرانس داووس طرح ترامپ برای غزهٔ جدید را رونمایی کرد. همان دامادی که منافع اسرائیل را نمایندگی میکند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده، اظهار داشت که آمریکا از حملهٔ نظامی اسرائیل به ایران مطلع شده بود. او گفت به همین دلیل آمریکا به یک عملیات نظامی پیشگیرانه روی آورد، زیرا اقدام اسرائیل با حملهٔ فوری ایران به نیروهای آمریکایی مواجه میشد.
هیچ جنگی آزادی نمیآورد؛ برعکس، مرگ و ویرانی مسیر آزادی را گسترش میدهد. امروز ایران و تمام کشورهای حوزهٔ خلیج فارس به ناامنی سوق داده شدند؛ آن هم توسط دو کشوری که این تجاوز را «جنگ» نمیدانند، بلکه به اسم «عملیات ویژهٔ نظامی» به دنیا میفروشند. تیموتی اشنایدر، استاد تاریخ آمریکایی، در صفحهٔ اینستاگرام خود نوشته: «این جنگ خارجی که توسط ایالات متحده به راه افتاده است، به دو شکل قابل تفسیر است: به عنوان مکانیزمی برای نابودی دموکراسی در کشور خود و به عنوان مسئلهای از فساد شخصی رئیسجمهور آمریکا.»
تردیدها بر سر یک نام
ایران کشوری با جمعیتی ۹۰ میلیون نفر متشکل از قومها و زبانهای متنوع است. تاریخ ایران به ۲۵۰۰ سال پیش بازمیگردد. شکبرانگیز است که این جمعیت رنگارنگ از نظر قومی و زبانی، بر سر نام یک شخص واحد به توافق برسند.
اسرائیل از رضا پهلوی، پسر شاه سابق، بهعنوان یک رهبر گذار حمایت میکند. او کسی است که از طرفدارانش میخواهد در تجمعات اعتراضی ایرانیان پرچمهای آمریکا و اسرائیل را بیاورند.
خوشخدمتی پهلوی به این دو کشور در پیامش به سربازان کشتهشدهٔ آمریکایی و سکوتش در برابر قربانیان ایرانی این جنگ عیان است. او در ایکس نوشت: «قلبم برای آن قهرمانان آمریکایی که توسط رژیم ایران کشته شدند و پنج نفر دیگر که زخمی شدند، میتپد. مردم ایران تا ابد از آنها سپاسگزارند…»
اکانتی ناشناس در جواب پهلوی نوشته: «پهلوی دارد انتقام پدرش را از مردم با بیانیههای بیجا و تشویق مردم به حمایت از این جنگ میگیرد.»
سیاست جهانی به ابتذال مطلق رسیده. یک روز پس از حملهٔ آمریکا به مدرسهای در میناب و کشته شدن بیش از ۱۶۰ دانشآموز، ملانیا، همسر ترامپ، در مجمع سازمان ملل دربارهٔ آموزش کودکان و صلح صحبت میکند.
سریال جاسوسی «مدیر شب» مثال خوبی است از کثافتی که در سیاست میگذرد. در این فیلم یک فروشندهٔ بریتانیایی اسلحه با همدستانش در دولت انگلیس تمام تلاششان فروختن اسلحه به مصریها برای سرکوب بهار عربی است.
ایران به جنگطلب، حامی جنگ و افرادی که دستشان به خون آلوده است نیاز ندارد. مردم ایران بارها فریاد زدند که به دنبال یک زندگی عاری از خشونت هستند. مردم جای کشتهشدگانشان را گل میریزند، درخت میکارند و شعر آزادی را زمزمه میکنند.








