
انتخاب واژگان در فضای سیاسی ایران، فراتر از یک بحث لغوی ساده، نشاندهنده پروژه سیاسی، نحوه تحلیل از وضعیت و چشمانداز آینده هر جریان است. رسانهها بسته به گرایش سیاسیشان برای اعتراضات دی ۱۴۰۴ از انقلاب و برخی هم از خیزش استفاده میکنند.
تفاوت اصلی بین «انقلاب» و «خیزش» در این چارچوب، به سه مولفه «ساختار»، «هدف» و «رهبری» بازمیگردد.
جریانات رسانهای طرفدار پادشاهی با استفاده از واژه «انقلاب نوین»، سعی دارند بر چند نکته تاکید کنند:
انقلاب به معنای فروپاشی کامل نظم مستقر و جایگزینی آن با یک نظم کاملاً متفاوت است. بنابراین آنها میخواهند بگویند تغییر بنیادینی در راه است.
استفاده از واژه «انقلاب» یعنی وضعیت از مرحله «اعتراض» گذشته و جامعه به دنبال اصلاح یا امتیازگیری نیست، بلکه در پی «تغییر رژیم» است. صفت «نوین» اغلب برای متمایز کردن این حرکت از انقلاب ۱۳۵۷ به کار میرود؛ به معنای انقلابی که قصد دارد «خطاهای گذشته» را جبران کرده و مسیری متفاوت (اغلب به سمت ناسیونالیسم و مدرنیسم) را طی کند.
در همان حال بسیاری از گروههای جمهوریخواه، چپ یا تکثرگرا تمایل دارند از واژه «خیزش» (Uprising) استفاده کنند.
خیزش به معنای برخاستن و حرکت است. این گروهها معتقدند تا زمانی که تغییر ساختاری نهایی رخ نداده، اطلاق واژه «انقلاب» (که دلالت بر پیروزی نهایی دارد) زودهنگام است.
واژه خیزش به ماهیت خودجوش و متکثر حرکت اشاره دارد و از تمرکز بر یک رهبری واحد (که معمولاً در ادبیات انقلابهای کلاسیک وجود دارد) پرهیز میکند.
علاوه بر این به دلیل تجربه منفی از کلمه «انقلاب» در تاریخ معاصر ایران، شاید بهتر باشد از واژهای استفاده کرد که بیشتر بر «مقاومت مدنی» و «حرکت اجتماعی» تاکید دارد.
من به خیزش ملی اعتقاد دارم. با اضافه کردن صفت «ملی»، میگوییم که این حرکت متعلق به تمام جغرافیای ایران است. همچنین تاکید میکنیم که این حرکت باید دارای ریشه داخلی و بدون وابستگی به قدرتهای جهانی باشد و علاوه بر این «خیزش ملی» یعنی حرکتی که هدفش نه بازگشت به گذشته (سلطنت) و نه حفظ وضع موجود، بلکه رسیدن به یک حاکمیت ملی و دموکراتیک است.
در همان حال فراموش نکنیم که از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید و از انقلاب سفید تا انقلاب اسلامی، «انقلاب» در ایران صرفاً یک روش برای تغییر قدرت نبوده، بلکه همواره به عنوان یک دالّ مرکزی برای ترسیم یک «نظم نوین» و خروج از بنبستهای تاریخی به کار رفته است.
وقتی جریانی از تعبیر «انقلاب نوین» استفاده میکند، در حقیقت در حال پیریزی یک هژمونی جدید است:
اگر انقلاب ۵۷ بر پایه «اسلام سیاسی» بود، انقلاب نوین بر پایه «سکولاریسم» «ناسیونالیسم مدرن» تعریف میشود تا ضد-روایتِ دقیقی در برابر مبانی فعلی باشد. مشابه انقلاب سفید که قصد داشت ایران را از فئودالیسم به سرمایهداری صنعتی ببرد، انقلاب نوین در پی پیوند دوباره ایران با اقتصاد جهانی و تکنولوژیهای نوین (دیجیتالیزاسیون و توسعه پایدار) است.
استفاده از کلمه انقلاب، به حاکمیتِ پس از تغییر، «حق» میدهد که دست به جراحیهای بزرگ بزند و ساختارهای حقوقی و قضایی را به کلی دگرگون کند.
در واقع، تفاوت ظریف اینجا است که «خیزش» تنها بر نفی وضع موجود تمرکز دارد، اما «انقلاب» با آن پیشینه تاریخی که در ایران سراغ داریم ادعای اثبات یک وضع مطلوب را دارد. به همین دلیل است که گروههای مختلف بر سر این واژه میجنگند؛ چون هر کسی که نام این تحول را تعیین کند، در واقع «نقشه راه» فردای پیروزی را نیز طراحی کرده است.
به یک معنا جریانی که از واژه انقلاب استفاده میکند حق تملک بر پیروزی را از هماکنون برای خود رزرو کرده است.
کسی که از خیزش صحبت میکند، پیروزی را از آن مردم میداند و تصمیمگیری درباره آینده را به فردای پیروزی موکول میکند.
پس این یک نبرد پنهان بر سر مشروعیت است. خیزش: «پروسهمحور» و معطوف به عاملیت جمعی، انقلاب اما محتاج رهبری است. اولی تابع منطق دموکراسی رادیکال است که میگوید تعیین تکلیفِ آینده از اکنون، نوعی «استبدادِ پیشینی» است و باید اجازه داد «خیزش» مسیر خود را برود تا مردم در فضایی آزاد، خودشان مانیفست را بنویسند و دومی که تابع منطق کلاسیک قدرت است که میگوید برای سرنگونی یک نظم، باید «نظم جایگزین» را از قبل با تمام جزئیات (پرچم، نوع حکومت، رهبر) مشخص کرد تا هرجومرج پیش نیاید.
انتخاب با شماست.







