ادبیات مهاجرت

رویدادهای فرهنگی و هنری

پیمان وهاب‌زاده: «سنگام و دیگر داستان‌‌ها»ی مهرنوش مزارعی

در داستان‌های سنگام می‌بینیم که بسیاری از آدم‌های داستان‌های مزارعی در کشمکش با موقعیت خود هستند، موقعیت‌هایی چه بسا پیش پا افتاده با واکنش‌هایی حتی پیش‌ پا افتاده‌تر. اما در نگاه نویسنده، همین موقعیت‌ها زاینده‌ی روایت‌هایی دقیق هستند از آنچه از ما یک انسان می‌سازد.

ادامه مطلب »
از ما

بهروز شیدا: نوعی گذرِ کوتاه از گفت‌وگوی رمان مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو، نوشته‌ی علی نگهبان و چرخ‌دنده‌ها، نوشته‌ی امیر احمدی آریان

حالا یک بار دیگر می‌خواهیم به‌کوتاهی از گفت‌وگوی دو رمان گذر کنیم. از گفت‌وگوی رمان مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو، نوشته‌ی علی نگهبان و رمانِ چرخ‌دنده‌ها، نوشته‌ی امیر احمدی آریان. می‌خواهیم چشم و گوش تیز کنیم بر تقدیرهای دو شخصیتِ این رمان و دو شخصیتِ آن رمان.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

«روسپیان، صادق‌ترین معشوقه‌های عالم‌اند» نوشته مسعود نقره‌کار- گفت‌وگوی رادیو همراه با نویسنده

«روسپیان، صادق ترین معشوقه‌های عالم‌اند» نوشته مسعود نقره‌کار به تازگی در نشر «فروغ» در شهر کلن آلمان در ۱۵۶ صفحه منتشر شده است. رادیو همراه با نویسنده درباره این رمان گفت‌وگو کرده‌ است که می شنوید:

ادامه مطلب »
از ما

فرشته مولوی: «SUMMER IS UPON US»

دارد می‌رود که بپرسد. اتوبوس خط ۷ خیابان Bathurst از شمال به جنوب می‌بردش. کنار پنجره نشسته، رو به خیابان روشن صبح دارد. نور پریده‌ی آسمانی نیم‌ابری نیم‌آفتابی بر پلک‌های هنوز سنگین از خواب دمِ صبح نرم و خوش می‌نشیند.

ادامه مطلب »
از ما

مجید مسعود انصاری: بیگانه‌ای در درون – رمان «خِنِش» نوشته رعنا سلیمانی

ساده- و روان‌نویسی و نیز خلق تصویر‌های رئالیستی از ویژگی‌های بارزِ رمان‌ها و داستان‌های رعنا سلیمانی است. در جدیدترین رمان او به نام خِنِش (خارشِ تن) هم می‌توان به روشنی این ویژگی‌ها را بازشناخت.

ادامه مطلب »
از ما

امین عسکری‌زاده: کوکوپلی

صد دلاری را داخل دستگاه رولت کرد و شماره‌های یک، نه، هشت و نه را پر کرد و دکمۀ بزرگ قرمز را فشار داد. گردونه چند بار چرخید و روی هیچ کدام از آنها ننشست. شرط را سه برابر کرد و دوباره همان شماره‌ها را زد. گردونه چرخید و دوباره هیچ کدام از آن شماره‌ها نبردند.

ادامه مطلب »
از ما

حمید فرازنده: تأملاتی ناگزیر پیرامون مهاجرت

در چارچوب گفتمان مهمان‌نوازی دریدا، مهاجر توسط خانه‌ای گروگان گرفته می‌شود. زیرا این‌گونه نیست که فرد بتواند به مدد کنش و هویت اجتماعی خود به مکان زندگی‌اش معنا ببخشد، بلکه مسکنی که سبک زندگی در آن از پیش مقرر شده است،  خود را بر مهاجر تحمیل می‌کند.

ادامه مطلب »
از ما

ژوان ناهید: «مرگ‌فروش و کارخانه‌ی خنده»

 با اولین ضربه‌ی ساعت، پرده کنار رفت و سقف بر سرم لرزید و دستی به آرامی درِ تابوت را گذاشت. دیگر در تاریکی هر کاری کردم فکر مایکل از سرم بیرون نرفت. آخرین بار دو روز مانده به افتتاحیه‌ی همین نمایش دیده بودمش.

ادامه مطلب »
از ما

امین عسکری‌زاده: خاکستری بی‌رحم دریا

 سه مرد از در اصلی رستوران وارد شدند. اولی سیاه‌پوستی بود با دندان‌های صدفی و ریش پرپشت جوگندمی. مرد دوم، یک آسیایی‌تبارِ نسبتاً چاق با انبوهی از گردنبندهای تسبیح‌شکل با مهره‌های درشت بود و سومی، جوانی قدبلند با ریش و مویی یک‌دست مشکی و تتویی شبیه کُرُکدیل روی گردنش

ادامه مطلب »
از ما

مهدی احمدی: پناهگاهِ آخر

پیچِ بی‌سیم را چرخاند تا صدایش کمتر شود. باقی دکمه‌های دستگاه افتاده بودند و از سوراخِ آنها سیم‌ها و قطعات برقی آن دیده می‌شدند. مردِ پشتِ بی‌سیم زیرِ خنده زده بود و تنها عقربه‌ای که روی دستگاه باقی مانده بود، در پس زمینه‌ی سفیدش، عینِ خنده‌های او می‌لرزید.

ادامه مطلب »
از ما

فرزانه نامجو: چِش بندو

حالا که از دیشب خودم را اینجا حبس کرده بودم، غرق در سکوت چاه به تمام اتفاقاتی فکر می‌کردم که بانی‌اش من و پدرم، قُریب بودیم؛ کسی که قرار بود من و ابوحمزه، رازش را تا ابد با خود به گور ببریم.

ادامه مطلب »
از ما

مرجان محتشمی: مردمان گِل

شعله حرص خوردن های بی مورد شرقی و توقعات بالای غربی را با هم قاطی کرده بود. ذهنش بی‌اختیار دنبال چاره‌هایی می‌گشت که در آن مهارتی نداشت. کلّۀ پر جنب و جوشش از کار نمی‌ایستاد و مثل چرخ ماشین دور خودش می‌چرخید. چشمان قهوه‌ای رنگش به درماندگی چرخ قُفل شده بود.

ادامه مطلب »
از ما

انیسا دهقانی: «قطار چهارشنبه‌ها»

طره‌های آفتاب دم ظهر روی سروصورت متین فردوسیان می‌پاشید. وقتی کلاه نقاب‌دارش را از روی نیمکت برداشت، فوتش کرد و گذاشت روی سرش، یک‌ساعتی بود که نشسته بود آنجا. هر کس جز او بود، سرش را که برمی‌گرداند و دورتر را نگاه می‌کرد، ‌ می‌توانست شیروانی قرمز خانه‌ی سینا را ببیند. اما او فقط عصا را بالا و پایین برد و نوکش را طوری به زمین زد انگار می‌خواست چیزی را آن زیر بیدار کند.

ادامه مطلب »
از ما

امید فلاح‌آزاد: صدای بی‌صدا

«اینجا در واترتاون همه «زخم انار» را دم می‌گیرند. ولی خوب بود از پیش به دوست و رفقا می‌گفتی که دارد پخش می‌شود. یکی مثل سونیا توقع داشت بداند. می‌رود و می‌آید و «وارتگزِ خودمان» از دهانش نمی‌افتد. من گفتم دست کم به جای انار عکس خودت را روی یوتیوب بگذارند.

ادامه مطلب »
از ما

علی حسینی: چهل درجه

روسری‌ات رامی‌کشی روی سرت و از خانه می‌زنی بیرون. سر چهارراه می‌ایستی تا چراغ راهنما راهت بدهد، ولی یکهو از خودت می‌پرسی که آنجا چه می‌کنی و در آن گرمای جهنمی چه می‌خواهی، آنهم توی مانتو سیاه و عرقی که از چهار بندت راه انداخته و دارد در تبی ۴۰ درجه می‌سوزاندت.

ادامه مطلب »
از ما

محسن یلفانی: «عرصه» نوشته نگار جوادی، دنیائی دیگر در همین همسایگی

نگار جوادی این بار شهر پاریس را به عنوان عرصۀ رویدادها و درگیری‌های کم-و-بیش روزمرۀ شخصیت‌های خود انتخاب کرده است. امّا نه آن پاریسی که معمولاً می‌شناسیم یا گمان می‌کنیم که می‌شناسیم.

ادامه مطلب »