چند شعر کوتاه از زیبا کرباسی: برگرفته از نامه‌های خصوصی بهادر دررانی و آهو حسانی

۱

تو آنجا بودی عشق من

هر گاه کاغذ به خمیازه می‌افتاد
از شباهت شنبه و یکشنبه
به کدام یک شبیه ترند می‌رسید
به شب
به تاریکی خیره می‌شد و
می‌ترسید
تو آنجا بودی عشق من
تا از حکمت
لقمانی نصیب مان کنی
تو قلب بودی
می‌گفتی قوت و شعر
اجزایش را از هوا جمع می‌کرد
و صدا
لب تکانی‌ها را
تا درخت پرتقال
برگ‌های تازه‌اش را
به گونه‌های مان بمالد
به وقت روبوسی

۲
توان در توان

منزه از جعل
منزه از دروغ
روی زبانم آب می‌شوند
فرشته‌های برف
دوباره اشتهایم را به اژدها بست شعر
شور می‌خواهم شاد افزون
شگون زاد
‌ای مکتب تبریز
صفا می‌خواهم ربانی ملکاتی
‌ای معرفت
فهم می‌خواهم
خللص
درست حال
‌ای قلب
توان در توان در توان کلمه می‌خواهم
‌ای دوست
و این خط آفتاب که می‌نویسد روح
و آب زیر پوست می‌دود
تا جسمیتی یابد عشق

۳

نجابتت را حفظ کن‌ای آسمان حبیب

هد هد لب‌های توام
حتی اگر ابراز کنی با لهجه‌ی گرگ نامم را
و گوشه‌ی بلند آه را کشیده تر از آبی‌های پریشان قلمم بچرخانی
مثل عشق بگردی دور یک حرف
و بر سر حرفت بمانی
فائقم
و دیگر نمی‌ترسم
از این که بگویم گذشته دروغی بزرگ به نام انقلاب بود
که توفیق اجباری یافت
و خوشبختانه شد
نجابتت را حفظ کن‌ای آسمان حبیب
سوراخ ندارد توپ ما
فرسنگ‌ها دور از ابتذال باد
فرهنگ سرزمین ما
وقتی دخالت عمیقی دارد
صدای نرم و دلخواهم
در تخم تازه‌ی چند قو
دل قوی دار
دوست من

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی