
«کارنامهی احیاء» نوشته حسن حسام (نشر مهری، لندن) برای مخاطبان ادبیات داستانی و تاریخ معاصر ایران، از آن روایتهای آشنا، عزیز و نوستالژیک است؛ روایتی از تاریخ اجتماعی و جزئیات زندگی مردم و فرودستان که با ظرافت، مؤلفههای جامعهشناختی و جلوههایی از روانشناسی اجتماعی را در خود جای داده است. ناگفتههایی از تاریخ معاصر که تنها در قالب داستان مجال بروز و ظهور پیدا کردهاند.
این اثر ارزشمند، به قلم حسن حسام، نخستینبار در سال ۱۳۵۲ از سوی انتشارات جاویدان منتشر شد؛ همان کتاب ساده با کاغذهای کاهی و نقش زنی با پیراهنی سرخ و لچکی بر سر که امید، اندوه، خشم و هراس را توأمان میتوان در سیمایش بازیافت.
نگارنده سالها پیش، هنگامی که برای پژوهشی درباره زندگی فرودستان در تاریخ معاصر ایران ــ که بعدتر با عنوان «فرودستان در تاریخ ایران» منتشر شد ــ دادههایی از دل ادبیات داستانی گردآوری میکرد، این کتاب شیرین و عمیق را در قفسههای کتابخانهای در شهر یزد یافت. فصلی مفصل از آن پژوهش به خدمتکاران اختصاص داشت؛ همانهایی که در زبان عامیانه «کلفت» خوانده میشدند. حسن حسام نیز نخستین داستان مجموعهاش را ــ که نامش بر پیشانی کتاب نشسته است ــ بر پایه بازنمایی رنجها، مشقتها و جزئیات زندگی یکی از همین آدمهای فرودست در تاریخ اجتماعی گیلان نوشته است.
این داستان، روایتی زنده، خوشخوان و سرشار از جزئیات است که از یک سو نمونهای برجسته از بومینویسی در ادبیات داستانی به شمار میآید و از سوی دیگر، بازنمایی مستندگونهای از زندگی فرودستان در بستر جامعهای گرفتار بحرانهای فرساینده اقتصادی و اخلاقی است.
کتاب برای آن پژوهش بسیار به کارم آمد. بارها آن را از کتابخانه به امانت گرفتم و خواندنش را به بسیاری از علاقهمندان تاریخ اجتماعی و تاریخ مردم و فرودستان توصیه کردم. سالها بعد، نشر پویای مهری در لندن این اثر ارزشمند و عمیق را بازنشر کرد و در واپسین صفحات آن، تصویری از طرح جلد چاپ قدیمی را آورد؛ تصویری که خاطره این کتاب را برای کتابخوانهای دهههای گذشته و پژوهشگرانی چون من زنده میکند؛ کسانی که از خلال آن دریچهای به شناخت زندگی مردم و فرودستان یافتهاند.
امروز این اثر با بازنشری پاکیزه در اختیار مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته است؛ اثری که بهراستی میتوان آن را نمونهای برجسته و شاخص از رئالیسم اجتماعیـانتقادی در ادبیات داستانی دهه ۱۳۵۰ ایران دانست.
حسن حسام، که پیشینه زیسته و مبارزاتیاش بازتابی از سرنوشت چپ دگراندیش و ادبیات مقاومت ایران است، در چهار داستان این مجموعه ــ «کارنامهی احیاء»، «داستان بینام»، «این غول» و «خیزاب» ــ مناسبات قدرت، روانشناسی طبقاتی و سازوکارهای سرکوب و بهرهکشی در عصر پهلوی دوم را کالبدشکافی میکند. جغرافیای داستانها اگرچه غالباً در رشت، گیلان و مسیرهای منتهی به قم و تهران ریشه دارد، بازتابی نمادین و فشرده از ساختار کلان اجتماعی ایران پیش از انقلاب را به نمایش میگذارد.

تاریخ زیست فرودستان در تله استثمار، انضباط نظامی و ماشین بوروکراسی
در داستان نخست، «کارنامهی احیاء»، چنانکه بهاجمال اشاره شد، حسن حسام تصویری تلخ و واقعگرایانه از یک خدمتکار فرودست شهری ترسیم میکند. «احیاء» پیرزنی افلیج و محتضر است که در زیرزمین نمور خانه حاجاسماعیل سمسار آخرین نفسهایش را میکشد. زندگی او نمونه کامل زیست طبقه محرومی است که «چهل سال تمام را شیرین از بام تا شام» در خدمت اربابان و تجار رشت گذرانده، اما در پایان زندگی، نصیبی جز فراموشی، تحقیر و بیپناهی ندارد.
احیاء حتی هنگام مرور خاطرات گذشتهاش در جستوجوی نشانی روشن از شادمانی است، اما چیزی جز سیاهی نمییابد؛ تصویری عریان از شیءوارگی انسان زحمتکش در مدار انباشت سرمایه سنتی. داستان با تأکیدی ظریف نشان میدهد که چنین سرنوشتی میتواند نسلاندرنسل ادامه یابد و نمیتوان پایانی برای آن متصور شد. علت این تداوم را باید در بنبست مبارزات بیفرجام و استمرار الیگارشی قدرت جستوجو کرد:
«هر وقت ربابه میآمد بالای سرش و برایش غذایی چیزی میآورد، یا همینطوری میآمد حالش را بپرسد، چنان نگاهی به ربابه میانداخت که دل ربابه کنده میشد. و آن شادی و طراوت دخترانهاش محو میگشت. احیاء همینطوری توی صورت رنگپریدهی ربابه خیره میشد. انگار گذار چهل سال زندگی خودش را توی این چهره میدید و دلش میگرفت و بدون اینکه حرفی بزند، اشک میریخت.»
این الگوی سلطه در دو داستان «داستان بینام» و «خیزاب» به حوزههای انضباطی ارتش و تکنوکراسی دولتی گسترش مییابد. در «داستان بینام»، ساختار خشن پادگان، تفتیش، بازجویی، اتاقهای تمشیت و تحقیر سربازان روستایی و فرودست تصویر میشود؛ سربازانی که بهسبب تخلفهایی کوچک در زندگی شخصی ــ از جمله دیدار پنهانی با همسر ــ به بازداشت و اضافهخدمت محکوم میشوند، حال آنکه فساد ساختاری و تصاحب زمینهای نظامی به دست سرمایهداران و متنفذان در فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد، امری عادی تلقی میشود و بهصورت زیرمتن در روایت حضور دارد.
در داستان «خیزاب» نیز تکنوکراسی عصر پهلوی در سازمانهای نوبنیاد آب و برق زیر ذرهبین قرار میگیرد؛ جایی که مدیران بوروکرات، بیاعتنا به زندگی و رنج زیردستان، برای نمایش پیشرفت در سالروز تولد اعلیحضرت و دریافت نشان از استاندار، کارگران رنجور و بیماری چون یوسف برزخ را در گلولای و بارانی منجمدکننده به بیگاری فرساینده میکشند.
طغیان نهایی یوسف، هنگامی که بیل را به نشانه اندوه و اعتراض برمیافرازد، استعارهای تاریخی از خشم انباشته طبقه کارگر و نزدیکشدن آن به نقطه انفجار در برابر ساختار اداری و نمایشی حاکمیت است؛ استعارهای که بهخوبی در داستان خوشخوان و روانشناسانه حسن حسام گنجانده شده است.

کالبدشکافی طنز تلخ بورژوازی سنتی و اقتصاد مرگ
اوج توانایی روایی و تحلیل اجتماعی حسام در داستان بلند «این غول» متجلی میشود. داستان با مرگ ناگهانی حاجآقاصمد، تاجر سرشناس فرش و ابریشم و عضو انجمن شهر، در پایان نماز جماعت مسجد آغاز میشود؛ مرگی که حاضران آن را نشانه سعادت و تقوا میخوانند، اما زیر لایه این تقدسنمایی، ابتذال، خشونت و طمع نهفته است.
حسام با مهارتی کمنظیر، مراسم تشییع و سوگواری، انتقال جسد با آمبولانسی زهواردررفته و تدفین در قم را به کمدی سیاهی درباره ریاکاری عمومی تبدیل میکند و از خلال آن، واقعیتهایی ناگفته از زندگی اجتماعی مردم در تاریخ معاصر ایران را بازمیتاباند.
در این روایت، جسد متورم و متعفن حاجآقاصمد، با چشمان باز و خیرهاش، گویی بهشکلی نمادین نظارهگر بازی اطرافیانی است که هر یک سهم خود را از مرگ او میخواهند: پسران و نوچههای مصلحتاندیش، خویشاوندانی که در چادرهای سیاه اشک ساختگی میریزند و تشکیلات آستانه و نایبالتولیههای قم که در نقش نمادهای قدرت دینی، برای تعیین محل قبر در حیاط و حجرهها مبالغ کلانی طلب میکنند و بر سر آن چانه میزنند.
شاید تنها صدای نامتعارف و اصیل در این کارناوال ریا، صدای جواد، پسر نافرمان حاجآقاصمد، باشد که گاه منتقدانه و خشمگین در برابر مقدسنماها و دکانداری مذهبی میایستد و نقاب از چهره این اقتصاد مرگ برمیدارد. تراژدی و طنز اثر زمانی به اوج میرسد که حتی حمالهای محلی تابوت و قالیچه گرانبهای روی پیکر را میدزدند و جسد فاسد تاجر را در بیابانی از ابتذال رها میکنند.
سندی ادبی از شکافهای ساختاری جامعه معاصر
در نهایت باید گفت که مجموعهداستان «کارنامهی احیاء»، افزون بر آنکه نمونهای درخشان از داستاننویسی بومی و واقعگرا در تاریخ معاصر ایران است، سندی ادبیـتاریخی به شمار میآید که تضادهای بنیادین نهفته در جامعه بحرانزده ایران در دهه ۱۳۵۰ را با زبانی واقعگرا، لحنی بومی و آمیخته به اصطلاحات گیلکی و با توجه به روانشناسی تودهها ثبت میکند.
حسن حسام با پیوند زدن رنج فردی فرودستان به ساختارهای کلان استثمار، ارتش، مذهب و دیوانسالاری مدرن، تصویری چندبعدی از بحران هویت و زوال اخلاقی عصر خود به یادگار گذاشته است؛ اثری که مطالعه آن برای پژوهشگران تاریخ اجتماعی و ادبیات داستانی معاصر ایران، روشنگر و راهگشاست.








