گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و پنجم: «هر ایرانی زیباترست از ایران» از میم پایمزد

هر ایرانی زیباترست از ایران

می‌ایستند
در جاده
که مشتاق
عکس بردارند
از کوه‌های عجیب/
مردم عجیب‌ترند!

که هیچ
دریا و اقیانوس
هم‌عمقِ
چشم‌های یک آدمِ تنها نیست

مردی که در پستوی خانه‌اش
میز
درست می‌کند
بزرگترین موزه‌ی جهان است
وَ زنی بی‌کس
که در خلوتی کم‌نور
آبی پوشیده‌ست،
جزیره‌ای‌ست
نامخدوش

… وَ ایران زیباست
اما
هر ایرانی
زیباترست

با حتی مثلا لکه‌های تند آفتاب‌سوختگی
و رگه‌های معدنیِ عفونت
در دندان‌های بی‌بیمه‌ی فقیرش
وقتی که می‌خندد
و قوس ناخواسته‌ی کمرِ هنوز سی‌ساله نشده‌اش
که هیچ رئیس‌جمهورِ رحیمی
مسئولیتش را اصلا
قبول نمی‌کند

مردی که در جوی می‌میرد
به سرمای بهمن‌ماه
-چون پتو ندارد!-
زیباست
سر از الوند و از دماوند
وَ روسپی جوانی که در بیابان‌های بی‌رهرو
کشته‌اش
قطعه قطعه
پرت شده‌ست
کامل‌تر
از یک دره‌ی زرد، سبز و نارنجیِ پُرآب و پُرگیاه است
هر چینی از چین زیباتر است
و هر سیاهپوست
از شب‌های مراکش
هر ایرانی
از ایران
هر انسان
از جهان

من که کاملا
این‌طور
فکر می‌کنم

مانیفست پایان هزار سال شعر عاشقانه

اینک
غزلیات
کافی‌ست
دیگر
زبان فارسی
بر اینطور
مساعی پوک
همت نمی‌کند
دیگر به داروخانه برو
با زبان فارسی
سفر کن
عریضه بنویس
در انتخابات شرکت کن
فحش بنویس
اما از غزل
«پایین بیا» که من
تفنگِ بد-باروتِ قرن تازه‌ام

پایان آخر، نزدیک است
و من
پایان یک هزارسال موس موس کردن را
اعلام می‌کنم
تو اگر شاعری یا دلال ازدواج یا رییس‌جمهور
«دوستت دارم» چون بگویی
کشته خواهی بود
که عشق
قضیه‌ای‌ست تاریخی
وَ تمام‌شده

جوراب پدرم در کفش‌های قدیمی‌اش سوراخ است
و خواهرم
به خاطر خوبی دندان‌هاش!
کبوترِ جَلد یک پیرمرد دندانساز شده‌ست
چون ما به جای بیمه‌شدن
شعر خوانده‌ایم
دوستم
زنی را دوست داشت
که از هفت نفر شنیده بود
دوستت دارم
و فلاکت را ببین
که هنوز عاشق اوست
پس به من مپرس چرا غزلیات کافی‌ست
چون غزلیات کافی‌ست
چون حافظ
با آن مُخ بزرگش در مینیاتور و شعر
فکر نمی‌کند

چون ما فقط
هزارسال است که منوچهری‌وار
توبه کن!
تنها
توصیف می‌کنیم

اعلام می‌کنم
من
مردی که منم
که «دوستت دارم»
رفته‌ست
برای همیشه
و چشم‌های زنان
از پارسی
برای همیشه
-چشم‌های مردان هم-
که من خسته‌ام
از این همه شاه‌بیت
که هیچوقت نگذاشته‌ست
مردهایی را که در جوب می‌میرند،
خوب نگاه کنیم

غزلیات کافی‌ست!
چون از زلف و ابرو و خواهشِ زن
بیش از هزارسال
نمی‌شود سخن گفت!

عشق
کبوتری‌ست
سفید
که نیست
نیست- چرا نمی‌بینید؟
غزلیات کافی‌ست
تو اگر هرکس باشی
تفنگم پُر است
از عشق تا بگویی
کُشته خواهی بود

گویه پیشین:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی