
آن چه دیوید دیچز منتقد ادبی اهل اسکاتلند درمورد رمانهای مدرنیستی میگوید این است که با کاوش در ذهن انسانها میتوان به همه چیز دربارهی آنها پی برد بدون اینکه لازم باشد منتظر توالی تقویمی زمان شویم تا آنها را در اوضاع دشوار به ما بشناساند (دیچز و استلوردی، در: وات و همکاران، ۱۳۸۶، ص. ۱۰۹). رمان “دستم نمیلرزد” از نگار علیاکبرزاده نمونهای از رمانی درونگرا و مدرنیستی است که راوی یا “نیکا”⸲ در واقع داستان را از منظری درون ذهنی روایت میکند. نیکا، زنی که در او خودسانسوری⸲ اضطراب و احساس گناه دیده میشود و رابطه اش با مادرش در داستان را میتوان هم نزدیک دانست و هم خیلی دور.
آن چه نیکا از رابطه با مادرش روایت میکند نوعی سرخوردگی و عدم تایید از طرف مادرش است که نوع روایت در رمان این رابطه را به خوبی نشان میدهد. مثلا در بخشی از رمان نویسنده نشان میدهد که نیکا مادری دارد که هم دوستش دارد و هم از او میترسد. مادری سرکوبگر در خانه که از کودکی نیکا را تحت کنترل خودش دارد و نیکا بدون اجازه مادرش کاری نمیکند و همیشه در ترسی گرفتار شده که فکر میکند اگر از حرفهای مادرش سرپیچی کند حتما تنبیه میشود یا اگر باب میل مادرش هم عقیده نباشد حتما مورد شماتت قرار میگیرد. در بخشی از رمان میخوانیم: “آخرین لیوانی را که باید در کابینت میگذاشتم در دست گرفتم و دستم را دراز کردم و فکر کردم اگر آن را رها کنم چه میشود؟ به دستم و لیوان و سنگ سیاه زمین نگاه کردم. در آخرین لحظه پشیمان شدم. اگر لیوان را میشکستم تو ممکن بود حدس بزنی از قصد بوده. لیوان را سر جایش گذاشتم⸲ از کابینت یک بشقاب برداشتم و بدون اینکه فکر کنم⸲ آن را رها کردم. شاید به یاد نداشته باشی. برای تو ان بشقاب یکی از ظرفهایی بود که از دست من یا پدر افتاد و شکست. ولی من خوب یادم است⸲ با صدای خورد شدن بشقاب ⸲ تازه فهمیدم چه اتفاق افتاده بود و اینکه اگر تو میفهمیدی ⸲ حتما تنبیه بزرگ تری در انتظارم میبود.” (علیاکبرزاده، ۱۴۰۵، صص. ۵–۶).

نیکا در این رمان سعی میکند همیشه مادرش را راضی نگاه دارد تا اضطراب ناشی از تنبیه از سوی مادر کم شود . در اینجا سعی میکند اشتباهات کوچک را از مادرش پنهان کند⸲ به او نگوید چه اتفاقی در آشپزخانه افتاد و اینکه فقط اشتباهات پیش پا افتاده نیستند که ذهن نیکا را بهم ریختهاند بلکه مسایل مهم در زندگی زنا شوییاش و روابطش را هم از مادرش پنهان میکند. او حتی میترسد از خیانت شوهرش حرفی به مادرش بزند چون ترس از قضاوت برای او بسیار وحشتناک است. دونالد وینیکات یکی از تاثیرگذارترین نظریهپردازان روانکاوی بعد از فروید بر این باور است که نوزاد جدا از مادر وجود ندارد. او معتقد است فرایندی تاریخچهای در فرد وجود دارد که وابسته به دیده شدن است. دیده نشدن توسط مادر⸲ حداقل در لحظه رفتارهای خودجوش⸲ به معنی وجود نداشتن است. در این نظریه⸲ دیده شدن توسط مادر معادل شناخته شدن هر آن چیزی است که کودک هست و کودک هر آن چیزی است که احساس میکند. اگر مادر همه توان اولیه کودک را بشکند و او را وادار به دیدن خود کند⸲ به خویشتن کودک صدمه میزند و او را به پشت پرده میراند (فیلیپس، ۱۳۹۵، ص. ۱۳۹). در نظریه روانکاوانه وینیکات در هر فردی یک خویشتن واقعی و یک خویشتن کاذب وجود دارد. در این نظریه، فرد ممکن است برای سازگارشدن با انتظارات محیط، بهجای ابراز خودانگیخته خواستهها و احساساتش، شیوهای از زندگی را پیش بگیرد که عمدتاً پاسخگوی دیگران است (فیلیپس، ۱۳۹۵، صص. ۱۴۲–۱۴۳). این مفهوم برای نیکا ظرفیت تحلیلی زیادی دارد. او از کودکی یاد گرفته درخواستهایش را در چه زمانی و با چه کلماتی مطرح کند تا مادر عصبانی نشود. در بزرگسالی نیز گاهی بهجای مخالفت، موافقت میکند، دروغ میگوید یا سکوت میکند. حتی انتخاب رشته هنریاش با انتظار مادر درباره شغلی قابل قبول در تعارض قرار میگیرد. در این راستا درگیری بین خویشتن واقعی و خویشتن کاذب نیکا را دچار مشکلاتی از قبیل روان رنجوری⸲اضطراب و انزوا میکند . از منظر وینیکات، رفتار سازگارانه نیکا را میتوان نوعی غلبهی خویشتن کاذب دانست؛ خویشتنی که برای حفظ رابطه با مادر و پیشگیری از خشم، سرزنش یا طردشدن شکل میگیرد و خواستههای خودانگیخته او را به عقب میراند. میتوان گفت شخصیت نیکا هم وابسته به تایید مادرش است و هم وابسته به تایید خودش و همین تناقض زندگی او را با مشکلاتی از قبیل جدایی و تنهایی روبرو کرده است.
شخصیت نیکا به عنوان یک زن در رمانی درونگرا⸲ مشکلات روان رنجوریاش و فضای خانه سه ضلع یک مثلث هستند و این سه مفهوم با یکدیگر ارتباط دارند. دورین مسی جغرافیدان و متخصص علوم اجتماعی اهل بریتانیا در حوزه جغرافیای مارکسیستی-فمنیستی⸲ مکان را چیزی ثابت و خنثی نمیداند. او بر این باور است که فضا ظرفی خنثی برای روابط اجتماعی نیست، بلکه خود از روابط اجتماعی برساخته میشود؛ از آنجا که این روابط حامل قدرتاند، صورتبندی فضایی نیز در تولید و بازتولید روابط قدرت نقش دارد (مسی، ۱۹۹۴، ص. ۲۲). خانه والدین برای نیکا مکانی است که در آن پیوسته تحت نظارت قرار میگیرد. خانه مشترک با کیان ظاهراً نشانه استقلال اوست، اما سکوت و پنهانکاری همچنان در آن ادامه مییابد. همچنین خانه ویلی ⸲ معشوقه نیکا ⸲ اگرچه ظاهرا در یک برهه خانهای است امن و در آن احساس صمیمیت میکند⸲ اما نیکا بعد از مدتی متوجه میشود ویلی در آن خانه به او خیانت کرده و در آن مکان برای نیکا احساس ناامنی و اضطراب ایجاد کرده است. طوری که خانه فقط برای هر دو آنها نیست و فضای خانه طبق تصمیمات ویلی تعلقی به نیکا ندارد. به عبارت دیگر⸲ خانهی ویلی فضایی متناقض میان تعلق و ناامنی است. فضای این سه خانه رابطه بین قدرت و شخصیت را نشان میدهند.در مقابل، اتاق سروناز و فضاهای مشترکی که آن دو زن در آن گفتوگو میکنند، فرصتهایی برای بیان خواستهها و تجربه زندگی متفاوت فراهم میآورند. خانه به خودی خود فضای سرکوب نیست⸲ روابطی که در خانه شکل گرفتهاند آن را برای نیکا به فضای نظارت⸲ خودسانسوری و انتظار تبدیل کردهاند. آن چه در این جا مطرح است این است که نیکا در رابطه با مادرش در خانه همیشه تحت نظر است و همچنین خانهای که با همسرش کیان در آن زندگی میکنند هم نشانهای از رابطه قدرت در آن فضا با نیکا را ارائه میدهد. نیکا به عنوان یک زن حق کار کردن و بچه دار شدن از سمت همسرش را ندارد و بایستی به صورت ضمنی در خانه محبوس بماند همانطور زمانی که در خانه مادرش بود و حق هیچ تصمیم دلبخواهی را نداشت و همیشه تحت کنترل بود. برای مثال در بخشی از رمان نیکا در فضای خانه این رابطه را به خوبی نشان میدهد: “من روی مبل⸲ جلوی تلوزیون نشسته بودم⸲ لیوان شیر کاکایو و بشقاب کیک روی میز جلوم بود . منتظر بودم بیایی و دعوایم کنی⸲ بگویی فهمیدی بشقاب را عمدی شکسته ام و باید یک ماه دیگر هم ماشین ظرفشویی را خالی کنم⸲ یا حتی پول بشقاب را از پول توجیبیهای خودم بدهم.” (علیاکبرزاده، ۱۴۰۵، صص۶–۷). یا در جایی دیگر از متن داستان رابطه فضای خانه و قدرت را با شخصیت نیکا نشان میدهد: ” برگشتم به طرف کیان⸲ کیان نگاهم میکرد. چرا؟ شرکت من تازه اینجا اسم در کرده⸲ تازه برو بیایی داریم⸲ بذاریم بریم کجا؟ دست دراز کرد و کنترل تلوزیون را برداشت و صدایش را کم کرد. از جا بلند شد و همانطور که راه میرفت ادامه داد. تو چرا میخوای کار کنی اصلا؟ یه مطب بزنی برای خودت⸲ از صبح تا شب با هزارتا آدم مریض و مشکل دار سر و کله بزنی ⸲ نه درست به زندگیت برسی نه از کارت لذت ببری؟ مدام به خاطر خرج مطب نگران تعداد مریضها باشی و هرکدومشون هم برات قلکهایی بشن که مجبوری به زور و زحمت ازشون پول بکشی بیرون؟ بعدم هر چی درمیاری بدی مالیات؟ چی نگرانت میکنه؟ چی تو زندگی کم داری؟”(علیاکبرزاده، ۱۴۰۵، صص. ۵۵–۵۶). همچنین در جای دیگری از رمان احساس نیکا و نسبتش با خانه ویلی را میبینیم. ” سرش را بالا آورد و به من لبخند زد. از دیدن لبخندش⸲ از اینکه تنهاست⸲ خشمگین شدم و فقط آرام سلام کردم. میدانستم خشمم مسخره و احمقانه است. دیدن ویلی با دیگری⸲ شاید همه چیز را بدتر میکرد. غمگین میشدم و فکر میکردم چرا ویلی در خانه خودش⸲ خانه ای که کلیدش را به من داده و به آن “خانه ما“ میگوید⸲ باید با زنی دیگر همبستر شود؟” (علیاکبرزاده، ۱۴۰۵، ص ۸۱).

در رمان، فضای آشپزخانه در تجربه نیکا نه صرفاً یک فضای خانگی، بلکه مکانی است که در آن اقتدار مادر، وظیفه، تنبیه و مراقبت به یکدیگر گره میخورند. فضای آشپزخانه و اتاق نشیمن⸲ فضاهایی هستند که شخصیت زن را در برابر رابطه قدرت قرار میدهد که این امر باعث رنجش یا اضطراب در زن میشود. شخصیت اصلی زنِ داستان خودش را در آشپزخانهای میبیند که مادرش همیشه در حال دستور دادن است و این فضا جایی است که نیکا هیچ اختیاری برای ابراز خودش در این خانه ندارد. حتی زمانی هم که همسر کیان میشود خانه فضایی است که او را توسط کیان تحت کنترل دارد. خانهای که نیکا همیشه در آن تنهاست و برای خود قهوه درست میکند⸲ فضایی که شبها را بدون کیان میگذراند چون کیان پوکرنایت دارد و هر وقت بخواهد به خانه بر میگردد⸲ خانه برای نیکا فضایی ناامن است. فضای خانه از دوران کودکی که مادرش در آن حکمرانی میکرد تا فضایی که در خانه کیان است برایش احساس ناامنی و پریشانی ایجاد میکند، همانطور شبیه خانه ویلی. در مقابل تنها فضایی که نیکا در آن احساس آرامش میکند خانه دوستش سروناز است. زن برای تسکین این اضطراب و ناامنی گاهی تصمیم میگرد با دوستش سروناز به بیرون برود یا او را در خانهاش ببیند. رابطه راوی با سروناز تنها رابطه عاطفیای است که مورد توجه قرار گرفته. اگر چه خانه مادر نیکا و خانه کیان فضاهاییاند که نیکا در آنها خود را با انتظار دیگری تنظیم میکند، فضای خانه سروناز امکان متفاوتی از بودن را پیش روی او میگذارد؛ فضایی که در آن شنیدهشدن جای فرمانبرداری را میگیرد⸲ فضایی غیر سلطهگرانه. این اثر نشان میدهد که چگونه مناسبات قدرت در خانواده، ازدواج و روابط عاطفیاش˛ هم در روان نیکا درونی میشوند و هم در فضاهای زندگی او صورت میگیرند. از این منظر، شکلگیری خویشتن کاذب و تجربه نیکا از خانه را میتوان دو نمود بههمپیوسته از مناسباتی دانست که آزادی، انتخاب و امکان ابراز خواستههای او را محدود میکنند.
همچنین فضای شهر فرانکفورت در این رمان نقشی مهم در زندگی نیکا دارد. فضای شهر⸲ مکانی ست که او را به طور موقت آرام میکند و نیکا میتواند برای ساعتی آرامش ذهنیاش را باز یابد. در اینجا پیاده روی نیکا در شهر میتواند در برابر انفعال او در خانه قرار بگیرد. به عبارت دیگر در خانه، مسیر و نقش نیکا توسط دیگری تعیین میشود؛ در شهر، او خودش مسیر حرکتش را انتخاب میکند. برای مثال در جایی از متن این فضا به خوبی خودش را نشان میدهد:
” وقتی به خانه برگشتم با دیدن خانه خالی و با دیدن یادداشت{ دوستت دارم! امشب برنامه دارم⸲ فردا میبینمت} از کیان⸲ فهمیدم نمیتوانم خانه بمانم. تحمل بودن در خانه⸲ دیدن مبلها⸲ تخت و حتی دیوارها را نداشتم. دوربینم را برداشتم و پیاده به طرف ماین رفتم. به راه مخصوص پیادهروی و دوچرخهسواری لب ماین که رسیدم⸲ ایستادم.“(علیاکبرزاده، ۱۴۰۵، ص. ۲۲۶ ). در داستان حتی پناه بردن گذرای نیکا به شهر برای آرام کردن ذهنش هم او را از خیانت و قدرت تحمیل شده از طرف کیان ویلی و مادرش دور نمیکند. او بالاخره تصمیم میگیرد دست به یک نوع شورش در برابر مادرش، کیان و ویلی بزند. اگر بخواهیم این رمان را با فیلم “بانو” از داریوش مهرجویی مقایسه کنیم میتوان اشاره کرد که در این فیلم چطور خانه فضایی برای بانو میشود که در آن به خاطر خیانت شوهرش و مناسبات قدرت و زور از طرف او دچار اضطراب میشود و در نهایت مجبور به ترک آن خانه میشود. خانهای که شوهرش او را با زنی دیگر ترک کرده و او خود را در خانه محبوس میبیند و همچنان دچار اضطراب و تنهایی ست (قرهشیخلو و وفایی، ۱۳۸۵، ص. ۱۲). نیکا هم در این رمان یک روز تصمیم میگیرد خانه کیان را برای همیشه ترک کند و با او خداحافظی کند. هم چنین بعد از مدتها مقاومت در برابر احساس عاطفیاش نسبت به ویلی او و خانهاش را ترک کند. او همین حس شورش را در برابر مادرش دارد. او در حالی که مادرش هم سرطان دارد و هم بیماری عصبی آ اِل اِس⸲ حسی متناقض گرفتارش میکند. زمانی که مادر نیکا در بیمارستان تصمیم به مرگ خودخواسته میکند این نیکا است که در بیمارستان دیگر دستش نمیلرزد مادرش را از رنج بیماری خلاص کند و این نیکا است که هم به رنج مادر پایان میدهد و هم ناخوداگاه در تصمیم مادر شریک میشود و آمپول را تزریق میکند . میتوان گفت یکی از مهمترین مفاهیم در این رمان این است که اگر نیکا تمام عمر خواست خود را در برابر خواست مادرش به عقب رانده، او در پایان رمان بهطرزی تراژیک برای نخستین بار قادر به عمل است، اما عملی که انجام میدهد باز هم تحقق خواست مادر است.
منابع
علیاکبرزاده، نگار. (۱۴۰۵). دستم نمیلرزد. نشر ایرانشهر.
فیلیپس، آدام. (۱۳۹۵). وینیکات (ترجمه نهاله مشتاق). انتشارات ارجمند.
قرهشیخلو، علیرضا، و وفایی، مهدی (گردآورندگان). (۱۳۸۵). داریوش مهرجویی: نقد آثار؛ از بانو تا مهمان مامان. هرمس.
. Polity Press. [Space, Place and Gender] مسی، دورین. (۱۹۹۴). فضا، مکان و جنسیت
وات، ایان، و دیگران. (۱۳۸۶). نظریههای رمان: از رئالیسم تا پسامدرنیسم (ترجمه حسین پاینده). نیلوفر.







