رمان «دستم نمیلرزد» با خطاب مداوم «تو» به مادر، نهتنها واپسین ماههای زندگی او را از زبان دختر روایت میکند، بلکه «وضعیت بینابینی» را به اصل ساختاری و زیباییشناختی خود بدل میسازد. این رمان در همه سطوح — از هویت راوی (میان دو فرهنگ، دو زبان، دو نقش) تا فرم روایت (میان گفتوگو و تکگویی، حضور و غیاب) و جریان سیال ذهن — در مرزها سکنی دارد. بیماری مادر نقطهی تلاقی همهی این تنشهاست و رمان با تبدیل رابطهی مادر-دختر به مکان اصلی روایت، به زیباییشناسی Conditions بینابینی دست مییابد؛ جایی که فرم و محتوا در هم تنیدهاند و سکوت مادر، سخن گفتن دختر را ضروریتر و عمیقتر میکند.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.