
نسیم خاکسار: پاسخ به چند پرسش از پرسشهای ماکس فریش
روزنامه ترو Trouw که در هلند منتشر میشود در صفحههای ضمیمه خود، جواب نویسندگان به پرسشهای ماکس فریش، نویسنده آلمانیزبان سوئیسی را چاپ میکند. پاسخهای نسیم خاکسار به این پرسشها:

روزنامه ترو Trouw که در هلند منتشر میشود در صفحههای ضمیمه خود، جواب نویسندگان به پرسشهای ماکس فریش، نویسنده آلمانیزبان سوئیسی را چاپ میکند. پاسخهای نسیم خاکسار به این پرسشها:

در مجموعهداستان روشنفکر کوچک، کلماتِ شادی و شوق و کِیف از فرکانس بالایی برخوردارند و شخصیتها مثل قهرمانانی نجاتیافته از بیعدالتی رفتار میکنند تا مجرمانی گرفتار. آنها پیش از آنکه به زندان برسند در کمیته شکنجه شدهاند ولی آن را به سخره و بازی گرفتهاند.

این مطلب چند ماه بعد از کشته شدن محمد مختاری (به دست دژخیمان حکومت جمهوری اسلامی) نوشته شد و در همان وقت در چشم انداز شماره ۲۰ چاپ شد. یاد محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و احمد میر علائی، و همه اندیشمندان آزادهای که جان در راه آزادی فدا کردند گرامی باد.

اگر خودکشی معنایی دارد، زندگی هم که ناظر به این کار از سوی آنهاست معنایی دارد. البته آنها با عمل خود پیشاپیش معنای زندگی را زیر پرسش بردهاند. وقتی چنین است، آن وقت این حق زندگی است که معنای خودش را برابر بیمعنایی آنها بگذارد.

یک گروه آواز خوان کُر با نام Kamerkoor JIP که از ۱۰ سال پیش کارشان را در هلند آغاز کردهاند، در ژوئن ۲۰۲۳، ده سالگیشان را جشن میگیرند.

اثری در انتقاد از بیتفاوتی اجتماعی در غرب نسبت به سرنوشت همنوعان با اشاراتی به داستان کوتاه امی فاستر از جورف کنراد، نویسنده لهستانی – بریتانیایی.

نمایشنامهی “بهار هر سال…” نوشته محسن یلفانی روایت ماجراهایی است که پیش و پس از انقلاب ۵۷ بر کریم بهزادی و فرزندانش رفته است. دقیق تر، روایت زندگی کریم بهزادی، پسران، دختر، عروس و نوهاش است در این دو دورۀ زمانی.

یلفانی در تمام نوشتههایش نگاهی تحلیلگر و ریزبین به وقایع زمانهاش دارد. نگاهی درگیر با مسایل سیاسی و اجتماعی و در جستجوی آن که خطوط سیمایی از آینده را در آنها ترسیم کند.

احیا، در داستان حسن حسام زنی است که تا چشم گشوده در زندگی جز بیچارگی و فلاکت خیری از دنیا ندیده و اکنون بیمار و رو به مرگ زیر لحاف کهنه و مندرسی در زیرزمین خانهای که برای دوازده سال در آن کلفتی میکرده، با پاها و دست های ورم کرده خوابیده و روزهای زندگیاش را به یاد میآورد.

کابوس، این تنها واژهای است که پس از اندیشیدن به وقایعی که در ایران میگذرد به ذهنم میآید. رویدادها چنان وحشتناک و باورنکردنیاند که تنها میتوانند در رویائی شوم بگذرند. رویائی بینظم و پیچیده که در تصویری تکراری، هرچند در ظاهر متفاوت، خود را نشان میدهد.

به خاطر بسپاریم این روزها و پیامهای زندگی بخشی را که در این جنبش سراسری از گلوی آنان فریاد میشود و در هرجا که هستیم به یاری آنها برخیزیم.

سلمان رشدی جمعه ۱۲ اوت/۲۱ مرداد در غرب ایالت نیویورک در یک برنامه ادبی با چاقو مورد حمله قرار گرفت.خانواده سلمان رشدی گفتهاند که به

بانگ در سالگرد اعدام سلطانپور از سه زاویه و از سه منظر به این شاعر انقلابی پرداخته است: از دید حسن حسام، محسن یلفانی و نسیم خاکسار.

و اما سعید! تو در “نوعی از هنر، نوعی از اندیشه” هم از آن آغاز دو سعیدی! یکی سعیدِ ضدِ ترس. سعیدِ نترسیدن، بیباک، اهل عمل و عاشق بی قرار خطر کردن که از جانش و از استخوانهای آب شده و از گلوی زخمیاش فریاد میزند و دیگری سعیدِ توضیحگر.

نسیم خاکسار، نویسنده تبعیدی که در آبادان متولد شده در همدردی و همصدایی با مردم زادگاهش متنی نوشته است. میخوانید:

خواننده در مواجهه با رمان “بادنماها و شلاقها” به قلم نسیم خاکسار منقلب برجا میماند و این از تاثیرات استعارههای روایی رمان است.

نسیم خاکسار، نویسنده تبعیدی که عمری را در راه آزادی بیان و مبارزه با سانسور سپری کرده بیانیهای در نگرانی از وضعیت بکتاش آبتین منتشر کرده است. میخوانید.

انتشارات سوژه در آلمان گزیدهای از داستانهای نسیم خاکسار را به زبان آلمانی با عنوان «بین دو در» ( Zwischen zwei Türen) منتشر کرده است.

پروندهای مختصر فراهم کردیم از برخی آثار که درباره فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در نخستین دهه بعد از انقلاب پدید آمده – با این یقین که حتی گوشهای از حقیقت رنج انسان آزادیخواه، عدالتطلب و آرمانگرای ایرانی در بیان نیامده است.

زیر خاکم، اما نمردهام. چهارده سال پیش وقتی با کامیون همراه دیگران بارمان کردند و ریختندمان توی چاله، دستم را کشیدم بیرون از خاک.

معترضان به زبان عربی و فارسی فریاد میزنند: آب! آب! ما تشنهایم. دامهایمان دارند میمیرند. آن وقت حکومت مثل همیشه پاسخ این صداها را با گلوله میدهد.