در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسیپور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر میرود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه میدهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینهگی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی میکند: از مهدخت درختشده تا زرینکلاه تنفروش که با عشق یک باغبان، عروج میآفریند. او نشان میدهد چگونه پارسیپور با رد ریاضتکشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را میگشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنجآور. میشنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده:
پادکستی که شنیدید روخوانی جستار جستار «شبنم و شیر در پستانهای نیلوفر» [بانگ، ژانویه ۱، ۲۰۲۴] نوشته بهروز شیدا بود.
نویسنده در این جستار در تحلیل رمان «زنان بدون مردان» شهرنوش پارسیپور ابتدا انواع ادبی چون حکایت، افسانه، قصهی رمزی و تمثیلی را تعریف کرده و سپس رمان را اثری تمثیلی-افسانهای با کاربست آگاهانه از رمز میخواند. در عرفان ایرانی-اسلامی، سیر و سلوک مبتنی بر ریاضت، ترک لذات دنیوی و دوری از زنان برای رسیدن به «عقل فعال» و وصال معشوق ازلی تعریف میشود، در حالی که عرفان چینی بر مفاهیم «تهی»، تعادل یین و یانگ، و «فقدان عمل» استوار است و در آن، رابطهی عاشقانه زن و مرد راهی برای بازگشت به «دائو» و پایان غربت انسان محسوب میشود. مقاله نشان میدهد که رمان با آمیختن و در عین حال فراتر رفتن از این دو عرفان، تصویری تازه از کمال انسانی ارائه میدهد.
در ادامه، نویسنده سرنوشت پنج زن داستان را تمثیلی از مواجهه با مفهوم بکارت و هویت زنانه میداند: مهدخت با درخت شدن، نماد سرکوب نهاد در عرفان ریاضتمحور است؛ فائزه با ازدواج سنتی، نشاندهندهی عشق جسمانی بدون تعالی است؛ فرخلقا با درک عشق ازلی اما ناتوانی در وصال خاکی، ناقص میماند؛ مونس با مرگ و زندگی دوباره و طی هفت بیابان، در آستانهی فناست اما زنانهگی خود را نپذیرفته است؛ و سرانجام زرینکلاه، تنفروشی که با عشق باغبان مهربان نیلوفر عروج را میزاید، به عنوان کاملترین تمثیل، پیوند خرد و عشق جزئی را به تصویر میکشد. شیدا نتیجه میگیرد که رمان با رد ریاضتکشی عرفان ایرانی و نیز پذیرش منفعلانهی عرفان چینی، بر ضرورت تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنجآور برای رسیدن به کمال تأکید دارد و بکارت را به تمثیلی از نقش مادینهگی در فرایند «شدن» تبدیل میکند.








