
در این شعر، هستهی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژهی «پلاستیکی»، نشان میدهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگیاند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حقهای پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند. میشنوید با صدا و اجرای شاعر.
دانلود متن شعر به شکل فایل پیدیاف (+)
بچه فیلی را بغل کردهام
صدای جنگنده میآید
و قالیها بیحاشیه شدهاند
از این واقعیت مبهم
به آن واقعیت مبهم
میغلتم
بین چهلمهای گٌم شده
و صدای پدافند
و بمبهای پیدا،
نانم را لقمه میگیرم
و به دانههای برف
نگاه میکنم
که از همه چیز بیخبرند
بچه فیلی را بغل کردهام
که گویا در خواب هم
پلاستیکی است
آرامش را رهگیری
و منهدم میکنم
و از مقرهای مستقر
به غیر مستقر
جابجا میشوم
برف هم به طرز فاجعهباری
تصنعی است
از فیل پلاستیکی به برف پلاستیکی
عبور میکنم
و آغوش پلاستیکیام را
برای آنها
باز میکنم
و بمبهای غیر پلاستیکی
بر سرم فرود میآیند
بچه فیل را بغل کردهام
و از خطوط قرمز
عبور کرده و بازمیگردم
و حقهای پلاستیکی را
با صدای بلند
بازنشر میکنم
حقِ پلاستیکیِ
حیات
حقِ پلاستیکیِ
زندگی عادی
حقِ پلاستیکیِ
ایرانی
بودن
و حقِ بسیار پلاستیکیِ
آزادی
آزادیِ بیان
آزادیِ آواز خواندن
آزادیِ زن بودن
آزادیِ آزاد بودن
آزادیِ بودن
و
آزادیِ نبودن
و
آزادیِ
بغل کردن یک بچه فیل پلاستیکی
در یک رویای واقعی غیر پلاستیکی








