مریم اسحاقی: زمین به مثابه بدن، بدن به مثابه زمین – بررسی نمادگرایانه داستان بیجار نوشته‌ی نرگس مقدسیان 

داستان بیجار، داستان هم‌سرنوشتی زن با زنان و زن با زمین است .بیجار را می‌توان روایتی اکوفمینیستی درباره‌ی دو بدن به‌استثمارکشیده دانست، بدن زن و بدن زمین که در پایان با سیلاب و ویرانی یکی می‌شوند. 

 از ابتدای داستان تصویرسازی و پرداخت دقیق  به جزییات، حس اعتماد خواننده را جلب می‌کند و داستان را باورپذیر می‌سازد. 

اگر بخواهیم به لحاظ نشانه‌شناسی داستان را بررسی کنیم، زمین فقط فضایی برای وقوع داستان نیست بلکه موجودیتی زنده دارد. زمین از نظر نمادین نقطه مقابل آسمان است، اصل منفعل در برابر اصل فعال، وجه مونث در برابر وجه مذکر هستی. گایا ( زمین) خاستگاه زندگی تمام موجودات است. نمادهای اساطیری خدای‌بانوی زن دو وجه متضاد دارند: مادر غذادهنده و مادر نابودگر. شالیزار نیز از یک‌سو نشانه‌ی زایش و باروری است، از سوی دیگر فضایی برای فرسودگی بدن زنانه است. چرخه‌ی کاشتن، فرورفتن و دوباره برخاستن، میان زن و زمین یگانگی ایجاد می‌کند.

 روایت خانم‌جان از زایمان در شالیزار، مرز میان زایش زن و زایش زمین را برمی‌دارد.

بدن زن کارگر و طبیعت هر دو به منابعی برای بهره‌برداری بدل شده‌اند. در برابر این هم‌سرنوشتی و نابودی اجباری، نشاکاری تنها یک کار معیشتی نیست, نوعی عاملیت جمعی است. 

زنان با آواز و ترانه  نشا می‌کنند و ردی سبز بر زمینی به جا می‌گذارند، گویی با آواز می‌خواهند زندگی را از دل ویرانی بیرون بکشند. 

حتا پوشش‌های زنانه در این شبکه‌ی نشانه‌ها معنای تازه پیدا می‌کنند مثلا پیراهن شوهر، لباس دختر و چادر به‌جامانده از مادر، بدن را با تاریخ چند نسل و با روابط خانوادگی و جنسیتی پیوند می‌زنند. 

نویسنده از میانه داستان، این رابطه و تصاویر طبیعی  و بارور را به سمت وجه تاریک خود می‌برد. 

در داستان بیجار،  آشغال‌کوه تنها توده‌ای از زباله نیست، تصویری فشرده از انباشتگی فراموشی، بی‌توجهی و زخم‌های پنهان جامعه است.

شیرابه نیز نماد تراوش تلخ این انباشت و فسادی است که همه جاگیر  می‌شود.

 در برابر این سنگینی و آلودگی، نماد لاک‌پشت را داریم که دوبار در داستان تکرار شده است. به لحاظ نمادین بخش منحنی لاک،  چون آسمان و بخش صاف لاک چون زمین است. لاک‌پشت  نمادی از موجودی کند، مقاوم و در عین حال به لحاظ اقتصادی آسیب‌پذیر. موجودی که خانه‌اش را بر دوش می‌کشد و در جهانی آلوده، همچنان به حرکت ادامه می‌دهد و در پایان به آن‌چه می‌خواهد می‌رسد، چرا که در اسطوره‌ها لاک‌پشت به دلیل ثبات تکیه‌گاه جهان است, از آب‌های نخستین سربرمی‌آورد و زمین را بر پشت دارد، می‌تواند نمادی از انسان باشد که نسل در نسل زمین را به امانت دارد.

در داستان بیجار، تقابل شالیزار و  آشغال‌کوه و شیرابه، تضاد میان حیات و ویرانی، ماندگاری و فرسایش به شکلی غیر شعاری به نمایش گذاشته می‌شود.

در این ساختار سیل نقطه‌ی انفجار همه‌ی نشانه‌هاست. آب که در آغاز داستان عنصر حیات‌بخش و باروری و روییدن نشا است، در پایان به سیلاب شیرابه یا عنصر مرگ  بدل می‌شود.  این دگردیسی در داستان جلوه‌ای به یادماندنی و تلخ  می‌دهد. طبیعت نه قربانی خاموش، بلکه نیرویی بلعنده است. آب نماد نیروهای ناخودآگاه روح است و سیلاب و شیرابه تصویر تباهی و ویرانی است که همه چیز را می‌بلعد.

مقدسیان در میانه داستان از زنی افسانه‌ای و نمادین می‌گوید که پایین‌تنه‌اش در زباله و شیرابه فرو رفته و صدای فریاد شبانه‌اش را داریم. این تصویر نمادین قابلیت بسط و تکرار داشت. در ادبیات داستانی فریاد صرفا نشانه‌ای از خشم و درد نیست، می‌تواند نمادی چند لایه از گسست و اعتراض و تلاش برای شنیده‌‌شدن باشد  زنی که فریاد می‌زند از مرز سکوت و انفعال گذشته است.

در پایان زن راوی نیز در حال کشیده‌شدن به درون سیلاب است.، شمسی هم گویی در حال بدل شدن به زن نمادین است و شاید این سرنوشت محتوم تمام زنان داستان باشد.

ناپدیدشدن درفک و پوشیده‌شدن آسمان از پلاستیک‌های رنگی، نشانه‌ی جابه‌جایی نظم طبیعی با نظم مصرفی است. 

در پایان نویسنده با بازگشت فریاد راوی از سوی آشغال‌کوه، با بازگشت رنج انباشته شده، یک حلقه‌ی نشانه‌شناختی کامل می‌سازد. زن به زمین فرو می‌رود و زمین، فریاد زن را به او بازمی‌گرداند و فریاد مشترک‌شان دیگر قابل تفکیک نیست و به صورت فریادی جمعی و مهار نشدنی بازمی‌گردد.

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی