صد سالگی میشل فوکو؛ بازخوانی یک توهم سیاسی در آینهٔ انقلاب ایران

۱۵ اکتبر ۲۰۲۶، صدمین سالگرد تولد میشل فوکو، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم فرانسه است. فوکو با آثاری چون «تاریخ جنون»، «مراقبت و تنبیه» و «تاریخ جنسیت»، شیوه‌های تازه‌ای برای فهم مناسبات قدرت، تولید حقیقت، سازوکارهای نظارت و شکل‌گیری سوژه در جوامع مدرن پیشنهاد کرد. اندیشهٔ او، بیش از چهار دهه پس از مرگش، همچنان در فلسفه، علوم اجتماعی، مطالعات فرهنگی و نظریهٔ سیاسی موضوع بحث و مناقشه است. صدمین سالگرد تولد فوکو فرصتی فراهم آورده است تا افزون بر بازخوانی دستاوردهای نظری او، تناقض‌ها و محدودیت‌های اندیشه‌اش نیز از منظر تحولات تاریخی و سیاسی نیم‌قرن گذشته بررسی شود.

این مناسبت در رسانه‌های فرانسه بازتاب گسترده‌ای یافته است. فرانس کولتور در برنامه‌ای با حضور فردریک گرو و چورا مکاره‌می به میراث فکری فوکو و گزارش‌های او از انقلاب ایران پرداخته و روزنامهٔ لوموند نیز با انتشار مطالبی تحلیلی، از جمله نوشتهٔ روژه-پل دروا دربارهٔ اهمیت معاصر اندیشهٔ فوکو، به استقبال این سالگرد رفته است. در میان این مطالب، مقالهٔ کریستیان ژامبه، فیلسوف و اسلام‌شناس فرانسوی و عضو فرهنگستان فرانسه، با عنوان «میشل فوکو و ایران؛ باستان‌شناسی یک توهم» اهمیت ویژه‌ای دارد. ژامبه به مناسبت انتشار مجموعهٔ تازه‌ای از گزارش‌های فوکو دربارهٔ انقلاب ۱۳۵۷، برداشت او از «معنویت سیاسی» و نسبت میان شورش مردمی و استقرار قدرت دینی را به نقد می‌کشد. انتخاب این مقاله برای بازخوانی در «بانگ» از آن روست که تجربهٔ ایرانی فوکو، فراتر از یک خطای احتمالی در داوری سیاسی، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: آیا فلسفه‌ای که سازوکارهای قدرت و سلطه را با چنین دقتی آشکار می‌کند، می‌تواند خطر بازتولید همان سلطه را در دل یک جنبش رهایی‌بخش نیز تشخیص دهد؟

میشل فوکو و انقلاب ایران؛ باستان‌شناسی یک توهم

کریستیان ژامبه در مقالهٔ «میشل فوکو و ایران؛ باستان‌شناسی یک توهم» استدلال می‌کند که خطای اساسی فوکو در مواجهه با انقلاب ۱۳۵۷، ناتوانی او در تشخیص پیوند میان خیزش مردمی و شکل‌گیری قدرت سیاسی جدید بود. به اعتقاد ژامبه، فوکو با تمرکز بر ظرفیت رهایی‌بخش شورش، ماهیت سیاسی تشیع انقلابی و برنامهٔ حکومتی روح‌الله خمینی را نادیده گرفت.

مناسبت نگارش مقاله، انتشار کتاب «ایران، هنگامی که زمین می‌لرزد؛ گزارش‌های ۱۹۷۸–۱۹۷۹» است که نوشته‌ها، مصاحبه‌ها و یادداشت‌های فوکو دربارهٔ انقلاب ایران را گرد آورده است. ژامبه معتقد است اسناد تازه نشان می‌دهند چگونه فوکو انقلاب ایران را آزمایشگاهی برای اندیشهٔ فلسفی خود قرار داد: تجربه‌ای که ظاهراً امکان عبور از دو سنت مسلط سیاسی غرب، یعنی دولت مدرن لیبرالی و انقلاب مارکسیستی، را نوید می‌داد.

فوکو در خیزش ایرانیان نوعی «معنویت سیاسی» می‌دید؛ نیرویی برخاسته از ایمان مذهبی که می‌توانست بدون تکرار الگوهای شناخته‌شدهٔ انقلاب، مناسبات قدرت را دگرگون کند. اما ژامبه معتقد است این برداشت بر سوءتفاهمی بنیادین استوار بود.

نخستین خطا، جداسازی شورش از پیامدهای سیاسی آن بود. تدوین‌کنندگان کتاب جدید میان خیزش آزادی‌خواهانهٔ ۱۳۵۷ و سرکوب‌های پس از استقرار جمهوری اسلامی گسستی اساسی قائل‌اند. ژامبه این تمایز را رد می‌کند و معتقد است تظاهرات مردمی، سقوط شاه و تأسیس حکومت جدید، مراحل یک انقلاب واحد بودند، نه دو فرایند متضاد.

دومین خطا، برداشت نادرست از خمینی و تشیع سیاسی بود. فوکو خمینی را تجسم ارادهٔ جمعی مردم می‌پنداشت، حال آنکه به اعتقاد ژامبه، خمینی از بسیج مردمی برای استقرار حاکمیتی مبتنی بر اقتدار دینی بهره می‌گرفت. ژامبه یادآوری می‌کند که حتی گفت‌وگوهای فوکو با آیت‌الله شریعتمداری و محمد بهشتی می‌توانست او را متوجه ماهیت حکومت اسلامی کند.

از نظر ژامبه، فوکو همچنین اهمیت نظریهٔ ولایت فقیه و پیوند شریعت با حاکمیت سیاسی را دست‌کم گرفت. در نتیجه، آنچه او امکانی برای گسستن از دولت متمرکز تصور می‌کرد، به استقرار شکل دیگری از اقتدار مطلق انجامید.

نتیجه‌گیری ژامبه انتقادی است: خمینی با برانداختن حاکمیت شاه، حاکمیت دیگری را جایگزین کرد که مشروعیت خود را از نمایندگی ارادهٔ الهی می‌گرفت. به این ترتیب، انقلاب نه به تکثر مراکز قدرت و گسترش آزادی، بلکه به تمرکز اقتدار انجامید.

ژامبه معتقد است فوکو، گرفتار جذابیت فلسفی شورش، نتوانست تشخیص دهد که نیروی براندازندهٔ استبداد می‌تواند خود بنیان‌گذار استبدادی تازه باشد

منبع: Christian Jambet, «Michel Foucault et l’Iran : archéologie d’une illusion» — Le Monde

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی