
بررسی و تحلیل خاطرات زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی در سالهای دهه ۱۳۶۰ با صدا و اجرای بهروز شیدا
بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

«شکوفه و تیغ» نوشتهی فریبا مهرابی، روایتی تکاندهنده و شخصی از چهار سال حبس در زندانهای سپاه و عادلآباد شیراز در دههی ۶۰ است؛ یک دختر ۱۶ ساله نه تنها در برابر خشونتهای جسمی، زبانی و روانی مقاومت کرد، بلکه با نوشتن نامههای خیالی به والدینش، تجربهی زندان را به سندی ماندگار از پایداری انسانی و افشای سرکوب فراز آورد. این خاطرهنگاری داستانواره، زندان را نه تنها مکانی برای شکنجه، بلکه فضایی برای شکوفایی ادبی و اخلاقی در دل تاریکی نشان میدهد.

در فضای سرد و خشن زندان، یعقوب که به اتهام شرکت در اعتراضات بازداشت شده، برای کاهش دوران حبس هجدهماهه خود، در امتحان حفظ قرآن شرکت میکند. این امتحان توسط بازجوهایی انجام میشود که خود با تفسیرهای خشک و ایدئولوژیک، قرآن را وسیلهای برای تحقیر و کنترل زندانیان قرار دادهاند. داستان، تضاد بین معنویت واقعی و استفاده ابزاری از دین را به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه فشار سیستماتیک و شکنجه، نه تنها بدن که روح و باورهای فرد را نیز نشانه میرود و او را در مرز فروپاشی روانی قرار میدهد.

رمان «مرگ نور» طاهر بن جلون، روایتی است از هجده سال مرگ تدریجی در زندان مخفی تازمامارت؛ جایی که تاریکی مطلق، شکنجهی جسمی و روانی، و فراموشی اجباری، زندانیان سیاسی را به مرز جنون میرساند. اما همین سیاهچال، برای «سلیم» – قهرمان اثر – به فرصتی برای خودکاوی عمیق، مقاومت معنوی، داستانگویی نجاتبخش، و در نهایت، استعلای انسانی تبدیل میشود. بن جلون با الهام از خاطرات واقعی احمد مرزوکی، نه تنها جنایات رژیم حسن دوم را افشا میکند، بلکه نشان میدهد چگونه نوشتن و آگاهی، حتی در گور زنده، میتواند پیروزی بر سرکوب باشد.

بازیگرها روی صحنه در هم میلولند؛ هر کدام برای خود راه میرود؛ انگار در یک کوچهی شلوغ؛ کسی با کسی نیست؛ بعضی ترانهای را که پخش میشود زمزمه میکنند، بعضی فقط راه میروند.

در مجموعهداستان روشنفکر کوچک، کلماتِ شادی و شوق و کِیف از فرکانس بالایی برخوردارند و شخصیتها مثل قهرمانانی نجاتیافته از بیعدالتی رفتار میکنند تا مجرمانی گرفتار. آنها پیش از آنکه به زندان برسند در کمیته شکنجه شدهاند ولی آن را به سخره و بازی گرفتهاند.

تمام تلاش شخصیت داستان ساعدی، از نمونههای منحصر به فرد ادبیات زندان این است که حق تصمیمگیری را برای خود نگه دارد. این حق امری ذهنی است. پس جسم را پیشکش میکند که از حریم ذهن و تصمیم ذهنی محافظت کند.

مطمئن بودیم که “سرشاخه” قدرت آن را دارد که چفت و بست قضایا را هم بیاورد، و آنچه را که تکهپاره شده سر هم کند و به نیممردهیی جان ببخشد و همهچیز را سر پا نگاه دارد.

دادستانی استکهلم در کیفرخواست خود علیه حمید نوری دو اتهام «نقض حقوق بینالملل، جنایت آشکار» و «قتل» را برای این مقام وقت قوه قضاییه جمهوری اسلامی ذکر کرده است.

شاید اگر به جای روبنده، چشم بند معمولی از همانها که دوتا بندش میافتاد پشت گوش، روی صورتش زده بودند اینقدر زود نبریده بود. مسیر کارها همانطوری نبود که بارها فکرش را کرده بود.

رابطه یک زندانی سیاسی با نگهبانش در چند ساعت آخری که از دوران محکومیت او باقی مانده: بیاعتمادی درآمیخته با شفقت.

میزگرد دو نفره حسین نوشآذر و نسیم خاکسار درباره تغییر جنس نظرگاه در داستان «آکواریوم» با اشاراتی به جایگاه «کافه» در تاریخ اجتماعی ایران.

نگاهی به رمان «زندهباد زندگی»، نوشته رعنا سلیمانی. روایتی تراژیک از یک سحرگاه تا سحرگاه اجرای حکم اعدام.

داستان در یک شبانهروز اتفاق میافتد: از یک صبح که زندانیان از خواب بیدار میشوند تا پیش از طلوع آفتاب روز بعد که زمانی است معین برای اجرای حکم محکومان به اعدام.

یک بار دیگر آمده است نقال تا از تصویر زندان در ده رمان بگوید؛ با تابلوهایی بر دیوار؛ با چوبی در دست؛ در مقابل تماشاچیان.

الاهه نجفی خویشاوندی دوری بین این داستان با داستانهای «با مردی با کراوات سرخ و «عروسک چینی شکسته من» گلشیری تشخیص داده است.

ماجرا کنار یک کیوسک رقم میخورد و در در تابستان ۶۱ در زندان قزل حصار با اعدام به پایان میرسد.

رمان «گیسو» حول آشفتهفکریهای زندانی سیاسی تازهآزاد شدهای میگردد که در جستوجوی خود و عاشقانگی گمگشته در سیاست و خشونت است.