گویه های بانگ

از دست ندهید

گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و پنجم: «هر ایرانی زیباترست از ایران» از میم پایمزد

در این دو شعر، شاعر با جسارت اعلام می‌کند که هر انسان واقعی با تمام زخم‌ها، فقر، تنهایی و زیبایی‌های ناکاملش، زیباتر و ارزشمندتر از هر تصویر ایدئال و رمانتیک از «ایران» یا «عشق» است؛ بنابراین غزلیات هزارساله عاشقانه کافی است و باید جای خود را به مواجهه مستقیم با واقعیت‌های تلخ زندگی، سیاست و انسان معاصر بدهد.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و پنجم: دو شعر از ماندانا کنت

تصویری از نسلی که میان «آگاهی» و «فراموشیِ اجباری» دست‌وپا می‌زند؛ نسلی که می‌داند «زندگی عادی» دیگر ممکن نیست، اما هنوز به دنبال «کمتر از امید» می‌گردد تا بتواند نفس بکشد.» در این میان بزرگ‌ترین فاجعه، خودِ فاجعه نیست؛ «عادت کردن به آن» است. در روزگاری که جنگ تمام شده اما «دود بمب با ابر در آسمان اُنس گرفته»، «تعجب نکردن» خودش نوعی مرگ است.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ – گویۀ بیست و سوم: «بند زنان» از شهین خسروی‌نژاد (اُرا)

این شعر، یک کالبدشکافی شاعرانه از خشونت سیستماتیک علیه زنان است که در آن شکنجه، از سطح فیزیکی به عمق زیست‌شناسی، روان و اسطوره‌ی وجودیِ زنانه نفوذ کرده است. شعر از توصیف خشونت به سوی کشف منطق شاعرانه‌ی مقاومت حرکت می‌کند و در پایان با عبور از این تاریکی، به تصویری از زایندگی می‌رسد.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ – گویۀ‌ بیست و یکم: «در حاشیه ویرانی‌ها» از نادیا قاسمی

اشعار نادیا قاسمی تصویری قدرتمند از زندگی در آستانه فروپاشی عاطفی و اجتماعی را به دست می‌دهند. در دنیای شعری او نجات انسان از تباهی به عملیاتی عظیم نیاز دارد، و با این‌حال امیدی کوچک همچنان در ویرانه‌های به جای مانده از انسانیت ما به بازسازی ادامه می‌دهد.

ادامه مطلب »
از دست ندهید

گویه‌های بانگ – گویه نوزدهم: «پَیامْبَرِ دِرَخْتانْ» از صَفا صَفایی

«پیامبر درختان» نوشته صفا صفایی اثری عمیقاً طبیعت‌گرایانه و عرفانی است که در آن شاعر خود را نه پیامبر انسان‌ها، بلکه پیامبر درختان، حیوانات و عناصر طبیعی معرفی می‌کند. این شعر با نگاهی پرشور به جهان طبیعت، از زبان موجوداتی سخن می‌گوید که اغلب نادیده گرفته می‌شوند: درختان، پرندگان، سنگ‌ها و رودها.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ- گویه هفدهم: «برای زندگی‌های ستانده در طلوع» از محمد جوانمرد

هایدگر مرگ را «امکانِ محض» می‌داند که هستیِ انسان را معنا می‌بخشد، اما در این شعر، مرگ نه به مثابهٔ امری معنابخش، بلکه به شکل فقدانِ حتی امکانِ سوگواری ظاهر می‌شود. این همان «پوچی» کامویی است: جهانی که نه پاسخ می‌دهد، نه آیینی برای تسکین باقی می‌گذارد. کامو در «افسانهٔ سیزیف» بر بی‌پاسخی جهان تأکید می‌کند، و این شعر با تصویر «بی‌جنازه‌بودن»، همان «شورش» در برابر پوچی را نشان می‌دهد: شورشی که نه با مراسمِ سنتی، بلکه با «مشقِ مرگ» و لالاییِ شکسته بیان می‌شود.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

گویه‌های بانگ- گویه دهم: «۳ پاره برای سگی به نام گوودی» از پدرام یگانه

وقتی سایهٔ ضحاک از بالای سرت لحظه‌ای کنار نمی‌رود، پس تو برای سگی می‌نویسی که طی مسیر دو گورستان می‌خواست همراهی‌ات کند و سال بعد که از علی پرسیدم «از گوودی چه خبر؟» با همان لحن عبوس و چشمان کم‌فروغ تسخر زد که مرد، که رفته .اما به کجا؟

ادامه مطلب »
از دست ندهید

گویه‌های بانگ- گویه نُهم: «رنج جمعی» از سوده نگین‌تاج

فکر می‌کردی رنج، جذابیتِ پنهانِ بورژوازی است، اما یک مجموعه آدم که همزمان رنج می‌برند انگار چیزی گسیخته است، یک مجموعه آدم همزمان که روی ماکتِ گردِ زمین ولو می‌شوند دنبال وطن پلاستیکی‌شان، چال می‌شوند.

ادامه مطلب »