ادبیات ضد جنگ

از ما

محمد علی کاوه مقدم: در میان امواج

«در میان امواج» نوشته‌ی محمدعلی کاوه مقدم، به شکلی خلاقانه و تأمل‌برانگیز از زاویه‌ی دید یک موشک روایت می‌شود که در پایگاه بیابانی نگهداری می‌شود. این موشک، برخلاف جسم فولادی و ویرانگرش، دارای وجدانی انسانی است و از نقش خود در کشتار و تخریب نفرت دارد. روایت از زبان این موجود بی‌جان، نقدی تیز بر خشونت جنگ و بی‌رحمی سیستم‌های نظامی ارائه می‌دهد و سرانجام نیز به تصمیم موشک برای مقاومت در برابر سرنوشت تحمیلی‌اش می‌رسد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

فرج سرکوهی از قاضی ربیحاوی می‌گوید: نویسنده‌ای که از جنگ تقدس زدایی کرد

تحلیل سرکوهی بر این نکته تأکید دارد که نسل ربیحاوی، علیرغم همه تلاش نظام برای «قتل ادبی» آنها، درخشان‌ترین میراث فرهنگی معاصر ایران را آفریدند؛ میراثی که ریشه در مقاومت، عشق به انسان و جست‌وجوی مداوم حقیقت دارد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

از تجربه تا تخیل – مریم ‏السادات مهدوی: «آشوب»

داستان کوتاه «آشوب» نوشته مریم‌السادات مهدوی، نگاهی به لحظات آغازین جنگ ایران و عراق در شهریور ۱۳۵۹ است. این اثر از زاویه دید کودکی روایت می‌شود که دنیای معصومانه و شاد او با واقعیت خشن جنگ درهم می‌شکند. مهدوی با انتخاب روایت کودکانه، پیچیدگی‌های جنگ را از طریق ترس، کنجکاوی و سردرگمی کودک به شکلی ملموس به تصویر می‌کشد. این رویکرد، جنگ را نه تنها به‌عنوان یک واقعه تاریخی، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای جهانی و انسانی ارائه می‌دهد که در هر بحران و با هر ناامنی بازمی‌گردد.

ادامه مطلب »
از ما

امیر موسوی: تقدس‌زدایی از «دفاع مقدس»؛ جنگ ایران و عراق در داستان‌های آبکنار – به ترجمه مجتبی زمانی

نوشته‌های ضد جنگ حسین مرتضائیان آبکنار به درستی در حوزه‌ای بیرون از معیارهای تعریف شده برای «ادبیات دفاع مقدس» قرار می‌گیرد. آثار او در حوزه ادبیات جنگ، نه تنها غالبا روایت دفاع مقدس را به چالش می‌کشند، بلکه گاهی سعی در واژگون کردن کامل روایت مسلط دارند.

ادامه مطلب »
از ما

حسین آتش‌پرور: یکی شدن فاعل و مفعول – بررسی داستان «حفره» قاضی ربیحاوی

از ابتدای داستان ما با مشخصات شخصیتی روبه‌رو هستیم که قاسم را کشته است. در طول داستان، رفته‌رفته همین صفت و داده‌ها به خود او بازمی‌گردد و در نهایت او شخصیتی را با مشخصات خودش می‌کشد. در تردید می‌مانی که قاسم فاعل است یا مفعول؟

ادامه مطلب »
از ما

قاضی ربیحاوی: حُفره

چرا هیچ‌کس نمی‌داند که من شهید شده‌ام؟ درحالی‌که شهید شده‌ام، به شهادت رسیده‌ام. به لقاء الله پیوسته‌ام. می‌پیوندم.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

عباس شکری: تاریکی دهان گشادی دارد – بررسی داستان‌ «مدرسه‌ای که اسمش پیروز بود» نوشته ماهرخ غلامحسین‌پور

راوی داستان «مدرسه‌ای که اسمش پیروز بود» دختربچه‌ی هشت نُه ساله‌ای است که عاشق بادبادک‌بازی با برادرش است. راوی آنچه را دیده، مثل دوربین در ذهن ثبت کرده و حالا که سال‌ها از آن روزها می‌گذرد فیلم را بدون رتوش در تاریک‌خانه ذهن ظاهر می‌کند و نهانگاه‌های روزهای جنگ را برملا می‌کند.

ادامه مطلب »
از ما

جواد عسگری: ردپای روی برف

گوش‌هایش سوت می‌کشید. جهت‌ها را گم کرده بود و جایی را نمی‌دید. بوی خون و باروت دل و روده‌اش را به هم زده بود. کنج ویرانه‌ای، شاید همان تک‌تیرانداز، با یک چشم بسته و چشم دیگر بر دوربین قناسه، منتظر نشسته بود تا برای بار دوم ماشه را بچکاند.

ادامه مطلب »