
ادبیات مهاجرت – وحید ذاکری: «سُرورِ بیپایانِ سیاما»
داستان «سُرورِ بیپایانِ سیاما» ، با بهرهگیری از فناوریهای آیندهنگرانه و روابط انسانی در فضایی دیجیتالشده، به شکلی ظریف مسئله مهاجرت را نه در جغرافیا، که در گسست از هویت و واقعیت بررسی میکند.

داستان «سُرورِ بیپایانِ سیاما» ، با بهرهگیری از فناوریهای آیندهنگرانه و روابط انسانی در فضایی دیجیتالشده، به شکلی ظریف مسئله مهاجرت را نه در جغرافیا، که در گسست از هویت و واقعیت بررسی میکند.

راه دیگری نخواهم داشت. استادْ «بایسته» را خواهم کشت. چگونه؟ در راه بازگشت از آزمایشگاه به خانه خواهد بود. نشسته بر صندلی خودرواش. در حال تماشا کردن بیرون خواهد بود؟ ذهن انسانیاش نور چراغهای خیابان را در سرعت به شکل خطی پیوسته خواهد دید؟ شاید.

در میزگرد پیش روی که با حضور دکتر فرزان سجودی، امیر حسین یزدانبد و وحید ذاکری برگزار شده است، از فکر اصلی داستان به ساختار و سپس به زبان یکی از آثار مهم ادبیات مهاجرت راه میبریم.

نشر آفتاب در نروژ به تازگی «سمر سهیار» مجموعهای از سه داستان پیوسته با نامهای «بودیار»، «ماهیار» و «دلیار» نوشته وحید ذاکری را منتشر کرده است. در میزگرد بانگ علاوه بر نویسنده، دکتر فرزان سجودی و امیر حسین یزدانبد نیز حضور دارند.

درون ظرف، آلتی مردانه غوطهور بود میان مایعی سبزْآبی. سریع نگاهی انداختم به تخت و شوهر. میانهی بدنش انگار با لایهی اضافهای از ملافه پوشانده شده بود. داد زدم: «چه کار کردی سیاما!؟»

مینویسم تو را و واژهها به ناز میآیند، گردنافراشته و گلبو. مانند همان وقتی که مینشستی پیش رویم. جا که نبود، صندلی را کمی میگرداندی و سهرُخَت را میدیدم، و کشیدگی گردن و نازکی چانه و لالهی گوش را؛ با کرکهای ریزی که پایین موهای گذشته از بناگوش روییده بودند و دلم را آن وقت و حالا و هر وقت دیگر شیفتهاند.

نارمک بر صفحهی نمایشگر مردانی کوتاهقد را میدید که کنار هم نشسته بودند. نخستین بار بود که بعد از هَمسانسازی یکجا میدیدشان. لباسها متفاوت بود، مدل موها هم همینطور. اما چهرهها یکسان بود. آن جای شکستگی، روی پیشانی همهشان بود.