
از دست ندهید
گویههای بانگ – گویۀ سوم: شعری از علی عرفانی
و به نظرم در این دوران، همهی شعرها حبسیهسراییست، نه چیزی بیشتر از اینها حالا اسمش را هر چه میخواهید بگذارید، من میگویم: جمهوری سانسور

و به نظرم در این دوران، همهی شعرها حبسیهسراییست، نه چیزی بیشتر از اینها حالا اسمش را هر چه میخواهید بگذارید، من میگویم: جمهوری سانسور

باد خبر داشت که سکان چرخاند. چندان که نشنیدم صدای در بر لولا و ندیدم قند به دهان برده باشد، برق زد و پیدا شد، رُخی زیر ابر؛ صنوبری شکافتهی زنده.

دخیل بر ضریح خود میبندم و تو را دعا میکنم، ای فروغلتیده در کُندهی درخت، عشق، پستانهای بریدهی لیلی بود توی دستانم، حالِ ناجوری افتاده بر کنایه و داستان.

«گویهها» مجموعه تازهایست در نشریهٔ ادبی بانگ که به کوشش علی اسدالهی و زیر نظر او فراهم میآید. ما سال ۱۴۰۳ را با این مجموعه و با شعری از امین مرادی میآغازیم.