
شعر
شیرین رضویان: در ستایش کلاغ
گریزی گویی نیست، از این آبهای کمعمق گلآلود، از این باغچههای محقر محدود، از این کوچههای بن بست، فکرهای دوداندود، این ماهیان حقیر تنگ بلور
گریزی گویی نیست، از این آبهای کمعمق گلآلود، از این باغچههای محقر محدود، از این کوچههای بن بست، فکرهای دوداندود، این ماهیان حقیر تنگ بلور
به چشمهای من نگاه کنید آقا در آینهی مردمکانم چه میبینید که شما را مسحور میکند؟شاید این انعکاس چشمهای شماست! آقا در کیف دستی شما چیست که اینچنین شما را به خود مشغول میکند
نمیبینیام؟در دشتهای سرگردانی، با پیرهنی از باد و گیسوانی از خزه و پاپوشی از خاشاک؟هماره سوگوار شادیهای ناپایدار؟هان؟وقتی در دستهایم خورشید میزاید،آن را به شب هدیه میکنم و غنچههای جانم را به مرگ میبخشم.