ادبیات آلمان

ادبیات غرب

ماکس فریش: «داستان ایزیدور» به ترجمۀ رضا نجفی

در یک روز تابستانی درخشان، ایزیدورِ داروفروش وفادار و محتاط، همسر زیبایش را روی عرشه کشتی به مقصد مایورکا گذاشت و فقط برای خرید یک روزنامه پیاده شد… اما وقتی سرش را از روی روزنامه بلند کرد، کشتی رفته بود و او خود را روی یک کشتی کثیف لژیون خارجی یافت. هفت سال بعد با ریش انبوه و تپانچه به کمر به خانه‌اش بازگشت؛ اما همان پرسش سادهٔ همسرش دوباره همه‌چیز را به هم ریخت.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

خورشید رشاد: از حاشیه تا دل ادبیات امروز آلمان- یادداشتی بر ادبیات مهاجرتباران

فارسی‌زبانان هرتا مولر و یودیت هرمان را خوب می‌شناسند، اما امروز بخش مهمی از ادبیات زنده و پویای آلمان را نویسندگانی شکل می‌دهند که تجربه مهاجرت، چندزبانی و تبعیض را به موتور محرکه تحول ادبی تبدیل کرده‌اند. رمان «نشان پدر» نوشته نجاتی اُزیری -که به فهرست نهایی جایزه کتاب آلمان راه یافت -نمادی روشن از این جابه‌جایی بزرگ است: ادبیاتی که دیگر در حاشیه نیست، بلکه در قلب ادبیات معاصر آلمان ایستاده و آن را دگرگون می‌کند.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

توماس مان: «مرگ»، به ترجمه رضا نجفی

آیا آن‌ موجود دوست‌ داشتنی‌ و بی‌نهایت‌ ظریف‌ را زیر آسمان‌ تابستانی‌ لیسبون‌ به‌ یاد می‌آوری؟ دوازده‌ سال‌ پیش‌ بود که‌ او، کودک‌ را به‌ تو سپرد و از دنیا رفت. در حالی‌ که‌ بازوان‌ لاغرش‌ به‌ دور گردنت‌ حلقه‌ شده‌ بود.

ادامه مطلب »