خورشید رشاد

از ما

خورشید رشاد: فرورفتگی در خون

پاهام روی هم کلید می‌شود گاهی. روی تختم، روی روتختی سبز سدری. با تخت فرو می‌روم در خون. تختم با رو تختی سبز سدری روی دریای خون است.  فرومی‌روم در پیکر خونین زن جوانی در کارون. من و مهری.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

داستانخوانی خورشید رشاد و احمد خلفانی در انجمن فرهنگی سینما و سخن هایدلبرگ

انجمن فرهنگی سینما و سخن هایدلبرگ برنامه آینده خود در ۲۸ نوامبر را به مجموعه داستان “سودابه در آتش” نوشته خورشید رشاد و رمان “گربه‌های پرنده‌” نوشته احمد خلفانی اختصاص داده و از این دو نویسنده برای بحث و گفت‌وگو در مورد کتاب‌هایشان دعوت به عمل آورده است.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: سقوط

بلد نبودم سر کلاس‌ها مزه بپرانم. رویم نمی‌شد به اتاق استادها بروم. پول کافه‌نشینی نداشتم. اگر هم داشتم مثل سمانه بلد نبودم ادای روشنفکری در بیاورم و قمپز درکنم.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

خورشید رشاد: عطر عیسا

فکر می‌کردیم که عیسا رفته است. تا جمعه طرف‌های ظهرکه داشتم در بالکن سیگاری دوم را بار می‌زدم، با همین دو چشمم دیدم خودش را از پنجره‌ی طبقه چهارم برج آفتاب انداخت پایین. خونِ دور سرش به یک هاله‌ی طلایی تبدیل می‌شد.

ادامه مطلب »