خورشید رشاد

بانگ - نوا

نقد و بررسی رمان «فرار از مجتمع دخترانه» نوشته محبوبه موسوی

نشر آسمانا روز جمعه ۱۴ آذر ۱۴۰۴ مراسم نقد و بررسی رمان «فرار از مجتمع دخترانه» نوشتهٔ محبوبه موسوی را با حضور خود نویسنده و دو منتقد برجستهٔ بین‌المللی، سبا پاکدل از دانشگاه ویکتوریا کانادا و دکتر خورشید رشاد از دانشگاه گوتینگن آلمان، به‌صورت مجازی برگزار کرد.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: «سیاست احساسات و کنش‌گری فضا در رمان فرار از مجتمع دخترانه»، گذر از ویرانشهر به اجتماع بازیافتی

رمان «فرار از مجتمع دخترانه» محبوبه موسوی، داستانی درباره پایان جهان نیست، بلکه روایتی است از زندگی در پسا-فاجعه. این رمان از توصیف صرف ویرانی فراتر رفته و به این پرسش می‌پردازد که چگونه می‌توان از دل همان ویرانی، جهان تازه‌ای با مفاهیم جدیدی از امید، همبستگی و جامعه ساخت. این مقاله با اتخاذ خوانشی عاطفی-زیست‌محیطی و با تکیه بر نظریهٔ اقتصاد عاطفی سارا احمد، نشان می‌دهد که چگونه محیطِ فروپاشیده، احساساتی چون ترس و شرم را تولید می‌کند، و این احساسات در فرآیندی وارونه، به عاملی برای باززایی، همبستگی زنانه و شکل‌گیری اتوپیایی سولارپانک در دل ویرانی بدل می‌شوند.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: «کُت»

بویی که در خانه پیچیده بود، بوی موش یا گربه‌ی مرده نبود. به بوی جسد هیچ حیوان مرده‌ای شباهت نداشت. سهراب در و پنجره اتاق را بسته بود. پشت در اتاق را با کت قهوه‌ای خوب درز گرفته بود. اما تعفن سمج لاشه‌ی بابا مراد از کت و در و دیوار می‌گذشت و تمام خانه را پرمی‌کرد.

ادامه مطلب »
از ما

گوشه‌های بانگ- گوشۀ ششم: «روز سبیل» نوشتۀ خورشید رشاد

هیبت بزرگ خانم رفیعی قاب در را گرفته است. نه چشم‌هایش معلوم است و نه دماغش. دو دستش را از زیر چادر درمی‌آورد و سبیل چخماقی واکس‌زده‌اش را به بالا تاب می‌دهد. از کل صورتش فقط همان سبیل پیداست.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: فرورفتگی در خون

پاهام روی هم کلید می‌شود گاهی. روی تختم، روی روتختی سبز سدری. با تخت فرو می‌روم در خون. تختم با رو تختی سبز سدری روی دریای خون است.  فرومی‌روم در پیکر خونین زن جوانی در کارون. من و مهری.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

داستانخوانی خورشید رشاد و احمد خلفانی در انجمن فرهنگی سینما و سخن هایدلبرگ

انجمن فرهنگی سینما و سخن هایدلبرگ برنامه آینده خود در ۲۸ نوامبر را به مجموعه داستان “سودابه در آتش” نوشته خورشید رشاد و رمان “گربه‌های پرنده‌” نوشته احمد خلفانی اختصاص داده و از این دو نویسنده برای بحث و گفت‌وگو در مورد کتاب‌هایشان دعوت به عمل آورده است.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: سقوط

بلد نبودم سر کلاس‌ها مزه بپرانم. رویم نمی‌شد به اتاق استادها بروم. پول کافه‌نشینی نداشتم. اگر هم داشتم مثل سمانه بلد نبودم ادای روشنفکری در بیاورم و قمپز درکنم.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

خورشید رشاد: عطر عیسا

فکر می‌کردیم که عیسا رفته است. تا جمعه طرف‌های ظهرکه داشتم در بالکن سیگاری دوم را بار می‌زدم، با همین دو چشمم دیدم خودش را از پنجره‌ی طبقه چهارم برج آفتاب انداخت پایین. خونِ دور سرش به یک هاله‌ی طلایی تبدیل می‌شد.

ادامه مطلب »