میترا داوودی

ادبیات غرب

نه به اعدام – جورج اورول: «حلق‌آویز» به ترجمه میترا داوودی

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار می‌بردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه می‌توان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

جان آپدایک: «معشوق‌ات هم‌الان زنگ زد» به ترجمه میترا داوودی

آنچه این داستان را جاودانه کرده، پایانِ بازِ نفس‌گیر آن است: تلفن بار آخر زنگ می‌زند، چهار بار، یک بار، سپس دوازده بار مصمم و غم‌انگیز… و هیچ‌کس جواب نمی‌دهد. خواننده تا لحظه‌ی آخر نمی‌داند خیانت واقعی بوده یا فقط توهمِ یک ذهن عاشق و مضطرب؟ آپدایک قضاوت نمی‌کند؛ فقط زندگیِ واقعیِ طبقه‌ی متوسط آمریکا را، با تمام ریاکاری، تنهایی و میلِ سرکوب‌شده‌اش، زیر ذره‌بین می‌گذارد.

ادامه مطلب »
از دیگران

جویس کــرول اوتس: «زانیه»، به ترجمه میترا داوودی

عاشق دو مرد بود که یکی از آنها شوهرش بود. مردها تقریباً هم‌سن و همقد و هم‌وزن بودند. موهای معشوقش خرمایی بود که به خاکستری می‌زد و کمی مجعد بود، موهای شوهرش اما طلایی بود که به خاکستری می‌زد و کمی پیچ و تاب داشت.

ادامه مطلب »