لیلا تقوی

از ما

لیلا تقوی: روز بیست و هشتم

در راهروی بخش عفونی، زمان از ساعت جدا می‌شود و به همان چیزی بدل می‌گردد که برگسون دیرند می‌نامید: لحظه‌ای درهم‌تنیده از شهود، شرم و انتظار. «روز بیست‌وهشتم» روایت زنی است که پس از یک هم‌آغوشی شتاب‌زده، میان آزمایش خون و خاطره، از خود می‌پرسد مرگ از کدام زخم آغاز می‌شود – از تن، یا از سکوت.

ادامه مطلب »
از ما

لیلا تقوی: اتاق سفید

چراغ‌های ساختمان روبه‌رو همیشه روشن بود. نوری سفید و زننده  که منبع آن روی سقف و دیوارهای آن‌طرف معلوم نبود، عرض کوچه را طی می‌کرد، از پرده‌های تور قلاب بافی اتاق رد می‌شد و یک راست می‌نشست توی چشم‌های بی‌خواب من.

ادامه مطلب »