زنان بدون مردان

از دست ندهید

مهسا معین: «زنانی که به جهان گیاهی پناه می‌برند» -از دافنه تا مهدخت و یونگ‌هه

دافنه، مهدخت و یونگ‌هه، سه زن از سه جهان ادبی متفاوت، هنگامی به جهان گیاهی پناه می‌برند که بدن زنانه‌شان به عرصه‌ی سلطه، خشونت یا مالکیت دیگری تبدیل می‌شود؛ درخت‌شدن برای آنان هم پناهگاه است و هم بن‌بست، زیرا اگرچه با ترک بدن انسانی‌شان از نظام سلطه می‌گریزند، اما بهای این رهایی، ناپدیدشدن از همان جهانی است که حق زیستن را از آنان دریغ کرده است.

ادامه مطلب »
از ما

 علی آشوری: «آفرینش امکان» – تأملی فلسفی بر زنان بدون مردان شهرنوش پارسی‌پور

نویسنده با تکیه بر آرای جیمسون، تودوروف و باختین نشان می‌دهد که پارسی‌پور با بهره‌گیری از رئالیسم جادویی، تاریخ را نه به عنوان سرنوشتِ محتوم، که به عنوان «زمینه‌ای برای تجربهٔ انسداد و امکان» بازنمایی می‌کند. در این خوانش، کودتای ۲۸ مرداد نمادِ شکستِ امیدهای جمعی است، اما باغ – برخلاف فضای بستهٔ جامعه – امکانِ گفت‌وگو، همدلی و دگرگونی را زنده نگه می‌دارد. مقاله به این نتیجه می‌رسد که آزادی در این رمان، هدیهٔ تاریخ نیست؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان جرئت می‌کند شکلی دیگر از بودن را تصور کند و نخستین گام را به سوی آن بردارد – و همین «آفرینش امکان» است که معنایِ امید را در دلِ ویرانی بازتعریف می‌کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بهروز شیدا: شبنم و شیر در پستان‌های نیلوفر- عرفان نوین زنانه در «زنان بدون مردان»

در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسی‌پور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر می‌رود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینه‌گی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی می‌کند: از مهدخت درخت‌شده تا زرین‌کلاه تن‌فروش که با عشق یک باغبان، عروج می‌آفریند. او نشان می‌دهد چگونه پارسی‌پور با رد ریاضت‌کشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را می‌گشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنج‌آور. می‌شنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده:

ادامه مطلب »
از دست ندهید

بهروز شیدا: «شبنم و شیر در پستان‌های نیلوفر»، حاشیه‌ای بر زنان بدون مردان، نوشته‌ی شهرنوش پارسی‌پور

در زنان بدون مردان سخن بر سرِ سرگذشت پنج زن است. نقطه‌اشتراکِ آن‌ها دغدغه‌ی بکارت است؛ رنجِ پنهان و عریان‌ از دغدغه‌ای زن‌ستیزانه و دردآور. آن‌ها بر مبنای نگاه‌های متفاوت‌شان به هستی و عشق از ماجراهایی غریب می‌گذرند و فرجام‌های گوناگون می‌یابند.

ادامه مطلب »