
ادبیات غرب
کورینا چانگ: «بچهها در کودکستان» به ترجمه اعظم صالحی مقدم
هرگز ربکا را دوباره نخواهم دید. او نام پسرش را راجر خواهد گذاشت، به یاد پدرش. بچه من اما نامی خواهد داشت با طنین سنگ، چیزی بیچهره و بیخاطره .
هرگز ربکا را دوباره نخواهم دید. او نام پسرش را راجر خواهد گذاشت، به یاد پدرش. بچه من اما نامی خواهد داشت با طنین سنگ، چیزی بیچهره و بیخاطره .
نوزاد از درون گهواره به آرامی به تو خیره میشود، چشمانش آنقدر آبی است که انگار طوفانی از باران از میان آنها عبور کرده است. این نگاهی است که تو را میترساند، نگاهی که اگر اجازه بدهی، میتواند به قلبت نفوذ کند. نگاهی که قدرت دارد احساس شن و بوی دریا را از روحت پاک کند. زمزمه میکنی «تو فرزند من نیستی،» درحالیکه از گهواره عبور میکنی و موهای طلاییاش را نوازش میکنی.