
چه خبر؟
شیرین عزیزی مقدم: «از سنگ صدا آمد، از اهل صدا، نه!»
داستان کوتاه «دمپاییهای راحل» نوشتهی حسین نوشآذر (بانگ)، بر مرز میان داستان و فراگمنت ایستاده؛ متنی که بهجای بازنمایی یک فاجعه، غیاب آن را روایت میکند. راوی، دیواری نیمهویران است که از دل آوار، از عروسیای میگوید که بهناگاه از صدا افتاد، و از زنی به نام راحل که تنها نشانیاش، جفتی دمپایی بیصاحب است. نوشآذر با توقف زمان بر ساعت ۹:۳۰، با شخصیتبخشی به اشیا و با آفرینش ابهاماتی عامدانه، خواننده را به مشارکت در آفرینش معنا فرا میخواند. این داستان، با ساختاری قوسی عاطفی مشخص، از ویرانهای میگوید که هنوز ایستاده است – و هنوز صداهایی در آن هست.