
از ما
کابوس قتل عام زندانیان سیاسی- سرور کسمایی: شام آخر
لنگه در کوچک دروازهی بزرگ باز میشود. هوا هنوز روشن نشده و آسفالت خیس در پرتوی نور اتومبیلها برق میزند. ۲۷۶۴ روز از هنگامی که با دست و چشم بسته به قلعهی پای کوه آوردندم، میگذرد.
لنگه در کوچک دروازهی بزرگ باز میشود. هوا هنوز روشن نشده و آسفالت خیس در پرتوی نور اتومبیلها برق میزند. ۲۷۶۴ روز از هنگامی که با دست و چشم بسته به قلعهی پای کوه آوردندم، میگذرد.