
از ما
سمیه کاظمی حسنوند: بانک، آدم، گربه
توی کوچههای اطراف مردم داشتند شعار میدادند. صدای انفجار میآمد. صدای تیر و تفنگ همه جا را پر کرده بود. مردم این طرف و آن طرف میدویدند. روی سنگفرش پیادهروها، پر بود از کاغذهای عفو عمومی!
توی کوچههای اطراف مردم داشتند شعار میدادند. صدای انفجار میآمد. صدای تیر و تفنگ همه جا را پر کرده بود. مردم این طرف و آن طرف میدویدند. روی سنگفرش پیادهروها، پر بود از کاغذهای عفو عمومی!