شهریور ۱۶, ۱۴۰۱

از ما

کابوس قتل عام زندانیان سیاسی- حسن حسام: «باران می‌بارد!»

پس از نماز مغرب شکارچیان می‌آیند شکارهایی را که قبلاً برچین کرده‌اند از بندهای مختلف جمع می‌کنند و می‌برند طبقۀ سوم ساختمان شماره یک. آنجا پس از تکمیل پرونده‌ها شکارهایشان را می‌فرستند اتاق مرگ. سحرگاه آنها را تیرباران می‌کنند. آنگاه، رو به قبله دسته جمعی نماز جماعت می‌خوانند.

ادامه مطلب »
از ما

 منصور کوشان: شاهد دهان خاموش (رمان)، بخش نهم

تنها چیزی که در خانه بود و می‌توانستم با آن خود را تسکین بدهم مشروب‌های پدر بود. هر بار که سرفه می‌کردم و کف دستم پر از قطره‌های خون می‌شد و گلویم درد می‌گرفت یک بطر ودکا و یک استکان برمی‌داشتم و روی همان مبلی می‌نشستم که پدر عادت داشت بنشیند.

ادامه مطلب »