شهریور ۱۴, ۱۳۹۹

از ما

بیژن بیجاری: تاوّل

داستان با این سطرها آغاز می شود: غروبی از غروب‌های پاییزیِ تهران، که تنهایی به قیلوله خوابی دَرم رُبوده بود، ندایی شنیدم انگار بیدار/ خواب

ادامه مطلب »