در داستان «روضهی آخر» نوشته مریم کمانی، بازگشت زنی مهاجر به خانهی پدری برای فروش آن، خاطره خشونتی دیرپا را زنده میکند که در پس ظواهر مذهبی و مناسبات مردسالارانه پنهان مانده و سرنوشت یک خانواده را تباه کرده است. با این حال، وقتی که مینا به تصمیم میرسد، روزنهای برای حفظ خاطره خواهر و تبدیل خانهای آکنده از هراس و سوگ به مکانی برای زندگی گشوده میشود.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.