مریم اسحاقی در نقدی بر داستان «بیجار» اثر نرگس مقدسیان، با رویکرد اکوفمینیسمِ بومی نشان میدهد که چگونه «بدنِ زن» و «بدنِ زمین» در زیستجهانِ ایرانی، در یک سرنوشتِ مشترکِ بهرهکشی و مقاومت گره خوردهاند. او با خوانشِ نمادینی از «فریادِ مشترک» زنان و زمین سخن میگوید و اکوفمینیسم را از یک نظریهٔ وارداتی به «دانشِ زیستهٔ زنانِ شالیزار» بدل میکند؛ زنانی که عاملیتِ خود را بازمینویسند.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.