عبدالباسط سلیمانی: وقتی کلمات دیگر تجربه نمیسازند
واژههای بزرگ و انتزاعیِ شعری (مانند عشق، رنج، آزادی، تنهایی) زمانی در شعر میمیرند و به کلیشه تبدیل میشوند که پیش از شکلگیری تجربهای زنده در جهانِ شعر، و پیش از آنکه در بدن، موقعیت، ریتم و فرمِ شعر رخ دهند و از جهان بازخورد بگیرند، صرفاً بهعنوان نام و نشانهای آماده به کار گرفته میشوند؛ اما همین واژگان زمانی زنده میشوند که از دلِ موقعیتِ ساختهشدهی شعر برآیند، ادراکِ خواننده را از مسیرِ عادت خارج کنند و تجربهای نو را در فرایندِ خواندن پدید آورند، نه اینکه صرفاً بازنماییِ حافظهی مصرفشدهی زبان باشند.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.