راوی در دو زمان موازی روایت میکند: در سیزدهسالگی، با تیروکمان یک پرنده (یاهی) را زخمی میکند، سپس آن را نجات میدهد، اما پرنده پس از بهبودی برای همیشه میرود. در چهلودوسالگی، او پس از رابطهی عاشقانه با معشوقهاش (میم)، این خاطره را مرور میکند و به تضاد بین خشونت کودکی، احساس گناه، و عشق بزرگسالی میاندیشد. داستان با نمادهای تکرارشونده و پایان باز، بر گسست انسان از طبیعت و جستجوی معصومیت ازدسترفته تأکید میکند.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.