
بررسی و تحلیل خاطرات زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی در سالهای دهه ۱۳۶۰ با صدا و اجرای بهروز شیدا
بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

بهروز شیدا در این جستار بلند، «مدلول استعلایی درد» را در لایههای این متون میکاود: از تنهایی قهرمانانهای که فریادش در سکوت گم میشود تا وداع کیخسروگونه با جهان، از شجاعتی که در برابر تازیانه و تجاوز معنا مییابد تا زخمهایی که به یاد دوست، تحملپذیر میشوند. این خاطرات، بیش از ثبت تاریخ، صحنهی احضار و درمان درد یک نسلاند؛ دردی که هنوز سایهاش بر جان ما گسترده است.

به چه چیز در این چهار رمان نگاه میکنیم؟ چهگونه نگاه میکنیم؟ به حضور مرگ نگاه میکنیم؛ به رابطهی عشق و مرگ. به چهار رمان شکار کبک، پنجاه درجه بالای صفر، لب بر تیغ، خندهی شغال در چهار آینه نگاه میکنیم: درک زیگموند فروید از رانش مرگ، درک ژاک لاکان از رانش مرگ، اندیشهی ژان پل سارتر، اندیشهی فریدریش نیچه. آنگاه؟

میخواهیم از ردپای چند متن در رمان سقفِ بلند تنهایی، نوشتهی حسین رادبوی، بهکوتاهی بگذریم. میخواهیم به متنها، رنجها، عشقها، ناکامیهای قصهساز بنگریم. میخواهیم به گوشهای از زندهگیهای پُرآرزو و زخم بنگریم.

به روایتِ نورتروپ فرای هیچ اثر ادبیای بهتمامی جدید نیست؛ نه آثارِ چاسر نه شکسپیر نه میلتون؛ چه اثر ادبی تبلوری است از کنشهای عمومیی انسانی؛ کنشهای عمومیی انسانی در قالبِ تصویرِ جنگل و دریا؛ در قالب حضورِ قهرمانان آشنا و غریبه، عشقهای مجاز و ممنوع. کهننمونهها چیزهای دیگر را تداعی میکنند؛ سپیدیی پاکی را؛ سبزیی حسادت را؛ صلیب مرگ مسیح را.

این جستار به بررسی دو رمان «سوءقصد به ذات همایونی» (محمدرضا جولایی) و «تالار آینه» (امیرحسن چهلتن) میپردازد که هر دو در بستر تاریخی اواخر قاجار روایت میشوند. مقاله با تفکیک «رمان تاریخی» (تمرکز بر شخصیتها و وقایع واقعی) و «رمان زمان» (بازیگران گمنام در ظرف تاریخی)، نشان میدهد این دو اثر با نگاهی انتقادی، روایتهای رسمی تاریخ را به چالش میکشند: «سوءقصد…» با افشای انگیزههای پنهان کنشگران تاریخی، اخلاقیات آرمانی را افسانه میخواند، و «تالار آینه» با محوریت عشق زمینی و زندگیهای حاشیهای، تناقض میان آرمانهای سیاسی و واقعیتهای انسانی را برملا میکند. هر دو اثر، متن تاریخ را نه روایتی حقمحور، بلکه محصول تصادف، قدرتطلبی و رنجهای نادیدهگرفتهشده میدانند.

آنچه میخوانید شش خوانش مینیمالیستی و برگردان دو شعر کوتاه است در پیوند با یکدیگر؛ شش خوانش مینیمالیستی از کتاب کاندید، نوشتهی ولتر، نمایشنامهی نمایش یک رویا، نوشتهی آگوست استریندبرگ، صفحهی اول رمان باباگوریو، نوشتهی انوره دو بالزاک، صفحهی اول رمان من هفتتیرکش فرزی هستم، نوشتهی میکی اسپیلین، کتاب اعترافات،نوشتهی ژان ژاک روسو، جستار چگونه میتوانی از روی سایهات بپری وقتی دیگر سایهای نداری؟، نوشتهی ژان بودریار؛ برگردان دو شعر کوتاه از گونار اکلوف و توماس ترانسترومر.

نکند او به مرگ خود راضی شده است تا ما را به خواندن خود راضی کند؟ نکند او ما را میخواند؟ نکند زبان و نگاه ما را میخواند؟ نکند اعترافات خود را نوشته است تا دوبار بمیرد؟ نکند خواسته است یک بار خود بمیرد یک بار با ما بمیرد؟ نکند خواسته است یک بار چون نویسنده بمیرد یک بار چون خوانندهی خود؟

بختیار در ماه قربان سال ۱۳۰۰ قمری در قریهای در کردستان به دنیا آمده است. پدر بختیار اللهداد نام دارد؛ مادرش جهان؛ خواهر کوچکاش شیرین.

هستی نارویی در آستانهی هفت سالهگی در جمعهی خونین زاهدان براثر گاز اشکآوری که مرگسرشتان جمهوریی اسلامی پرتاب و پخش میکنند، کشته میشود. او نهالی است که پیش از آنکه پربار شود، درو میشود. نقش او در غروب جمعههای زاهدان میچرخد.

میخواهیم رمان مستانه خانوم، نوشتهی شیرین کبیری، را بخوانیم. میخواهیم چند وتر از دایرهی یک هستی را در آینهی سخنانی دیگر بهکوتاهی بخوانیم.

در هر دو رمانِ کافه رنسانس، نوشتهی ساسان قهرمان و اتفاق آنطور که نوشته میشود میافتد، نوشتهی ایرج رحمانی کافهای هست که پاتوق آفرینندهی یک رمان است. مشتریانِ دو کافهی کافه رنسانس و اتفاق آنطور که نوشته میشود میافتد، ماجراهایی یکسان را نمیزیند. خاکی که این دو کافه بر آن روییدهاند اما از یک زمین اند. واژهها بسیار اند: کافه، خاک، زمین، تخیل، اتفاق.

حالا یک بار دیگر میخواهیم بهکوتاهی از گفتوگوی دو رمان گذر کنیم. از گفتوگوی رمان مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو، نوشتهی علی نگهبان و رمانِ چرخدندهها، نوشتهی امیر احمدی آریان. میخواهیم چشم و گوش تیز کنیم بر تقدیرهای دو شخصیتِ این رمان و دو شخصیتِ آن رمان.

این کتاب بیست و یکمین کتابی است که از این منتقد و پژوهشگر ادبی نقیم سوئد منتشر میشود. جلد و صفحهآرایی کتاب هم کار جهانگیر سرویست.

در این جستار میخواهیم به روندهای تكامل دو «نوع» شعر و نقاشی، در ایران بعد از اسلام بیندیشیم. میخواهیم به نقشهایی بنگریم كه روند تاریخ بر پیكر این دو «نوع» هنری به جای گذاشته است. میخواهیم چراییی تفاوت روندهای تكامل این دو «نوع» هنری بیندیشیم.

در زنان بدون مردان سخن بر سرِ سرگذشت پنج زن است. نقطهاشتراکِ آنها دغدغهی بکارت است؛ رنجِ پنهان و عریان از دغدغهای زنستیزانه و دردآور. آنها بر مبنای نگاههای متفاوتشان به هستی و عشق از ماجراهایی غریب میگذرند و فرجامهای گوناگون مییابند.

میخواهیم رمانِ سه قاپ، نوشتهی زکریا هاشمی، را بخوانیم. میخواهیم کمی به پرسشهایی نزدیک شویم که متن سه قاپ در برابر خواننده میگسترد. میخواهیم از نگاههای دیگرانی کمی به متن سه قاپ بنگریم. میخواهیم کمی ازمتن سه قاپ بپرسیم.

کومار در آیینی قربانی میشود که در آن فریاد آرزوی بذر و باران همخوانی نمیشود. حدیث حادثه از هیچ سر برمیآورد. شلیک خشکخواهان صحنه و سکانسی میسازد که او بیشرکت در همخوانیی یاران همراه، صدایش میبرد.

آخرین تصویر آگوست استریندبرگ شاید تمثیل همهی ادبیات سوئد در سالهای پایانیی قرن نوزدهم و سالهای آغازین قرن بیستم است؛ تمثیل تنهاییی مردان و زنانی كه در جستوجوی معنای انسان در گذرگاه زمان سرگردان ماندهاند.

شباهنگام از سکوت تا خُرخُر خفقان با کدام هقهق برود. همه باید بدانند پسر در دام شفقسوزان سر سودایی داده است. ابوالفضل ما به گلولهی رنگینکُشان رفته است. ابوالفضل ما رفته است.
![عباس صفاری (زاده ۱۳۳۰ – درگذشته ۷ بهمن ۱۳۹۹) [۱] شاعر، طراح، نقاش، و مترجم ایرانی بود که در ایالات متحده آمریکا زندگی میکرد. او در بهمن ۱۳۹۹ به دلیل ابتلا به بیماری کروناویروس ۲۰۱۹ در آمریکا درگذشت. نشریه ادبی بانگ یاد و خاطره او را گرامی میدارد.](https://baangnews.net/wp-content/uploads/2023/09/mlCKheV.jpeg)
در کتاب دوربین قدیمی و اشعار دیگر، نوشتهی عباس صفاری تابلوهای بسیاری بر آلبومی پُرپرنده و باران چسبانده شدهاند؛ شعر – نقاشیهایی که کلمه را ابزار آفرینش نقش کردهاند؛ نقش را ابزار عریان کردنِ زبان. رابطهی این شعر – نقاشیها و زبانِ استعاری چیست؟