
عطیه رادمنش احسنی: تنها
پیکرهای درهم تنیدهی تابلو و ذوقذوقِ آفتابسوختگیِ کمرش، آخرین تصویر زن و مردی را به یادش میآورد، که آن شب، نیمهبرهنه و رنجور به بیرون از قاب پنجره خیره بودند. خیره به سیاهی آن سویِ پنجره و خیابان.

پیکرهای درهم تنیدهی تابلو و ذوقذوقِ آفتابسوختگیِ کمرش، آخرین تصویر زن و مردی را به یادش میآورد، که آن شب، نیمهبرهنه و رنجور به بیرون از قاب پنجره خیره بودند. خیره به سیاهی آن سویِ پنجره و خیابان.

چینوآ آچهبه با «همه چیز از هم میپاشد» (۱۹۵۸) نه تنها پاسخی کوبنده به «دلِ تاریکی» جوزف کنراد داد، بلکه برای نخستین بار صدای فرهنگ ایگبو را ــ با همه شکوه و تناقضهایش ــ در ادبیات جهان طنینانداز کرد. اوکونکوو، قهرمان تراژیک رمان، نماد مردانگی سنتی و مقاومت در برابر استعمار بریتانیایی است؛ مردی که در عین ستایش سختکوشی، شجاعت و انسجام قبیلهای، خود قربانی خرافههای فلجکننده، مردسالاری افراطی و سنتهای خشونتبار همان فرهنگ میشود. آچهبه بدون سادهسازی، هم تاریکیهای فرهنگ بومی را افشا میکند و هم تاریکی واقعی را ــ استعمار سفیدپوست و میسیونرهایی که با «رضایت» فرهنگی و سپس «اجبار» نظامی، هژمونی خود را تحمیل میکنند ــ عریان میسازد. نتیجه، تراژدیای دوسویه است: فروپاشی یک جهان که هم از درون پوسیده بود و هم از بیرون ویران شد.

کانون نویسندگان ایران روز جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴ (معادل ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵) دوازدهمین مجمع عمومی خود در دوره سوم فعالیت را در منزل یکی از اعضا با حضور گسترده اعضای کانون برگزار کرد.

در دورههای بیستوسوم و بیستوچهارم جشن مهرگان ادب، قدیمیترین جایزه مستقل ادبیات فارسی، برای اولین بار سه رمان و یک مجموعه داستان منتشرشده در خارج از ایران برگزیده و تقدیر شدند. در مراسم ۶ آبان ۱۴۰۴ در فرهنگسرای نیاوران، از یک عمر فعالیت محمود دولتآبادی نیز تقدیر شد، هرچند او به دلیل کسالت حضور نداشت.خلاصهای از گزارش شهاب میرزایی را میخوانید.

“موری” مهدی خطیبی، رمانی کوتاه اما پر از پیچیدگیهای پسامدرن، خواننده را به سفری در دنیای داستان و واقعیت دعوت میکند. این رمان با تلفیق شعر و نثر، استفاده از زبان عامیانه و محلی، و تأثیرپذیری از آثار ادبی و سینمایی، تجربهای منحصربهفرد از خواندن را ارائه میدهد. چگونه خطیبی با استفاده از تکنیکهای پسامدرن، به بازآفرینی واقعیت میپردازد؟ این پرسشی است که مقاله حاضر به آن پاسخ میدهد.

آنچه میخوانید شش خوانش مینیمالیستی و برگردان دو شعر کوتاه است در پیوند با یکدیگر؛ شش خوانش مینیمالیستی از کتاب کاندید، نوشتهی ولتر، نمایشنامهی نمایش یک رویا، نوشتهی آگوست استریندبرگ، صفحهی اول رمان باباگوریو، نوشتهی انوره دو بالزاک، صفحهی اول رمان من هفتتیرکش فرزی هستم، نوشتهی میکی اسپیلین، کتاب اعترافات،نوشتهی ژان ژاک روسو، جستار چگونه میتوانی از روی سایهات بپری وقتی دیگر سایهای نداری؟، نوشتهی ژان بودریار؛ برگردان دو شعر کوتاه از گونار اکلوف و توماس ترانسترومر.

نخستین شماره از سومین دوره «نامه کانون نویسندگان ایران» زیر نظر قباد آذرآیین، آیدا عمیدی و حافظ موسوی منتشر شد. این شماره شامل مطالبی در زمینههای داستان، شعر، ادبیات نمایشی و نقد ادبی است. در پیشگفتار این شماره آمده است که کانون نویسندگان ایران در پاییز سال جاری، انتشار نامه کانون را در دستور کار خود قرار داد.

بدیعی در روایتی شخصی و دقیق، ماجرای ترجمه کامل «اولیس» و تلاشهای مکرر برای اخذ مجوز انتشار آن را شرح میدهد. او همچنین به چالشهای ناشی از سانسور و فشارهای نهادهای مختلف برای حذف بخشهایی از متن اشاره میکند.

۵۰۰ نویسنده و شاعر با انتشار بیانیهای از احمد درخشان، معلم توانا و نویسندهی برجسته که به زندان و مجازات های تکمیلی محکوم شده حمایت کردهاند. بیانیه آنها را میخوانید:

بیانیه حاضر با امضای دهها نویسنده و شاعر و مترجم و روزنامهنگار و استاد دانشگاه و کنشگر سیاسی و مدنی به شدت به حادثه هتک حرمت به آرامگاه غلامحسین ساعدی در گورستان پرلاشز واکنش نشان داده است. امضاکنندگان با زبانی تند و انتقادی، این عمل را محکوم کرده و آن را نشانهای از رذالت، شقاوت و فاشیسم دانستهاند.

یک تحلیل جامع از رمان «هزارتوی خواب و هراس» با رویکردی آکادمیک و با استفاده از ابزارهای تحلیل ادبی و با تأمل بر مفاهیم پسامدرن مانند مرکزگریزی، خود-ارجاعی، هنجارشکنی، و التقاطگرایی و توجه ویژه به زبان و سبک نگارش خاص رحیمی و با در نظرداشت تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان.

هیئت داوران، حجت بداغی، سمیه جلالی، فروغ سجادی و نیما صفار را به عنوان شاعران برگزیده در این دوره از جشنواره «زن، زندگی، آزادی» شناخت و از آزیتا قهرمان، ساجد فضلزاده و فرشته اقبالی هم تقدیر کرد. علاوه بر این لوح تقدیر «یادمان بکتاش آبتین» به مریم حسینزاده شاعر و نقاش برای یک عمر فعالیت هنری، ادبی و مدنی تعلق گرفت.

آوای شیپور طنینی سرد و شکافنده داشت مثل ضربهی شمشیر، که فضا و فاصله و دیوار را میشکافت و مثل دَمی سرد، دلواپسی میآورد. نوای شیپورزن حزین بود و انگار مردهای را صدا میزد که تنها در جایی دور، به انتظاری بیهوده خوابیده است.

نشریه ادبی بانگ دوسیه سانسور و خودسانسوری «آوای تبعید» را بازنشر میکند. این دوسیه یک تصویر کلی از ساز و کار سانسور حکومتی در حکومت جمهوری اسلامی را آشکار می سازد.

با مرگ فریدون تنکابنی ادبیات معاصر ایران یکی دیگر از بازماندگان نویسندگان دهه چهل خود را از دست داد. از او هیجده اثر به یادگار مانده است.

۳۶ سال از اعدامهای تابستان ۶۷ میگذرد، اما تابستان تنها فصل اعدام در جمهوری اسلامی و زندان تنها مکان جنایت نبود و نیست.

هراس انسان از مرگ، مضامینی تازه نیستند. آن چه میتواند نسبتآ بدیع جلوه کند، انطباق جنبی این مضامیناند بر تار و پود جامعهای که خود را، لجوجانه و کودکوش، تافتهی جدا بافتهای می داند و درانتها و بویژه پیگیری آنها در بطن ادبیات مدرن ما.

بازیگرها روی صحنه در هم میلولند؛ هر کدام برای خود راه میرود؛ انگار در یک کوچهی شلوغ؛ کسی با کسی نیست؛ بعضی ترانهای را که پخش میشود زمزمه میکنند، بعضی فقط راه میروند.

روانشناس رمان کیکاووسی نه تنها میکوشد با پرسشهای مکرر خود به معمای قتلهای عجیب پی ببرد، بلکه از منشی خود – که از شمّ پلیسی هم بیبهره نیست – میخواهد متهم را دنبال کرده، مدارکی جهت اثبات جرم متهم بیابد و در واقع، نقشی معادل “کارآگاه” به او میدهد.

گزارش مستندی که رضا براهنی از شکنجههای مرسوم در ساواک به دست میدهد و در یکم مارس ۱۹۷۶ با عنوان «جلاد شاه» در «نمایه سانسور» (index on censorship ) و بخشهایی از آن در ۲۱ آوریل ۱۹۷۶ در صفحه ۲۹ نیویورکتایمز منتشر شده، اولین گام موثر براهنی در مبارزه با دستگاه مخوف ساواک است.

شهروز جویانی، روزنامهنگار و نویسنده فقید به اسم ترجمه، دو کتاب با نویسندگان و مترجمان جعلی منتشر کرده است. یکی از این آثار یک اثر درخشان ادبی و سندی از سرکوبها در دوران تثبیت جمهوری اسلامی در سالهای دهه ۱۳۶۰ است.