
کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید): زندگی حق است و نه اعدام
کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) در بیانیه مشترکی اعدامها در جمهوری اسلامی ایران را محکوم کردهاند. در این بیانیه

کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) در بیانیه مشترکی اعدامها در جمهوری اسلامی ایران را محکوم کردهاند. در این بیانیه

جنگ که از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، تنها تأسیسات نظامی را ویران نکرد. خانهها، مدرسهها، بیمارستانها و مهمتر از همه «زندگیِ عادی» میلیونها انسان را نیز با خود برد. در این دوسیه، ما در نشریه ادبی بانگ سراغ آثاری رفتهایم که جنگ برایشان نه «حملهای مقدس» و نه «عملیاتی دقیق»، بلکه «فروپاشی تدریجی کرامت انسانی» بوده است.

نشر آسمانا کتاب «هیجانالوطن» اثر میرزا فتحالله قدسی کرمانی (معروف به فواد کرمانی)، شاعر مشروطهخواه کرمان و از سران جامعه اهل بیان (ازلیان)، را منتشر

این جلد، روایتی قدرتمند و عمیقاً شخصی از زندگی زنی است که سرنوشتش با عشق، ادبیات، انقلاب و تبعید درهمتنیده شده. کتاب چهار دههی سرنوشتساز (۱۳۲۵ تا ۱۳۶۴ شمسی) را پوشش میدهد؛ از کودکی پرتو در تهران میانهی قرن بیستم، تا محافل ادبی، جنبشهای هنری، تحولات سیاسی پیش از انقلاب، ازدواج، مادری، تلاش برای استقلال زنانه و تلاطمهای فرهنگی و اجتماعی آن دوران. روایت با فقدان جانکاه سندباد، فرزند نویسنده در سال ۲۰۲۳ آغاز میشود؛ تراژدیای که انگیزهای شد تا پرتو به گذشته بازگردد و خاطرات یک عمر را ثبت کند.

انسانها وقتی از حرکت بازمیایستند، به راهی که پیمودهاند مینگرند. اما آنکه شتابان میتازد، آینده را نیز درست نمیبیند؛ در دام آن میافتد و سکندری میخورد. «پل» کافکا تنها برای پیشروی ساخته شده است؛ اگر سر بردارد و به پشت سر بنگرد، ویران میشود. اما آیا میتوان بدون بازنگری زیست؟

در این رمان، آوا دختر جوانی ایرانی است که به عنوان پلیس موفق در انگلستان فعالیت میکند. او در کنار حل پروندههای جنایی و دستگیری مجرمان، به دنبال پاسخ به ترسها، خلأها و مسائل شخصی و خانوادگی خود میگردد.

مشهورترین اثر او، کتاب دوجلدی «اوستا، کهنترین سرودها و متنهای ایرانی» (۱۳۷۰) است که ترجمه کامل اوستا همراه با گزارش و پژوهشهای گسترده است. این اثر به افتخار سههزارمین سال زادروز زرتشت و صدمین سال زادروز پورداوود منتشر شد و حتی به خط سیریلیک در ازبکستان و تاجیکستان نیز چاپ شد.

فصلنامه ادبی «شعر و قصه فرانکفورت» شماره ویژه «زمستان خونین ۱۴۰۴» در آلمان منتشر شد. این نشریه مستقل در تبعید (فرانکفورت) با مسئولیت رضا باقری، مجموعهای از شعر، داستان کوتاه و تحلیلهای سیاسی-اجتماعی را با محوریت رویدادهای خونین دیماه ۱۴۰۴ عرضه کرده است.

فانتاگرافیکس حدس میزند کشتی علاوه بر بار کتابها، در حال جابهجایی محمولههای دیگر از هند بوده یا قصد بارگیری کالاهای اضافی برای آمریکا را داشته است. این ناشر با طنز تلخی اشاره کرد که شخصیت «بیچی بیچ» (Bitchy Bitch) احتمالاً از این اتفاق «بسیار عصبانی» خواهد بود – اشارهای به عنوان یکی از داستانهای ترسناک کتاب «وقتی جهانی دیوانه میشود!».

تراکمه که از چهرههای محوری حلقه ادبی جنگ اصفهان بود، نقش مهمی در تأسیس، تداوم و سیاستگذاری محتوایی فصلنامه زندهرود داشت که نخستین بار در پاییز ۱۳۷۱ در اصفهان منتشر شد و به عنوان ادامهدهنده طبیعی روح و خط فکری «جنگ اصفهان» شناخته میشود.

دستاورد اصلی هابرماس برای ادبیات، نه در خلق آثار داستانی، بلکه در ارائهٔ چارچوبی نظری برای فهم کارکرد اجتماعی ادبیات بود. او با طرح مفهوم «عقلانیت ادبی» و نقش ادبیات در شکلگیری «خیال جمعی» مدرن، به نقد ادبی و فرهنگی جهتگیری تازهای بخشید .

مردم بیپناه و بدون هیچ سیستم هشدار یا پناهگاهی، میان ترس دائمی از آسمان و تلاش برای عادیسازی وحشت گیر افتادهاند. در این فضای آخرالزمانی که با قطع اینترنت، باران سیاه سمی، و بوی بنزین سوخته در خیابانها همراه شده، شهروندان با دو بحران روبهرو هستند: از یک سو بمباران دشمن خارجی و از سوی دیگر سرکوب بیرحمانه داخلی. در آستانه نوروز، امید و شوق جای خود را به بیحسی و پرسشهای بیپایان داده و مردم میان آرزوی صلح، تغییر رژیم، یا حتی بازگشت ثبات تحت هر شرایطی سرگردانند.

هادی ابراهیمی رودبارکی یک شاعر تجربهگرا با رشد آهسته و پیوسته است که به تدریج زبان شخصی موسیقایی، طبیعتگرا و خشونتپرهیز خود را پرورش داده است. از مختصات شعر او گفتوگوی مستقیم با عناصر طبیعی، تصاویر نو، واژهسازی خلاقانه و تمهایی چون بازگشت به زندگی، مقاومت اجتماعی-سیاسی و تجربه دیاسپوراست.

امضاکنندگان تأکید میکنند که در شرایط کنونی، هم دیکتاتوری مذهبی و هم مداخله نظامی، هر دو به یک اندازه تهدیدی برای حیات و آزادی مردم ایران هستند. آنها خواستار ساختن گفتمانی جمعی و ضدپدرسالارانه هستند که بر مبنای شعار «زن، زندگی، آزادی»، صدای مادران سوگوار، جنبشهای مدنی و اقلیتهای قومی و جنسی را بازتاب دهد و از بهحاشیهرفتن مطالبات زنان در سایه جنگ و امنیت جلوگیری کند.

سروش خزائی، هنرمند چندرسانهای (مولتیمدیا و حوزه تجسمی) ایرانی، در جریان بمبارانهای خیابان خواجه عبدالله انصاری در تهران کشته شد.

انتشارات آسمانا رمان جدید سیامک وثوقی، نویسنده ایرانی-آمریکایی ساکن سیاتل، را با عنوان «ویژگیهای کودکانی که گمان میکردیم از بمبها نیرومندترند» (The Qualities of Children That We Thought Were Stronger Than Bombs) منتشر کرد.

همزمان با حمله نظامی به ایران، قلبی که عمری برای فلات ایران میتپید، از تپش بازماند. استاد خالقی مطلق که به راستی عاشق ایران و زبان پارسی بود و آرزویی جز سرافرازی ملت ایران نداشت، ما را گذاشت و رفت. از او علاوه بر پژوهشهای گرانسنگ آثار بینظیری در داستاننویسی و شعر نیز به جای مانده است.

در میان انبوه روایتهای نوستالژیک از دوران پهلوی که اغلب گذشته را «بهشت ازدسترفته» مینمایانند، کتاب «چهرهای از شاه» نوشته هوشنگ عامری چون آینهای تیز و بیرحم عمل میکند: نه برای ستایش کورکورانه و نه برای تخریب یکجانبه، بلکه برای درسآموزی از اشتباهات یک رهبر و یک دوران.

استاد عبدالمجید ارفعی، یکی از برجستهترین ایلامشناسان و متخصصان زبانهای اکدی و ایلامی ایران، که نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش بزرگ از زبان بابلی نو به فارسی را انجام داد و بخش عمدهای از لوحهای گلی تختجمشید را خوانش و ترجمه کرد، در ۶ اسفند ۱۴۰۴ (۲۵ فوریه ۲۰۲۶) در ۸۶ سالگی پس از دورهای بیماری ریوی در تهران درگذشت.

علیباباچاهی، شاعر برجسته و نظریهپرداز شعر نو ایران که شعرش را به «طنز سیاه» جنوب و «واقعیت هنری» پیوند زده بود، در ۸۳ سالگی درگذشت. او که از پیشگامان جریان «شعر پسانیمایی» و «شعر در وضعیت دیگر» بود، در واپسین سالهای حیات با مجموعه «جهان متوجه شد» به یکی از مهمترین صداهای اعتراضی شعر ایران تبدیل شد؛ اما به تأکید خودش، «شعر اعتراض» را از «شعار» جدا میکرد و فریاد را در ساحت زیباییشناسی تعریف مینمود. باباچاهی پس از یک دوره بیماری، عصر دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ در یکی از بیمارستانهای کرج بر اثر ایست قلبی درگذشت.

مهین میلانی در نقد خود بر کتاب «نترس شلیک کن» فرامرز پورنوروز، با زبانی بیپرده، میان دو بخش پایانی کتاب که آن را «درخشان و نفسگیر» میخواند و باقی روایت که بهزعم او دچار «خودشیفتگی روایی، عشقهای آبکی و خطیسازیِ روزهای وحشتناک» است، مرزبندی میکشد. میلانی با تکیه بر تجربهی زیستهی خود از آن دوران، پرسش بنیادینی را مطرح میکند: چرا نویسندهای که خود در دل خشونت و سرکوب زیسته، باید به بازنماییهایی دست بزند که «نه روایت نو است و نه حرف تازهای» دارد؟ او این تناقض را نه فقط در فرم، که در تقابل مدرنیته و سنتِ حلنشده در شخصیتپردازی کتاب ردیابی میکند و نقدش را به پرسشی فراتر میکشاند: چرا از واقعیتِ سوررئال این سرزمین، مدام به «تخیلات آبکی» پناه میبریم؟