
جذابیت رمان در چه چیزی، در چه عامل یا عواملی، نهفته است؟ چرا در دورانی که کار، مصرف، رسانه های همگانی و گردشگری جایگاهی مهم در زندگی انسانها یافتهاند هنوز بسیاری بخشی از وقت آزاد خود را به خواندن رمان اختصاص میدهند؟ چرا در زمانهای که ملی گرائی و وطن پرستی غوغا میکند و همه را تنگ نظر ساخته، ذوق جهانیان در زمینهی رمان به شکلی شگفتی برانگیز جهانی شده و به کارهای نویسندگانی از اقصی نقاط جهان، کسانی همچون پاموک از ترکیه، دوئر از آمریکا، موراکامی از ژاپن و به تازگی فرانته از ایتالیا توجهی ویژه نشان میدهد؟ چرا در عهدی که قرار است واقعیگرایی را برای برگذشتن از مشکلات زندگی پیشه گیریم به خواندن رمانِ نوشته شده به توان تخیل روی میآوریم؟
به تازگی رمانی نسبتا کوتاه به نام نظریهی عمومی فراموشی از نویسندهی پرتغالی-آنگولائی خوزه ادواردو آگوالوسا به جمع آثار شاخص جمهوری ادبیات جهانی پیوسته است و توانسته به فهرست نهائی جایزهی من بوکر بین المللی راه پیدا کند.[۱] رمان به موضوعی حاشیه ای برای اکثر مردم جهان میپردازد. زنی میانسال، در وحشت از اوضاع آشفتهی آنگولای پس از انقلاب و استقلال، خود را در آپارتمانی که برای او در پی ناپدید شدن خواهر و شوهر خواهرش به جای مانده محبوس می کند. او آنجا سالهای متمادی، در تنهایی مطلق، دور از غوغای زندگی اجتماعی، زندگی ساده ولی کم و بیش پر مشقتی را پیش میبرد تا روزی که ناگهان سر و کلهی پسرکی در آپارتمان پیدا میشود. نه جای محل رویداد حوادث جائی مهم در ذهنیت مردان امروز جهان است و نه شخصیت اصلی رمان شخصیتی جذاب برای مردمان امروز جهان است. با اینهمه رمان آگوالوسا توانسته در مدت کوتاهی نگاه ها را متوجه خود سازد. چرا؟ چه عامل یا عواملی از آن اثری جهانی ساخته است؟
رمان نظریهی عمومی فراموشی اثری خوش پرداخت است. به زیبائی نوشته شده است و ساختار منسجمی دارد. کوتاهی کار آنرا از حاشیهروی و پرگوئی پالوده است. داستان به گونه ای جذاب در ترکیبی از روایت داستانی، شعر و نثرِ ژورنالیستی و در بستر تعلیق و هیجان بازگو میشود. این اما تنها وجه چند گونهی اثر نیست. رمان زندگی و روزگار شخصیتهایی گوناگون با هویتها و گرایشهای گوناگونی را روایت کرده و به نوعی آنها را در نهایت پیرامون حادثهی محوری اثر گرد هم میآورد. ولی باز پرسش اصلی بر جاست. در زمانه ای که جهان آکنده از پدیده هائی جذاب و وسوسه برانگیز است چه عواملی ما را مجذوب خواندن اثری مانند نظریهی عمومی فراموشی میسازند؟
انباشت دانش و سرمایهی فرهنگی
در اینکه رمان امکان شناخت جهان و انباشت سرمایهی فرهنگی فراهم میآورد شکی نیست. رمان از یکسو امکان شناخت فرهنگها، انسانها، حوادث و سرزمینهای گوناگون را به دست میدهد و از سوی دیگر به خواننده اجازه میدهد تا با کارکرد زبان و راز تخیل فرهنگی آشنا شود. با خواندن رمان، خواننده بر حجم شناخت خود از جهان و تسلط اش بر زبان به سان ابزار کار فرهنگی میافزاید. شاید از اینرو است که اعضای طبقهی متوسط این همه به داستان خوانی برای بچههایشان پیش از خواب شبانه توجه نشان میدهند. کتاب نظریهی عمومی فراموشی در این زمینه اثری جالب است. با خواندن آن، خواننده با حوزهی متفاوتی از زیست اجتماعی و سیاسی، تحولی استثنائی در تاریخ در حد یک انقلاب و پرداختی گاه شاعرانه و گاه افسانه ای از یک زندگی آشنائی پیدا میکند.
با اینهمه، رمان منبع خوبی برای شناخت جهان و انباشت سرمایهی فرهنگی نیست. رمان بیش از آنکه سپهر بازپروری شناخت و فرهنگ باشد سپهر تخیل و افسانه است. شناخت جهان و سرمایه فرهنگی را می توان از راه های دیگری، راه های چه بسا کارآمدتری، به دست آورد. می توان کتابهای تاریخ و جغرافی خواند یا در دانشگاه و دیگر نهادهای مرجع سرمایه فرهنگی و توزیع آن تحصیل کرد. تازه برخوردی ابزاری با رمان در ستیز با برخوردی لذت جویانه و تفریح آمیز با رمان خواهد بود. کافی است تا رمان متن درسی و آموزشی و وسیلهی سرمایهاندوزی شود تا مردم با اکراه به آن برخورد کنند و خواندن آنرا همچون کاری پر مشقت احساس کنند.

لذت جوئی
لذت جوئی عامل مهمی در رویکرد به رمان است. مگر نه آنکه به گاه تعطیلات، در سفر و به گاه استراحت، آنهنگام که کیف از زندگی در دستور کار قرار می گیرد رو به سوی رمان می آوریم. جنبه ای از لذتِ رمان۫ لذتی هرمنوتیکی است، لذت از فهم و تأویل متن و فرایند انکشاف داستان. لذت از شناور شدن در هیجان داستان، به استقبال حوادث (داستان) رفتن، فهم جزئیات و پی بردن به کلیت، درک ماجرای اصلی و بازشناسی شگردهای نویسنده. لذت فهم و کشف یک جهان در پیچیدگیهایش. احساس موفقیت در تأویل لذت آفرین است. بخشی دیگر از لذتِ رمان لذت هستیمندانه است. انسان فقط به صورت دازین (آنجا بودگی) انسان است. در خود و در کلنجار با خود، انسان گرفتار استیصال، افسردگی و درد میشود. پرسشهای بی معنایِ بی پاسخ وجود او را در بر میگیرند. ولی آنهنگام که خود را درگیر جهان ورای خویش می کند پر و بال می گشاید. هستیمندی خود را، یگانگی با جهان هستی را، احساس می کند. رمان با جذابیت خود چنین فرصتی را در اختیار او می نهد. به هنگام مطالعهی رمان، خواننده درگیر جهان ورای خود، جهان ناشناختهی پر از راز و رمز داستان می شود. جنبهی سوم لذتِ رمان لذت مادی اِعمال قدرت است. خواننده متن رمان را تسخیر می کند. آنرا مستعمرهی خود می سازد. به هر گونه که خواست آنرا می خواند و هر تفسیری را که می خواهد بر آن حاکم می کند. متنهای پژوهشی غیر تخیلی خیلی اجازهی این کار را نمی دهند و متنهای مقدس انسان را یکسره از آن باز می دارند ولی رمان خواننده را دعوت به آن می کند. رمان قلمرو یا تنی است که خواننده آنرا می کاود و دستکاری می کند، همچون اسباب بازی در دست کودکی یا تنی در دست موجودی داغ از شهوت.
کتاب نظریهی عمومی فراموشی، زمینهی مناسبی را برای جستجوی هر سه جنبهی لذت فراهم می آورد. کتاب نه چنان پیچیده نوشته شده که تأویل آن دشوار بوده و نه چنان ساده که فهم آن بدون تفکر و بازاندیشی ممکن باشد. نا گفتهها و نا متعینهای حوادث و زندگی شخصیتها تعلیقی را میآفرینند که خواننده را در درگیر تأویل می کند. پویائی و جذابیت سیر حوادث داستان،به نوبت خود، لذت هستیمندانه را ممکن می سازند. با خوانده کتاب می توان خود را قرار گرفته در چهار راه حوادث کشوری بسیار دور و نا آشنا (برای ما) یافت. کتاب را همچنین می توان به شیوه های گوناگون خواند. متن آن اِعمال قدرت را بر میتابد. خواننده می تواند با لذت برداشتهائی گوناگون را بر آن هموار سازد. آنرا به ذوق و به توان تخیل خود همچون کتابی دربارهی سرنوشت بشر، نوشتهای دربارهی انقلاب یا متنی دربارهی استقامت انسان در مقابل بازی سرنوشت بخواند.
با اینهمه نباید برای جنبهی لذت جویانهی رویکرد به رمان، حال چه کتاب جذاب نظریهی عمومی فراموشی و چه هر کتاب رمان دیگری، اهمیت زیادی قائل بود. جهان آکنده از لذتهائی است که بسیار حسی تر و مادی تر از رمان خوانی هستند. نه فقط آمیزش جنسی، مینوشی و خوشخوری که قدم زدن در امتداد یک ساحل در روزی آفتابی، رؤیاپردازی و چرت کوتاه پیش یا پس از ظهر چه بسا لذت بخش تر از خواندن رمان باشند. لذتهائی همچون عیاشی در حد و حدود مشارکت در کارناوال و آمیزشهای جنسی جمعی نیز نوید لذتی بی کران می دهند هر چند که چندان در دسترس ما انسانهای معمولی نیستد. در بیشترین حد خود، رمان امکان احساس لذتی محدود را فراهم می آورد. بیشترین لذتی که در رمان نهفته امری سلبی است. رمان فراموشی زمان و دغدغه های زندگی را ممکن می سازد. به هنگام خواندن آن انسان همه چیز را به فراموشی می سپارد. رمان نه نظریه که سپهر فراموشی عمومی است. لذت مربوط به آن نیز بیش از هر چیز با فراموشی امور حساسیت زا و درد برانگیز گره خورده است.
فراموش نیز نکنیم که رمان درد و رنج را نیز نزد خواننده دامن می زند. خواندن آن دقت، تمرکز و استقامت را می طلبد. خواندن همه اجزاء یک رمان، حتی یک رمان جذاب، کاری همواره فرح بخش نیست ولی باید برای رسیدن به بخشهای بهتر آن انجام داد. کلمات را باید یکی به یکی فهمید و بسیاری چیزها را به یاد سپرد تا کلیت اثر را فهمید. برخی رمانها همچون کارهای پروست، فاکنر یا جویس نیز به سختی قابل فهم هستند و باید با جان کندن آنها را خواند. صرفنظر از این آثار، بسیاری از رمانهای جذاب ماجراها و حوادث دردناکی را باز میگویند و خواندن دست کم بخشهائی از آنها اندوه برانگیز است. بدون تردید گاه در این فرایند می توان به روان پالائی (catharsis) دست یافت و با برونی ساختن تشویشها و اندوه های خود به رهائی از آنها دست یافت. ولی همواره چنین امری ممکن نیست. خوانندگان با مکثهائی پی در پی چنین بخشهائی از یک رمان را می خوانند تا بتوانند آنرا در یک فرایند دراز مدت هضم کنند. خوانندگانی دیگر از روی چنین بخشهائی می پرند یا آنها را سرسری می خوانند تا هر چه زودتر به بخشهای بهتر و پر هیجانتر کتاب برسند.
افسون
اگر شناخت جهان، انباشت سرمایهی فرهنگی و لذت جوئی عوامل اصلی و قطعی رویکرد به رمان نیست پس چه عاملی ما را به سوی رمان می راند و راغب به خواندن آن می سازد؟ اینجا است که رمان نظریهی عمومی فراموشی به داد ما می رسد. ما به یک نظریهی عمومی نیاز داریم البته نه نظریهی عمومی فراموشی. این نظریه دربارهی زندگی است و سختی های پیشبرد آن. در زندگی همانگونه که نیچه به ما نشان داده نیاز به فراموشی عمومی داریم تا بتوانیم درد و رنجهای آن، و اشتباهات و کجروی های خویش را از خود دور سازیم، به طاق نسیان بسپاریم و به زیستن ادامه دهیم. در مورد رمان ما نیاز به نظریه ای دربارهی درگیری های موقتی، دوره ای داریم. توضیح عمومی مجموعه کارهائی همچون رمان خوانی، تماشای فیلم، بازدید از موزه و دیگر کارهای فرهنگی ای که در دوران مدرن مهم شده اند نظریهی افسون است. افسون به معنای تسخیر و سحر، برانگیختن وجد در حد و حدودی فوق العاده و به در آمدن از حالت معمولی و در افکنده شدن به حالتی فرازنده است.
افسون رمان ما را جذب آن می کند. سحر رمان ما را از خود بیخود می سازد و در موقعیتی وجد گونه قرار می دهد؛ وجد از تجربهی امری فوق العاده. اساسا تعریف سادهی رمان خوب آن است که بتواند ما را مسحور خود سازد و ما نتوانیم آنرا تا به پایان رساندن اش به راحتی به زمین بگذاریم. این چیزی است که بسیاری از منتقدین روزنامهای دربارهی یک رمان خوبِ جذاب میگویند. جهان مدرن در عبارت مشهور متفکر آلمانی ماکس وبر (که او متأثر از نیچه به آن رسیده بود) جهانی افسون زدائی شده است. سحر و جادو از این جهان رخت بر بسته و عقلانیت و منطق جای آنها را گرفته است. هیچ چیز خارق العادهای در این جهان رخ نمی دهد. قرار نیز نیست رخ دهد. برای همه چیز توضیحی عقلائی وجود دارد و همه عادت کرده اند که دست به کنشهائی بزنند که بیش از هر چیز نشان از عقلانیت و دور اندیشی دارند. اگر حادثه یا کنشی غیر عقلائی و حساب نشده نیز رخ دهد ارتشی از متخصصین و نهادهای اجتماعی بسیج میشوند تا آنرا به زنجیر توضیح و بازسازماندهی عقلائی بکشند.
رمان نظریهی عمومی فراموشی بیش از هر کتابی نماد آن است که افسون رمان بیداد میکند. رمان به صورت اثر اصلا نشان از جادو دارد. آنرا باز میکنی و میخوانی و ناگهان جهانی مقابل تو شکل میگیرد. ناگهان انسانها و رویدادهائی پا به عرصهی وجود مینهد که لحظه ای پیشتر وجود نداشتند و اصلا قابل تصور نبودند. رمان همواره استقلال خود را از خواننده دارد. هیچگاه نمیتوان به یقین گفت که در صفحه های بعدی چه رخ میدهد. جذابیت رمان نیز در قلمرو افسون جای میگیرد. انگار مهرهی مار در رمان کار گذاشتهاند. جهانی که افسانه ای است ما را همچون امری واقعی جذب خود میسازد. خواننده از اول تا آخر میداند که در حال مطالعهی امری افسانه ای و زادهی ذهن یک نویسنده است. او همچنین می داند که اثر به خاطر افسانه ای بودنش جذاب است. افسانهای که به هیچ کاری نمیآید. ولی او باز آنرا با شور و علاقه میخواند و در یگانگی با سیر حوادثِ اثر حالتهای گوناگون شادی، اندوه، هیجان و بی حوصلگی را تجربه میکند.
رمان را لازم نیست به فراموشی بسپاری تا دیگر آزارت ندهد. همانکه آنرا خواندی و به زمین گذاشتی از زندگی و حافظه رخت بر می بندد. این جادوی رمان است. تا آنرا در دست مطالعه داری بخشی از زندگیات است. درگیر آن هستی. از سیر رخدادهای آن شاد یا اندوهگین و دهشت زده میشوی. ولی مدت زمان کوتاهی پس از آنکه آنرا خواندی در تاریخ محو می شود. آنچه که اما در زندگی روزمره تجربه می کنی، حتی اگر در حاشیه زندگی رخ دهد تا مدتها با تو می ماند. باید سرسختانه بکوشی و شانس بیاوری تا آنرا از ذهنت پاک کنی. رمان اما خود پس از مدتی از ذهن پاک می شود. به همین دلیل خواننده می تواند بدون هراس از چیزی خود را تا بیشترین حد ممکن درگیر آن سازد.
افسون رمان افسون افسانهای است که به گونه ای سحرآمیز از واقعیت واقعیتر جلوه میکند. واقعیت تاریخی در رخدادهایی از هم گسیخته، بیاعتبار و خُرد نمود پیدا میکند. چیزی از اهمیت و معنای آن نمیتوان در گزارش واقعیت آن فهمید. رمان به توان تخیل، به توان افسانه پردازی، به آن یگانگی و ژرفای معنایی میبخشد. کتاب نظریهی عمومی فراموشی مثال بارز چنین پدیده ای است. هیچ کتابی نمیتوانست اینگونه آنگولای انقلابیِ دهههای هشتاد و نود را با آدمها و رخدادهایش، زنده و پویا، به نمایش بگذارد. مشخص است که کتاب اثری داستانی-تخیلی است. اینرا نویسنده، گویا با نگاهی به اعجاز اثر خویش، در همان آغاز کتاب تصریح میکند. اما آنگاه که آنرا میخوانی حوادث و شخصیتهای آنرا واقعیتر از خود آنگولا و انقلاب رویداده در آن مییابی. برای پی بردن به خود واقعیت باید به سراغ کتابهای تاریخ یا آثار ژورنالیستی رفت. اما آنها یا فقط جزئیاتی را بازگو می کنند که هیچ تصویری از کلیت واقعیت را بیان نمی کند یا واقعیت را چنان با زبان و وسواسی عینی و علمی بیان می کنند که از هر نوع سرزندگی و پویائی امر واقع (مربوط به تاریخ و زندگی) تهی می شود. این فقط در رمان است که واقعیت زمانهی ما به تصویر درمی آید.
چنین افسونی را امروز در دنیای مدرن افسون زدائی شده کجا می توانیم جز در رمان تجربه کنیم؟ جادوگران همه مردهاند. رسانهها با افشاگری خود اجازه نمیدهند پیامبری به فرهمندی جایی شور و ولولهای براه اندازد و ادعای معجزه کند. شعبده بازانی که در سیرک برای چندر غاز دستمزد کبوتری از آستین خود در میآورند فقط کودکان را میتوانند مبهوت و سرگرم کنند. مصرف ما را به انقیاد بازاری در پی سود در آورده است. خود ما نیز به پیچ و مهرهی دو دستگاه قدرتمند سرمایهداری و دولت ملی تبدیل شدهایم. دیری است که دیگر به سختی میتوانیم به جادوی توان خود و نه یک اسباب بازی یا شکلات خریداری شده از مغازهی کوچهی بغلی لبخندی را بر لبان کودکی بنشانیم. در این شرایط، رمان گسترهی سحر و جادو را به روی ما میگشاید. با خواندن یک رمان میتوانیم احساس کنیم که نظم و عقلانیتی عینی جهان را تسخیر نکرده و هنوز در عرصه هائی میتوان به نیروی سحر دنیائی دیگرگونه را تجربه کرد. دنیایی جذابتر و هیجان برانگیز تر از جهان واقعی زیست. صد البته بسی پیشتر از آن رمان ما را، در افسون خویش، از خود بیخود ساخته و از زندگی روزمرهی هر روزش همانند روز پیش بر کنده است. می گویید نه، شروع به خواندن کتاب نظریهی عمومی فراموشی کنید.
پانویس:
[۱] – José Eduardo Agualusa (2015), A General Theory of Oblivion, Harvill Secker, London;
ژوزه ادوآردو آگوآلوسا (۱۴۰۰)، نظریهی عمومی فراموشی (ترجمهی صابر مقدمی)، انتشارات ناهید.
از همین نویسنده:
- محمدرفیع محمودیان: (جهان موازی) در ادبیات
- محمدرفیع محمودیان- اعلام فاجعه: مسخ کافکا، ترجمهی هدایت
- محمد رفیع محمودیان: ادبیات داستانی روز ژاپن- تصادم حضور در جهان و هستیمندی
- محمدرفیع محمودیان: «رنجاندوه زیست در جهان مدرن» – دربارهی نویسندگی جولین بارنز
- محمدرفیع محمودیان: جادوی زبان: وَ، یکی وَ
- محمد رفیع محمودیان: تجربهگرایی در ارواح سرگردان سسیل پین
- محمدرفیع محمودیان: هستی نیستیمندِ پول و روایت